ریتم در موسیقی کردی

زانیار حسامی[1]

موسيقي كردي یکی از شاخص­ترين و تأثيرگذارترين موسیقی­ها در میان موسیقی ملت­های مختلف است. برخی از پژوهشگران بر اين باورند كه پيدايش موسيقي كردي در راستاي حفظ زبان، ادبيات، فرهنگ و تاريخ كردها بوده است. اين موسيقي را مي­توان از ابعاد مختلفی تقسیم­بندی نمود. مثلاً موسيقي بدون ساز که شامل مواردی همچون هوره، حيران، الله­ويسي و ... كه اصطلاحاً «مقام» نامیده می­شوند و اغلب شرح حال مسائل عاطفي، دلبستگي و مناجات­هايي از سر عشق و نه ترس، هستند.

موسیقی به­طورکلی و موسیقی کردی به­خصوص، ابعاد مختلفی دارند. هریک از اين ابعاد نیز نیازمند تحقيق و تفحصي دقيق و موشكافانه است. در اين مجال به شاخص­ترين عنصر در موسيقي کردی يعني «ريتم» مي­پردازيم. ريتم دست­يازي به زمان و وابسته به زمان است. موسيقيدان زمان را اندازه مي­گيرد. مي­توان با ريتم به جلوه­هايي از تداوم و هماهنگي رسيد. ريتم در موسيقي به عنوان پايه و سمبل ساخت موزيك مطرح مي­باشد. گرچه ريتم­هاي كند و تند در موسيقي هر يك با توجه به شرايطي خاص، طراحي و ساخته مي­شوند ليكن مفهوم ريتم بدون سكوت كاملاً بي­معناست. تركيب حركت نت­ها و سكوت­ها در يك اثر موسيقي برخواسته از ايجاد نوعي تنوع و نشاط در گوش شنونده است.

در موسيقي كردي ريتم­هايي از جنبش­هاي بياني مختلف از جنس حسي ـ بصري ـ صوتي و ... وجود دارد. اين ريتم­ها مي­توانند با همديگر تلفيق شوند و با حركات عملي کالبد انسانی منطبق گشته و به عنوان تنظيم و رهبري­كنندة حركات و حتي احساسات بشري عمل نمايند. ريتم را مي­توان در موسيقي كردي به تنهايي و بدون در نظر گرفتن ملودي به دو دستة كلي تقسيم نمود:

  1. ريتم­هاي محلي

2.        ريتم­هاي خانقاهي

ريتم­هاي محلي همان ريتم­هايي است كه به مراسم شادي تعلق دارد و با شنيدن اين ريتم­ها در ذهن شنونده، تصوير سازي­اي در ذهن و نیز حس همذات­پنداري را در روان ايجاد مي­كند.

ريتم­هاي خانقاهي، ريتم­هايي مختص به فضاهای خانقاهی است و آنقدر اختصاصي است كه اگر اين ريتم­ها را با رعايت دقيق نوازندگي در هر ملودي به غير از ملودي­هاي خانقاهي قرار داد، باز همان رنگ و بو و حس را در آن مي­توان لمس كرد. اين رنگ و بو همان احساسي است كه به انسان احساس قرين كائنات بودن را می­بخشد.

نکتة حائز اهميت این است که دو دسته ريتم نامبرده، هركدام لحن خود را دارند و آنقدر فضاهايشان با هم متفاوت است كه ممکن است شنونده به اشتباه چنین بینگارد كه اين دو دسته ریتم، متعلق به یک موسيقي نبوده و  متعلق به دو فرهنگ مختلف باشند. البته اين دو ریتم، با وجود اين تفاوت­ها كه خود عامل اصلي ايجاد تنوعي بي­بديل است، تشابهاتي دارند كه اين شباهت­ها همچون مفهومي كلي سرتاسر اين موسيقي را در بر گرفته و زنجيروار يك­سري مفاهيم را با هم عجين كرده، كه در كليت، اين ويژگيهاست كه موسیقی  كردی را تأثيرگذار و قابل ستايش کرده است. تشابهاتي چون وجود شكل هندسي دايره كه مي­توان به حلقة ذكر دراويش، حلقة رقص در مراسم شادي و حلقه­های عزاداري در مراسم «چه­مه­ره» و ... اشاره كرد. اما هر يك از اين دو دسته ريتم در اين موسيقي براي آنكه به تفاوت فضا و حسي كه بدان اشاره نمودیم، دست يابند، به تعبيري ابزارسازی كرده­اند. در اينجا منظور از ابزار، سازهاي موسيقي است. اين سازها به زیبایی، اين ويژگي را به كمال رسانده­اند به گونه­ای كه راجع به هريك از اين سازها اختصاراً بايد تأملي داشت و تفحصي كرد.

