در جستجوي ايزيرتوي باستان!
در جستجوي ايزيرتوي باستان!
نقدی بر مقالة «قلایچی بوکان، ایزیرتو نیست»
یوسف حسنزاده
مقالهای از همشهری و دوست گرامی، طه زبردست، به دستم رسید که قدری از عنوان آن متعجب و از محتوای آن انگشت به دهان ماندم.[1] متعجب از آنکه نگارندة آن مطلب را از چند سال پیش میشناسم و میزان دانش وی را در خصوص این محوطه آگاه بودم ـ و البته محتوای مطالبش نیز مرا بیشتر مطمئن نمود ـ و انگشت به دهان از آن سوی که در مورد تخصصیترین مباحث علم زبانشناسی اظهار نظر کرده بود، آن هم زبانی به پیچیدگی زبان آرامی کهن. زبردست معلم مقطع راهنمایی که مربی پرورشی دانشآموزان است و واحد تاریخ نیز درس میدهد. معلمی علاقمند که دوست میداشت تاریخ را کمی جذابتر به شاگردانش بشناساند و حتی برای این مسئله مطالعاتی نیز در مورد قلایچی انجام داده بود و مولاژ آجرهای قلایچی را نیز برای آشنایی بیشتر دانشآموزانش تهیه کرده بود و اتفاقاً آشنایی ما هم در جریان همین جستجوی ایشان در خصوص منابع و مقالات منتشره در خصوص محوطة قلایچی در دفتر انجمن ایزیرتو اتفاق افتاد. البته آرزو میکردم که ایشان مقالهاشان را در نشریة تخصصیتری چاپ میکردند تا راحتتر پاسخ میدادم و نگران استفاده از اصطلاحات تخصصی ناآشنا نمیبودم، با این همه، نکاتی را جهت اطلاع خوانندگان آن مقاله از واقعیات علمی این مبحث ارائه میکنم.
قلایچی چیست؟ محوطهای از خشت خام و سنگ به وسعت یک هکتار در 7 کیلومتری شمالشرقی شهر کنونی بوکان و در مجاورت روستایی به همین نام که یافتههای آن به قرن 8-7 پیشازمیلاد (حدود 2700 سال پیش) تاریخگذاری شده است و آجرهای لعابدار مکشوفه از این محوطه، آوازة آن را به بیرون مرزهای کشور رساند و سنگنوشتة 13 سطری آن بحث دامنهداری را در میان زبانشناسان برانگیخت که از 1988 تاکنون همچنان ادامه دارد و محصول آن حداقل چاپ 10 مقاله به زبانهای فارسی، فرانسه و انگلیسی از زبانشناسانی چون آندره لومر (Lemaire 1988, 1998, 1999 و لومر 1377)، رسول بشاشكنزق (بشاش 1375)، تکسیدور (Teixidor 1997-98, 1999)، سوکولوف (Sokoloff 1999)، افئال (Ephcal 1999) و نهایتاً فالس (Fales 2003) است که البته مقالة اخیر را هم باید به لیست آنها اضافه کرد: (زبردست 1389).
قبل از پرداختن به مقالة این معلم بزرگوار و پژوهشگر، میخواهم اندکی از ملزومات چنین بحثی را به عنوان مقدمه بازگشایم که هر چیزی آدابی و هر مسألة تخصصی بستری دارد. باستانشناسی یک تخصص است، یک فن، که علاوه بر سود بردن از متون تاریخی و مطالعات کتابخانهای، گاهی بنا به نیاز، دست به کلنگ میبرد و همچون پزشک جراح، گوشهای از تاریخ را در قالب لایههای محوطهای باستانی چون قلایچی میشکافد و با کلنگی که یک سر آن تیشه و نوک دیگر آن قلم است، دانستههای ما را از وقایع تاریخی تصحیح، تقویت و گاهی تعییر میدهد. هرچند این رشته در کل جهان با عتیقهجویی آغاز شد، لیکن امروز یک علم بسیار تخصصی و گسترده است که باستانشناسان را توانایی فراگیری همة آن نیست و به همین دلیل اگر با آنان همکلام شده باشید از تخصصهای دوران پارینهسنگی، مسوسنگ، عصر برنز، عصر آهن و ... مطالبی شنیدهاید. گستردگی و تخصصگرایی این علم باعث شده است که هرکدام از آنان بر گوشهای از آن تمرکز کنند و مانند متخصص قلب که چشم کسی را عمل نمیکند، وارد دیگر مباحث این رشته نمیشوند.
