گاهنامه ایزیرتو - سال دوم . شماره اول . شماره پیاپی 2
جایی برای پرورش خلاقیتهای کودکانه
سعید حسنزاده
امروزه آموزش هنر در مدارس ابتدایی وقتی پرثمر است که انسان آن را با درک، هدف، برنامهریزی، اعتقاد و عشق انجام دهد. مشاهده اینکه کودکان با رنگ، مداد شمعی، گچ، گل رس و کاغذ چیزی خلق میکنند، خود یک امتیاز، مکاشفه و لذت است. میدان تخیل و جرأت آنها از نظر ایجاد کمپوزیسیون مرزی نمیشناسد. بنابراین آیا عجیب نیست که بیان حسی و بی تزویر آنها نقاشانی نظیر هنری ماتیس، پل کله، پابلو پیکاسو، ژان دو بوفه، خوان میرو و انریکوباژ را به وجد آورده و حتی تحت تاثیر قرار داده است؟
نظاره کودکی که بطور حساس تربیت و راهنمایی شده است، توانایی او در طراحی و رنگآمیزی از تفاسیر ساده به پیچیده میرسد، نظارهای است از شورانگیزترین جنبه رشد انسان. اما بدون کمک و تشویق معلم خردمند، کودک ساها در سطح ثابتی از خلاقیت باقی خواهد ماند. تسلط او بر خط، فرم، رنگ، نقش و کمپوزیسیون، بدون تغییر مانده و به احتمال زیاد تنزل خواهد کرد و سرانجام به دلسردی، ناتوانیو بی علاقگی او منجر خواهد گردید.
کودکی که تحت تاثیر تشویقهای محرک معلم قرار گرفته باشد، میآموزد که بیشتر ببیند، بیشتر حس کند، از محیطش بهطور ضروریتری آگاه باشد و در نتیجه اندیشهاش را به شکل شخصی و پراحساستری سازمان دهد. معلم هنر باید از همان ابتدای کار درباره امکانات طراحی و کمپوزیسیون با کودک در حال رشد صحبت نماید. کودکان بیش از آنچه ما تصور میکنیم کنجکاو، هوشیار و دارای قوه تشخیص هستند و معلم پی خواهد برد که آنها فکر استفاده از رنگهای تیره و روشن، ایجاد اشکال بزرگ و کوچک، تکرار پی در پی چیزی برای ساختن نقش و ساختن چیزهایی که در پر کردن فضا با هم متناسب باشند را بطور کامل و براحتی میهمند. با راهنمایی کودک از سطحی به سطح دیگر، جرأت او تقویت میشود و از این طریق زیباییشناسی او رشد داده میشود و در موارد لزوم معلم آن اصول هنری را که موجب جرأت میشوند و به کارش هدف میدهند را تکرار نماید.
آنچه که در طراحی کودکان هنر مینامند، آن شکل زیباییشناسانه هنر مورد نظر ما نیست، بلکه نوعی بیان تصویری ساده بوسیله کودک است که میتوان آن را بیشتر شبیه نوشته ساده دانست تا شعر. روح شاعرانه کودک زمانی به بیان تصویریاش زندگی زندگی میبخشد که معلم، طبیعت بصیر، کنجکاو و با احساس او را تشویق کند و پرورش دهد. در بیان هنری کودکان نیز به ترکیبی از اصول و مبادی هنری پی میبریم که به وحدت سازمان و به ساخت نیرومند طرحبندی منجر میشود و در نتیجه از آثار معمولی و ضعیف متمایز میگردد.
باید به کودکان کمک کرد تا چیزی برای گفتن، کشیدن، نقاشی کردن، چاپ، مجسمهسازی و یا ساختن داشته باشند و به تجربیات غنی و ارزشمندی دست بزنند. گاهی معلم به کودکان کمک میکند تا حادثه یا احساسی را از گذشته به خاطر بیاورند. غالباً معلم تجربه جدیدی را از طریق گردش علمی، آوردن مدل به کلاس، نمایش فیلم و یا سفر فراهم میکند، اما این برای آموزش کیفی و کامل هنر کافی نیست. معلم باید بیاموزد که هم کودکان را راهنمایی کند و هم تجربیات آنها را در قالبی منظم و زیباشناسانه تفسیر نماید. برای اینکه بیان کودک در مورد برخورد با موقعیتی، هنری باشد باید با اصول ساخت، طرح بندی و کمپوزسیون پیوند داشته باشد.