در خانقاه­ها مي­توان به سازهايي همچون دف، تاس، دو تپله و ... و در ريتم­هاي محلي به سازهايي همچون دهل، ضرب، دايره و ... اشاره كرد. شكل اين سازها را نيز مي­توان بازنمود همان شكل هندسي دايره دانست. اين سازها با اين ريتم­ها چنان با هم عجين شده­اند كه هركدام به تنهايي ديگري را صدا مي­زند، تا اين كثرت را به وحدت برسانند و يكي شدن را به تجسم درآورند. ريتم در موسيقي جزو عناصر اصلي و در موسيقي كردي جزو لاينفك آن است، به­طوري­كه اگر در يك قطعه موسيقي كردي ريتم را با همان ساز ريتميك خودش به كار نبريم، خلائي بزرگ را احساس خواهیم کرد. آنچه ذهن نگارنده را به خود مشغول کرده آن است که، ريتم در هر دو دسته حالتي پيوسته داشته و داراي آغاز و پايان است. در موسيقي محلي که در مراسم عروسي نواخته می­شود، ابتدا، ريتم «گه­ریان» (GÈRYAN) به معنای چرخیدن و گذشتن نواخته می­شود که ریتمی کند دارد. سپس كم كم اين ريتم با سرعت (tempo) بيشتری نواخته می­شود كه اين را «پشت پا» مي­نامند. پشت پا در واقع، مرحلة گذار است براي رسيدن به ريتم «هه­لگرتن» (HÈLGIRTIN) که یک ریتم تند دارد. با طی این پروسه، از يك ميزان 7 ضربي به ميزاني 2 ضربي می­رسيم.

شروع رقص کردی، با ريتمي سنگين و طبيعتاً با حركاتي آرام، آغاز و با سریع شدن ريتم، فرد را به اوج نشاط مي­رساند. همين پيوستگي را در موسيقي خانقاهي نیز می­توان مشاهده کرد. ريتم­هاي خانقاهي را «مقام» مي­نامند. مقام نه به آن معني كه در اصطلاح موسيقي از آن نام مي­بريم بلكه مقام اينجا همان مرتبه است كه اين موضوع بعضي از موسيقيدانان را به اشتباه به نقد در اين باره كشانده است. دراويش در ابتدا با مقام «حي الله» كه ميزاني چهار ضربيست شروع به ذكر مي­كنند و به مقام حي يا قيوم مي­رسند و بعد به «الله الله، حي الله» و «دائم»، به «حدادي». در این مرحله است، كه اين مقام­ها (ريتم­ها) جنبش و شور و شيدايي را در آن حلقه ذكر پديدار كرده و دراويش از تكرار اين ريتم همراه با ريتم به سماع مي­رسند و مرتبه به مرتبه به اوج مي­رسند.

ساز دف در موسیقی خانقاهی، اين حس را با صداي زير و بم خود، رنگ­آميزي کرده و وحدتي هماهنگ و شگرف از تناسبات به وجود مي­آورد. اين ويژگي كه اين ريتم­ها در موسيقي خانقاهي و محلي دارند همچون نمايشنامه­اي است كه در هر صحنة آن اتفاقي مختص به آن صحنه مي­افتد و مجموعة اين تجربه­ها در اين صحنه­ها ما را به پاياني دل­چسب مي­رساند.

ريتم در اين موسيقي شروع و پاياني دارد، پيوسته است و اينجاست كه خود به تنهايي يك حكايت است. همزمان با درك و شناختي كه انسان با مشاهدة اين نظم به دست می­آورد، سوالي پيش مي­آيد كه چگونه است اين همه معنا را در يك موسيقي و در حالت كلي در يك فرهنگ مي­توان ديد؟ ... اين معناها از كجا آمده است؟ معناهايي كه بي­شك نمي­توان ايجاد آن را ارادي و انديشيده شده و طي يك پروسه از پيش مشخص شده دانست.



[1] کارشناسی معماری