محوطة قلایچی از لحاظ زمانی متعلق به عصر آهن 3 و در کوههای زاگرس قرار دارد، جایی که در این برهة زمانی، مركز کشمکشها و لشکرکشیهای مختلف بوده است و اتفاقات ریز و درشت بسیاری در آن به وقوع پیوسته است. منطقة مکریان که در مقالة آقای زبردست به آن اشاره شده است در این برهة زمانی جزو پادشاهی کوچک مانا بوده است و بعدتر از آن تاریخ به قلمرو پادشاهی ماد اضافه شده است. این پادشاهی کوچک، ایالات و حاکمنشینانی داشته است[2] که گاه به فراخور مطالعات باستانشناسان نام یکی از آنها در پژوهشها به میان میآید.
هرچند تب یافتن شهرهای باستانی به واسطة تخصصیشدن این علم اندکی فروکش کرده است و اکنون کمتر باستانشناسی را مییابید که مانند آرتور شلیمان در جستجوی تمدنها و شهرهای گمشده باشد، لیکن در پارهای موارد، ناگزیر از ورود به مبحث جغرافیای تاریخی هستند. همچنان که در مقالة آقای زبردست هم به پارهای از آنها اشاره شده است، گاهی در متون تاریخی اطلاعاتی در خصوص شهرها و یا مراکز استقراری آن دورة تاریخی ذکر شده است که متخصصین آن حوزه، تخمینهایی میزنند و به عنوان مثال، مدتها پیش از یافتهشدن محوطه و کتیبة قلایچی، تخمینهایی در مورد مکان احتمالی ایزیرتوی باستان زده شده بود که به عنوان مثال پارهای از آن فرضیات بدین شرح است: ابتدا محلی در نزديکی زيويه به نام قاپلانتو، ايزيرتو خوانده شد (Godard1950:7, Fig.1)، اما طولی نکشيد که نظرية فوق به ابطال گرائيد. پس از آن انتساب لایة چهار حسنلو به دورة مانا از جانب دایسون (Dyson 1961) امیدهایی را برای یافتن ایزیرتو در این مکان برانگیخت (گیرشمن 24 :1346) که پس از چندی بهطور کلی مانایی بودن آن نیز رنگ باخت (Boehmer 1964; Dyson1989; Dyson & Muscarella1989، خطيبشهيدی 1383). بويمر ايزيرتو را در منطقة بين بوكان و تكاب تشخيص داد (Boehmer 1964: 13)؛ اين در حالي است كه فاكس (Fuchs 1994: 447-450) ایزیرتو را در منطقة سقز پیشنهاد نمود، پیشنهادی که مورد استقبال جولیان رید (Reade 1995: 41) نیز قرار گرفت، اما وراچامازا ایزیرتو را در درة زرینهرود دقیقاً در شمال بوکان روی نقشه نشان داد (Vera Chamaza1994: 11). مشاهده میکنید به جز حسنلو، که به طور کامل مردود اعلام شد، بقیة فرضیات در مثلث بوکان، سقز، تکاب جای گرفتهاند، جایی که فعالیتهای باستانشناسان، سه محوطة کلیدی از این فرهنگ را به ما شناساند: زیویه، زندانسلیمان و قلایچی و دیگر محوطههای مهمی چون گورستان کولتاریکة سقز، قلعهبردینه آغجیوان بوکان و ... این حوزه را تقویت کردند. بنابراین هرچند نام این مباحث را تا مرحلهای که با مدارک قطعی تأیید یا رد شوند فرضیه مینامند، ولی چهارچوب و قواعدی دارد و این چنین نیست که هرکسی بتواند هرجایی را برای محل یکی از این شهرها اعلام نماید. پرسیدهاید: «... در میان تپههای باستانی متعدد مکریان که قدمت برخی از آنها مانند تپة قرهگویز بوکان به 7000 سال، تپة پسوه در