هنگامیکه کودک به خلق یا ایجاد نقاشی، نقاشی دیواری یا چاپ راهنمایی میشود، معمولاً تشویق میگردد تا ارزیابیهای زیباشناسانهای هم از کارش انجام دهد، که این کار با ظرافت به او کمک میکند تا معیارها، سلیقه و تشخیص در او پیشرفت نمایند. اگر درباره طرحبندی، ساخت، شکل، تاکید، خط، ریتم، تنوع در فرمها، حالتها و سطوح متعدد رنگ، بافت، نقش، کنتراست و فضا چیزی به کودک گفته نشود، منطقی نخواهد بود اگر تصور کنیم که او در درک آگاهیهای هنری پیشرفت خواهد داشت.
هنر برای تدریس موضوع سادهای نیست. هنر طبیعتاً به اندازه هر درس دیگری در مدرسه و حتی بیشتر، به آمادگی، برنامهریزی، راهنمایی و راهحلهای تکنیکی نیاز دارد و به این دلیل است که حفظ خصوصیت فردی بیان کودک بهشدت باید تشویق گردد.
وقتی که کودکی بیشتر ببیند و بیشتر آگاه گردد و نسبت به محیطش حساستر باشد، به هنگام طراحی، نقاشی و ساخت، اثر هنری صحیحتر و مشخصتری خلق خواهد نمود، اما اگر تماسش با طبیعت سطحی باشد، اگر امکانات را بطور ناقص ببیند، اگر شناختش از تجربه ضعیف باشد، یا اگر از نظر هوش کند باشد، آنگاه مستعد است تا از بیانی خلاصه در مورد تجربه یا رویدادی راضی گردد. تصویری کلیشهای نظیر دو خط منحنی از پرندهای که پرواز میکند، آدمی از ترکیب چند خط ساده و راست، یا درختی مانند آبنبات چوبی، بندرت میتواند مشخص و پر مفهوم باشد.
بطور مداوم به معلمان هشدار داده میشود که معیارهای بزرگسالان را در مورد کوشش هنری کودکان بکار نبرند. این مسئله قابل فهم و قابل توجیه میباشد. با وجود این، معیارهایی براساس ملاحظات زیبایی شناسی وجود دارند که معلم باید آنها را بعنوان ملاک بکار گیرد. اینها شامل طرحبندی، کمپوزسیون، ساختمان اصلی هنر و راهنماییهای ساده و مقدماتی در ابتدایی و دستورات پیچیده و دقیق ذر کلاسهای بالاتر میباشند. این نوع دستورالعمل، برداشت بزرگسالانه را به کودک تحمیل نمیکند بلکه در عوض احساس او را با آگاهی و بینش زیباییشناسانهای که درک مستقیم، بینش عمیق، تخیل و درکی براساس درک جوهر اشیاء را رشد میدهد، پربار میسازد.
شرایط یا زمینهای که معلم هنر بدان نیاز دارد تا فراهم نماید:
1) طرح برنامه هنر با توجه به علاقه و نیاز کودکان. 2) درک درجات پیشرفت رشد هنری کودکان. 3) تهیه و سازماندهی مواد و لوازم ضروری. 4) آماده نمودن انواع منابع محرک. 5) اختصاص دادن محیط و زمان لازم کار برای تکمیل برنامه. 6) تجدید علاقه کودکان در شرایط بحرانی. 7) تشخیص جنبههای تکنیکی پیچیدهترین وسایل هنری. 8) ارزیابی کار هر کودک با توجه به تواناییهای او. 9)به نمایش گذاشتن کارهای کامل کودکان به بهترین وجه و در هر فرصتی. 10) هدایت کودکان به سوی بالاترین معیارهای زیباشناسی.