پیرانشهر 4000 ساله، تپه ربط 3000 ساله، زیویه سقز 3000 ساله و صدها تپة باستانی دیگر منطقه که از لحاظ استراتژیک به مراتب مهمتر از قلایچی هستند، چرا قلایچی را شهر ایزیرتو معرفی کردهاند» (زبردست 1389: ص6). چنان بحث کردهاید که گویا قرار است در میان روستاهای جوانمرد، قرهموسالی و ناچیت، یکی را به عنوان شهر معرفی کنند و پرسیدهاید که وقتی موقعیت ناچیت، جمعیت آن و وسعت آن بیشتر است، چرا قرهموسالی شهر شده است. محوطهای که میتواند به عنوان ایزیرتو معرفی شود باید از لحاظ دورة زمانی با دورهای که ایزیرتو وجود خارجی داشته است (حدود سدة 9 تا سدة 6 پیشازمیلاد) مطابقت داشته باشد، بنابراین قرهگویز که دورة آن به روستانشینی اولیه و دورة مسوسنگ برمیگردد و خود شما نیز در مقالهاتان تاریخ 7000 سال بر آن نهادهاید، و پسوی پیرانشهر باز به قول خود شما با تاریخی 4000 ساله از لیست پیشنهادی حذف میشود. دیگر محوطههای پیشنهادی، حسنلو همچنان که در بالا ذکر آن رفت سالها پیش از این پیشنهاد و رد شد، زیویه را به عنوان ایالت مانایی ایزبیه معرفی کردهاند و تا به امروز به عنوان فرضیه مورد قبول باقی مانده است (Boehmer1964: 13)، محوطة ربط قدری از جغرافیای احتمالی ایزیرتو دور است. بنابراین پیشنهاد جدیتری برای شهر شاهی ایزیرتو فعلاً وجود ندارد. آقای زبردست عزیز، سر در آوردن از مباحث پر پیچوخم جغرافیای تاریخی، آن هم در حوزة پر از اتفاقات و ابهاماتی چون زاگرس، با مطالعة صرف «تاریخ ماد دیاکونوف» میسر نمیشود که اگر چنین بود، همکاران جنجالیتری داریم که سقف خانه را روی سر ارائهدهندگان این فرضیات خراب میکردند! کاش شما به جای سخن گفتن این چنین قطعی در مورد بحث جغرافیای تاریخی، به مطالعه خود در مورد قلایچی ادامه میدادید و این چنین بیصبرانه برای نظریهپردازی عجله نمیکردید که چنین نظریاتی، سالها مطالعه و دود چراغ خوردن میطلبد: «هیچ کس استاد قنادی نشد/ تا که شاگرد شکر ریزی نشد»!
اما کتبیة قلایچی و ترجمة جدید آن. متن کتیبه قلایچی، 13 سطر پایانی یک متن طولانیتر است که به سبک ادبیات سنگنوشتههای یادمانی به دعا و دقیقتر بگویم به «نفریننامه» اختصاص یافته است.[3] اما در این میان چند لغت جنجال برانگیز وجود دارد و با همین متن ناقصی که دارد و قسمت بالای آن شکسته و بهدست باستانشناسان نرسیده است از چند نظر منحصربهفرد است: نخست اینکه به زبان آرامی کهن است، یعنی متن کتیبة قلایچی به آرامی کهن است، دورهای که زبان آرامی هنوز تأثیراتی را از زبانهای مجاور خود نپذیرفته است. دوم اینکه زبان آرامی در این دورة تاریخی مانند یک زبان بینالمللی کاربرد داشت و زبانشناسانی که به بررسی کتیبه از لحاظ متنشناسی پرداختهاند معترفند که زبان این کتیبه زبان خود مردم مانا نبوده است و آنان به احتمال زیاد به زبان دیگری سخن میگفتهاند (Sokolof 1999: 106) و سوم اینکه تنها سند مکتوب از فرهنگ مانایی، همین سنگنوشتة قلایچی است.