کودک و رشد طبیعی او در هنر:
کودک کلاس اول:
• به استفاده از سمبلهای هنری (خط، مربع، مستطیل و مثلث) که در در کودکستان بکار میگرفت ادامه میدهد، اما در واکنش به نسبت به تجربیات جدید فرم ممکن است این سمبلها را تغییر دهد.
• یک سمبل اصلی مانند دایره را برای نشان دادن چندین موضوع از جمله خورشید، سر انسان یا حیوان، میز، گل، اسب، سیب یا قسمت بالای درخت بکار میبرد.
• برای انسان، خانه، درخت، سگ یا کامیون شکلهای ممکن و گوناگون بسیاری را اختراع میکند.
• سمبلهایی را که در کشیدن آنها مهارت دارد مرتب تکرار میکند.
• از سمبلهایی استفاده میکند که اغلب با سمبلهای کودکان دیگر کلاس متفاوت است.
• مفاهیم خود را ساده میکند و همیشه به جزئیات نمیپردازد.
• اشیاء را همانطور که میشناسد و حس میکند، میکشد، برای مثال نوار آسمان در بالای صفحه، خورشید که تقریباً در هر تصویری حاکم است و خطهای مرزی راهها که هیچ وقت به هم نزدیک نمیشوند.
• اشیائی را بزرگتر میکشد که به نظر او مهمتر هستند. و اشیائی را کوچک یا حذف میکند که بهنظر او لازم نیستند.
• شروع میکند به کشیدن اشیاء وابسته به هم روی یک خط که ممکن است در ته صفحه یا خطی که کمی بالاتر از آن کشیده میشود، باشد.
• رنگ را بدون شباهت به طبیعت، به شیوهای شخصی، تخیلی یا احساسی بکار میبرد.
کودک کلاس دوم:
• بهتدریج از تصویر هنری و سمبولیک جدا و به طرحهای خاصتر روی میآورد.
• در تصویرهایش شروع به کاربرد جزئیات بیشتری مانند مو، دکمه، کمربند، ابرو، عینک، بندکفش، پرده، نقش لباس و ساختمانها مینماید.
• اغلب وقایع وابسته به تجربهای را به ترتیب زمانی رسم میکند.
• در تصویرش بیش از یک ردیف شکل ترسیم میکند تا فاصله حوادث مربوط به هم را نمایش دهد.
• جزئیات خاصی را بکار میبرد تا اختلاف جنسیت را نشان دهد.
• اشیاء دورتر را به اندازه اشیاء نزدیکتر ترسیم میکند اما آنها را در قسمت بالاتر صفحه قرار میدهد.
• گاهی چیزهایی را مانند سطح میز کج شده و چهار پایه آن، یا خانهای را با نشان دادن جلو و دو پهلوی کامل آن ترسیم میکند.
• رنگ را بهصورت طبیعیتر بکار میبرد اما هنوز سبزهای مختلف گیاهان و برگها یا تیره روشنهای آسمان، آب و زمین را تشخیص نمیدهد.
کودک درکلاس سوم و چهارم با هدف آگاهانهتری شروع به کشیدن میکند و از تناسبهای واقعگرایانهتری استفاده میکند با روی هم قراردادن فرمها فضا ایجاد میکند. اشیایی را انتخاب و تنظیم میکند که از پیش اثر آنها در ذهن مشخص شده باشد و فضا را هدفمندانهپر میکند. اشیاء دورتر را کوچکتر و نیز در قسمت بالاتر صفحه ترسیم میکند. گاهی در یک عکس چندین مرکز دید را از بالا با محل دید طبیعی ترکیب میکند. برای نشان دادن و حرکت در طراحی انسان و حیوانات شجاعانه تلاش میکند اما اغلب کارش به خاطر اشتباه در تناسب و کوته نمایی هنوز نقص دارد.
کودک درکلاس پنجم، کنجکاوی رشد یابندهای به آزمایش مواد، ابزار و برنامه پیچیده و متنوع در این امر نشان میدهد. به محیط خود به مثابه منبعی برای طراحیها و نقاشیهایش علاقمند میشود. گاهی برای اینکه فرمها به نظر برجسته بیاید از سایه استفاده میکند. در تصویرهایش با تیره یا روشن و با انواع نمودهای بافتی آزمایش میکند. در طراحی خانهها، خیابانها، پیادهروها، حصارها و جادهها از اصول ابتدایی پرسپکتیو استفاده میکند.