نخستین ترجمة کتیبة قلایچی توسط رسول بشاشکنزق در سال 1371 (که در 1375 منتشر شد) با این پیشنهاد همراه بود که قلایچی معبد خدای خلدی در زعتر (ایزیرتو) است. پس از آن تفسیرها و قرائتهای مختلفی از کتیبه دیده شد که نخستین آنها لومر[4] (Lemaire 1988: 21) بود: «عبارت HLDY ZY BZcTR نشان میدهد که تپة قلایچی محل خدای خلدی یعنی ایزیرتو است ... سنگ نگارة آرامی تپة قلایچی در معبد بزرگ خدای خلدی در مرکز حکومتی ماناها نصب شده است». پس از آن با دو خوانش همزمان و تا حدی متفاوت از تکسیدور (Teixidor 1997-98) و لومر (Lemaire 1988, 1998, 1999) مواجه هستیم. لومر نیز مانند بشاش علاقمند است که این واژه را زعتر و مطابق با ایزیرتو بداند و تکسیدور مایل است آن را متتر و منطبق با موساسیر شهر ـ معبد اورارتویی بداند که البته نظریة لومر در میان متخصصین اقبال بیشتری داشت. مطالعات دیگر پژوهشگرانی نظیر افئال (Ephcal 1999) و سوکولوف (Sokoloff 1999) و پس از آن بازنگری تکسیدور (Teixidor 1999) و پژوهش مقایسهای فالس (Fales 2003) در مورد این کتیبه نیز ابعاد مختلف آن را برای ما بیشتر روشن مینماید. افئال که به بررسی جایگاه تاریخی کتیبه پرداخته است، اشاره میکند که متن ناقص کتیبة بوکان اجازة اظهار نظر قطعی را به ما نمیدهد. مطلبی که فالس (Fales 2003) نیز آن را به چالش میکشد و در نهایت از اظهار نظر قطعی میگریزد. سوکولوف ابراز میدارد: «ما میتوانیم به کاوشهای آیندة بوکان امیدوار باشیم، کما اینکه ممکن است متن کتیبه در جایگاه درست تاریخی خود قرار گرفته باشد» (Sokoloff 1999: 115) و نهایتاً در نخستین گزارش کاوشگر قلایچی، بهمن کارگر، آمده است: «...و قالایچی در بوکان را مرکز اولین پادشاهی قبل از ماد در ایران اعلام میکنیم»(کارگر 1383: 234).
زبانشناسانی که در مورد این کتیبه ابراز نظر کردهاند متخصصین طراز اول زبان آرامی در جهان هستند که به تمام جزئیات و خم و چمها و قواعد و گرامر و روند تکوین این زبان آشنا هستند و عجبا که متوجه بودن «4 اشتباه آن هم تنها در یک واژة این کتیبه» نشدند و آفرین بر طه زبردست عزیز که ما را از این مسئله آگاه کرد. تنها ابهامی که وجود دارد این است که خط و زبان آرامی مانند خط میخی نیست که غیر متخصصین هم بتوانند با کمک فرهنگ واژگان و ... بعضی از کلمات آن را تشخیص دهند، و این ذکاوت آقای زبردست است که توانسته به این خوبی بر این امر فایق آید. تنها ترسی که من دارم این است که نکند منظور آقای زبردست از بودن «4 اشتباه در یک واژه» تعبیر اخیر ماریو فالس باشد که با مقایسة واژة بزعتر با واژگان مشابه در سنگنوشتههای همزمان ابراز کرده است که شاید کلمه زعتر نیز مانند کلمات مشابه که مثال زده است و با پیشوند ب آمدهاند، نام شخص باشد و نه نام شهر (Fales 2003) و آقای زبردست این مفهوم را واژگون انتقال داده باشند، البته اگر چنین باشد چون رفرنسی ارائه نکردهاند، عملی غیراخلاقی انجام دادهاند و اگر چنین نباشد، آقای زبردست باید در مورد میزان شناخت خود نسبت به زبان آرامی کهن توضیح دهند!
آخرین مطلبی که آقای زبردست به آن اشاره کردهاند، آمدن نام خدای خلدی در سنگنوشتة قلایچی است. خدای خلدی، خدای جنگ و خدای ملی اورارتوها، و خدای عدد (هدد)، خدای رعد و برق در میان آرامیها، نامشان در کتیبه آمده است. ایشان به درستی اشاره کردهاند که شهر ـ معبد موساسیر، محل پرستش خدای خلدی بوده است ـ جایی که پیشتر روستای موززیر در کردستان عراق را برای آن پیشنهاد کرده بودند و اخیراً نام محوطه ربط، البته در محافل عمومی و نه در میان متخصصین، به عنوان كانديداي احتمالي این شهر معرفی شد. لیکن این به معنی آن نیست که خدای خلدی در جای دیگری پرستش نمیشده است. دیگر آنکه آمدن این نام باعث شده بود که اورارتوشناسان گمان کنند که ماناها هم جزو و تحت تابعیت اورارتوها بودهاند که ماریو فالس آن را بررسی کرده است و به درستی نتیجه میگیرد که در تمام متون اورارتویی قبل از نام خدای خلدی، نام خدای دیگری نیامده است و در حالی که در سطر 11 این کتیبه نام خدای عدد بر خدای خلدی پیشی میگیرد و این نشان میدهد که آمدن نام خدای اورارتوها در یک کتیبة مانایی آن هم در ردیف دوم، معنایی جز یک تفاهمنامة سیاسی ندارد.
سخن به درازا کشید. قلایچی یکی از محوطههای کلیدی و بسیار مهم از عصر آهن 3 و پادشاهی کوچک ماناست. هرچند در حال حاضر به عنوان یکی از مهمترین و اصلیترین گزینهها برای شهر شاهی ایزیرتو مطرح است (بنگرید: ملکزاده 1381، Bryce 2009, Hassanzadeh & Mollasalehi 2011، کارگر 1384، كارگر 1386)، اما از این مهمتر این است که این محوطه حتی اگر شهر شاهی ایزیرتو نباشد، چیزی از اهمیت آن کم نمیکند. مهمتر از آنکه قلایچی ایزیرتو باشد این است که این محوطه مدارکی ارائه کرده است که نشان از اوضاع فرهنگی، اجتماعی و هنری ان روزگاران دارد. استخوانهای حیوانی مکشوفه از محوطة قلایچی (بیش از 5000 قطعه) نشان از برگزاری مراسم آئینی در این محوطه است و اهمیت آن در تأیید معبد بودن محوطة قلایچی کمتر از سنگنوشتة قلایچی نیست (نظامآبادی 1388، Nezamanadi et al 2008). مهمتر از آنکه قلایچی ایزیرتو باشد یا نه، این است که مدارکی از یک سیستم اجتماعی ـ سیاسی را در حدود 2700 سال پیش در این منطقه ارائه میکند که طبق برآوردهای آماری، بیش از 400 روز، روزانه 500 کارگر برای ساخت آن در تلاش بودهاند (حسنزاده 1385الف) و این نشان از اهمیت فوقالعاده این محوطه در روزگار خود دارد. مهم این است که در دهها نشریة معتبر داخلی و بینالمللی یافتههای این محوطه به بحث گذاشته میشوند (حسنزاده 1385ب، کارگر 1386، بهادری و احمدی 1379، سوداگر 1385، ملکزاده 1374، نیاکان 1378، Hassanzadeh 2006). مهم این است که در اکثر محافل آکادمیک و نشریات معتبر که ممکن است یک نسخه از آنها هم به این شهر نرسد، نام بوکان به بهانة این محوطه و یافتههای آن به عنوان یکی از مراکز استقراری بشر در هزارة اول پم مطرح میشود.