موضوعی را برای هنر انتخاب میکند که به علایق و فعالیتهای بشر، حوادث اجتماعی و جهان و موضوعات جاری در کشف دانش وفضا وابسته هستند. در پایان میتوان گفت: که هر جا که روند کشف و خلاقیت بر اصول پایدار زیباشناسی بنیان شده باشد نتیجهی کار نیز بههمان اندازه مهم و ارزشمند خواهند بود. باید این را در نظر گرفت که برنامه و اصول زیباییشناسی برای کودکان براساس تصادف و شانسی نیست، بلکه باید از برنامهای که اصول هنر در آن آموزش داده شود بهره ببرند. نظریهای که میگوید «روند کار مهم است نه نتیجه کار» چیزی جز سخنی دو پهلو نیست. بهخاطر همین است اگر بنای روند کار بر اصول پایدار زیبا شناسی باشد، نتیجه نیز ارزشمند خواهد بود.
در بررسی آسیبشناسی تواناییهای هنری کودکان و دانشآموزان در مناطق کردنشین شواهد نشان میدهد که ما همیشه استعدادهای هنری آنها را دست کم گرفتهایم و بهندرت به برانگیختن توانایی بیان قوه درک مستقیم آنها پرداختهایم که در این رابطه بهجز راهحلهای عمومی و تئوری که در کتاب روانشناسی وجود دارد کمتر کسی پیشنهاد در مورد اصول و متدهای عملی به کودکان داده است.
متاسفانه معلمین هنر یا کسانی که در امر آموزش هنر تلاش میکنند نتوانستهاند هیچگونه دستورات روشن، اصول ثابت و مشخصههای خیلی واضح و مفاهیم اساسی که به آموزش کودکان، هدف، تداوم، اعتبار و سازمان بخشند ارائه دهند. بدیهی است که برای شیوههای انگیزش در کودکان در مدارس و کلاسهای آموزش هنر در مناطق کردنشین فاقد هر نوع الهام یا محرکی است که موجب بیان هنری کودک شود تا در آینده، چیزی برای گفتن داشته باشد. مربیان کودک در کودکستانها ، مراکز آموزش هنر کودکان و مدارس هر روز در امر بدآموزی به کودکان تلاش کرده که تعداد آنها در شهر ما کم نمیباشد، شاید بتوان گفت که آنها در امر این مسئله مقصر نیستند در آسیبشناسی این مسئله میتوان نبودن شیوههای انگیزش برای کودکان کرد نام برد که آن هم میتوان نبودن تسهیلات کافی درامر آموزش هنر طبق نیاز، یک زمین بازی خوب، بازدید از موزهها ، باغ وحش، پارکهای ملی و بناهای یاد بود، یا یک سینمای درست حسابی، گالریها، گلخانهها وکارخانهها و بردن حیوانات زنده و اهلی به کلاس، لوازم سمعی و بصری، اسلاید، مجموعهای از اشیاء طبیعت بیجان، موزه حیوانات طبیعی، مجموعهای از آثار و دستساختههای هنری در جهت کیفیت برنامه هنر که این خود منابعی غنی در رشد هنری و همچنین جو یا شرایطی است که به پیشرفت، خلاقیت و آگاهی حساس منجر میگردد، نبودن آن باعث محرکهای ضعیف تصویری و فقر فرم و تصویر می گردد. امید است که محتوای این مطالب به معلمین هنر «که مهمترین عامل در برنامه کیفی هنر، معلم هوشیار وخلاق با اصول و برنامههای زیباشناسی استوار است» کمک کند که مبنای این تفکر برنامهریزی، تحقیق، سازماندهی، آزمایش، انگیزش و ارزیابی پیگیر است که خود معلم نیز باید همواره به فعالیتهای شخصی خلاقانه خود نیز پردازد و سخن آخر اینکه به قول هانری ماتیس: «همه چیز را باید به چشمان یک کودک نگاه کرد».