حال پرسش من این است؟ ایزیرتو بودن قلایچی چه امتیازی به این محوطه داده است و ما کدامین تاج بر سر این محوطه نهادهایم که چنین برای پس گرفتن آن شتاب میکنید؟ جز این است که محوطة قلایچی در حال حاضر دورافتاده و تنها مانده، بدون هیچگونه امکانات و رسیدگی و معرفی در گوشهای افتاده است و در حال نابودی است؟ در دیگر جاهای جهان، به خاطر چنین محوطههایی دهها و سدها برنامة خارج از عرف انجام میگیرد و مسئولان شهر من، پس از گذشت 25 سال از اولین کاوش علمی در آن، هنوز هم مسیر 7 کیلومتری آن را آسفالت نکردهاند. جز این است که هنوز یک کتابچة کوچک از سوی مسئولین این شهرستان برای این محوطه چاپ نشده است. یک فنسکشی ساده در اطراف این محوطه انجام نشده است که لااقل از فضولات گوسفندان و گاوهای روستای قلایچی در امان باشد؟ سرمایهگذاری در آن و تبدیل آن به یک مرکز فرهنگی و گردشگری که پیشکش! اگر داشتن عنوان ایزیرتو به جلب توجه مردم و یا حفاظت آن از سوی مسئولان میانجامد، علیرغم تضادهای تاریخی و علمی، من به عنوان یک باستانشناس گواهی میدهم که قرهکند شهر شاهی ایزیرتو است، بلکه شما و مسئولان این شهر همت کنید و آن را از پادگان نظامی که بر بالای آن نهاده شده است، آزادسازی کنید. گواهی میدهم محوطة قلعة سردار عزیزخان در مرکز شهر بوکان، شهر شاهی ایزیرتو است تا از اوضاع اسفناک کنونی رهایی یابد. لیک بیم آن دارم که ناخواسته آب به آسیاب کسانی ریخته باشید که مردم و سرزمین ما را لایق داشتن چنین فاکتورهای فرهنگیای نمیدانند. آقای زبردست، کاش به جای نوشتن مطالبی که در حوزة تخصص شما نیست، همچنان علاقهمندانه به کسب دانش از تاریخ و گذشتة این سرزمین بپردازید و دانشآموزانتان را به این امر تشویق کنید که در حفظ این محوطههای باستانی بکوشند و آنان را تا انجام مطالعات علمی محفوظ نگاه دارند و اجازه دهند که این برگهای نانوشته از تاریخ دیارمان، شانس این را داشته باشند که در لابلای صفحات تاریخ مکتوب و محفوظ شوند/والسلام.
منابع:
بشاشکنزق، رسول،
1375، «قرائت کامل کتیبة بوکان»، مجموعه مقالات اولین گردهمایی زبان کتیبه و متون کهن، شیراز 12-14 اسفند 1370، تهران: انتشارات سازمان میراث فرهنگی ، صص 25-39.
بهادري، رؤيا و حميد احمدي
1379، «بررسي خوردگي اشياء آهني كشف شده از حفاريهاي بوكان»، مجلة بلورشناسي و كانيشناسي ايران، سال هشتم، شمارة دوم: صص 125-117.
حسنزاده، یوسف،
1385الف، «تحلیل آماری بقایای معماری محوطة مانایی قلایچی بوکان»، باستانشناسی، سال دوم، شماره3، بهار و تابستان1385: صص48-56.
1385ب، «تأملی بر هنر مانايی بر اساس سه آجر منقوش لعابدار از قلايچی بوکان»، باستانشناسیوتاريخ، سال بیستم، شماره اول و دوم، پاییز و زمستان 84، بهار و تابستان 85، شماره پیاپی 39 و 40، ص 49- 40.
خطيبشهيدی، حميد،
1383، « پژوهشهای جديد در تپه حسنلو و بازنگری لايههای فوقانی آن»، مجموعه مقالات همايش بينالمللی باستانشناسی ايران: حوزه شمالغرب، به کوشش مسعود آذرنوش، تهران: پژوهشکدة باستانشناسی سازمان ميراث فرهنگی و گردشگری، صص80-71.
سوداگر، لیلا،
1385، «شناسائی و مطالعة فنی آثار فلزی به دست آمده از منطقه بوکان»، موزه ها، شمارة 44: صص 57- 62.
کارگر، بهمن،
1383، «قلايچی: زيرتو مرکز دوره مانا دوره1ب»، مجموعه مقالات همايش بينالمللی باستانشناسی ايران: حوزه شمالغرب، به کوشش مسعود آذرنوش، تهران: پژوهشکدة باستانشناسی سازمان ميراث فرهنگی و گردشگری، صص245-229.
1386، «خلاصة گزارش نهمین فصل کاوش تپه قلایچی بوکان، زیرتو: مرکز دولت مانا»، مجموعه مقالات نهمین گردهمایی سالانه باستانشناسی ایران، جلد دوم، تهران، پژوهشکدة باستانشناسی سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری کشور، ص 294- 287.
لومر، آندره
1377، «كشف يك كتيبه به زبان آرامي مربوط به قرن 8 ق.م از بوكان»، ترجمه رسول بشاش، اثر، ش30-29، صص120- 109
ملازاده، کاظم
1383، باستانشناسی و جغرافیای تاریخی مانا، رساله دكتري به راهنمایی علیرضا هژبری نوبری، تهران، دانشگاه تربیت مدرس.
ملکزاده، مهرداد
1374، «آجر لعابدار نوع بوکان در موزه شرق کهن توکیو»، باستان شناسی و تاریخ، شماره پياپي17: ص75-76.
1381، «یادداشتهایی واژگون درباره تاریخ و باستانشناسی دورة ماد»، باستانپژوهی، شماره 10، سال چهارم: ص58-36.
نظامآبادی، مسعود
1388، مطالعات باستانجانورشناسی محوطه باستانی قلایچی بوکان، پایاننامة کارشناسی ارشد، به راهنمایی دکتر مسعود آذرنوش، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز.
نیاکان، لیلی،
1378، «خلاصهای از مطالعات فنی آجرهای بوکان»، باستانشناسی و هنر ايران: 32 مقاله در بزرگداشت عزتالله نگهبان، به کوشش عباس عليزاده، يوسف مجيدزاده، صادق ملکشهميرزادی، تهران، مرکز نشر دانشگاهی، صص162-168.
یغمایی، اسماعیل،
1364، «کشف معبد سه هزار ساله در بوکان»، روزنامة کیهان، چهارشنبه 21 اسفند، ص 6.
Boehmer, R.M.,
1964, “Volkstum und stadte der Mannaer”, Baghdader Mitteilungen'III: 1-24.
Bryce, Trevor
2009, The Routledge Handbook of the Peoples and Places of Ancient Western Asia, The Near East from the early Bronze Age to the Fall of the Persian Empire, by: Trevor Bryce, in Consulation with: Heather D. Baker, Daniel T. Potts, Jonathan N. Tubb, Jennifer M. Webb, Paul Zimansky, Routledge Press, London and New York.
Dyson, R.H.,
1961, “Excavating the Mannaean Citadel of Hasanlu and New Light on Several Millennia of Azerbaidjan”, Illustrated London News, 30 September 1961, PP.534-537.
1989, “East of Assyria: The Highlands Settlement of Hasanlu”, ExpeditionXXX/2-3, Philadelphia: University Museum of Archaeology and Anthropology, University of Pennsylvania.
Dyson, R.H., and Muscarella, O.W.,
1989, “Constructing the Chronology and Historical Implications of Hasanlu IV”, Iran27:1-27.
Ephcal, I.,
1999, “The Bukan Aramaic Inscription: Historical Considerations”, Israel Exploration Journal49: 116-121.
Fales, F.M.,
2003, “Evidence for West-East Contacts in the 8th Century B.C: The Bukan Stele”, Continuity of Empire(?): Assyria, Media, Persia, (Edited by: G.B. Lanfranchi, M. Roaf & R. Rollinger), Padova: 131-147.
Fuchs, A.,
1994, Die Inschriften Sargons II. Aus Khorsabad, GÖttingen
Godard, A.,
1950, Le Trésor de Ziwiyè, Tehran: publication du service archéologique de ľIran, 136p.
Hassanzadeh, Y.,
2006, “The glazed bricks from Bukan (Iran): new insight into Mannaean art”, Antiquity Vol. 80, No.307. http://antiquity.ac.uk/ProjGall/307.html
Hassanzadeh, Y. and H. Mollasalehi
2011, “New Evidence for Mannaean Art: An Assessment of Three Glazed Tiles from Qalaichi (Izirtu)”, Elam and Persia, Edited by: Javier Alvarez-Mon and Mark B. Garrison, Eisenbrauns, USA: 407-417.
Lemaire, A.,
1988, “Une Inscription Araméenne du VIIIe S. AV. J.-C. trouvée à Bukân (Azerbaïdjan Iranien)”, Studia Iranica: 27:15-30.
1998, “Ľ inscription araméenne de Bukân et son intérét historique”, Comptes rendus ľAcademie des Inscriptions & Belles-lettres11:293-301.
1999, “la stèle araméenne de Bukân: mise au point épigraphique”, Nouvelles Assyriologiques Breves et utilitaires LVII: 57-58.
NEZAMABADI, M., HASSANZADEH, Y. and MASHKOUR, M.,
2008, Bovids of Qalaichi Boukan; Faunal Remains of a Mannaean Site (9th- 7th BC, Northwestern Iran, Poster presented in 9th ASWA conference. Al Ain, Abu Dhabi.
Reade, J.,
1995, “Iran in the Neo Assyrian Period”, dan M. Liverani éd., Neo Assyrian Geography, Rome, 1995, PP. 31-42. Spéc. 41.
Sokoloff, M.,
1999, “The Old Aramaic Inscription from Bukan: A Revised Interpretation”, Israel Exploration Journal 49:105-115.
Teixidor, J.,
1997-98, “Séminaire: documents ď histoire araméenne”, Annuaire du college de france: 732-734.
1999, “L inscription arameenna de Bukan, relecture” Semitica 49:117-121.
Vera Chamaza, G.W.,
1994, “Der VIII feldzug Sargons II. Eine Untersuchung zu politik und historischer geographie des spaten &. jhs.V.chr. (teil I)”, Archaeologische Mitteilungen aus Iran 27:91-118.
[1] زبردست، طه، 1389، «قلایچی بوکان، ایزیرتو نیست»، نشرية كوشا، سال يازدهم، مورخه 15 اسفند 1389: ص6.
[2] برای اطلاع از جغرافیای تاریخی مانا بنگرید:
Hejebri Nobarii, A.R. & K. Mollazadeh,
2004, “Comprehensive view of history and historical geography of Mannea”, The Journal of Humanities of the Islamic Republic of Iran 11: 81-92.
[3] رسول بشاش کنزق با انطباق واژة زعتر با ایزیرتو، کتیبه را متعلق به اولوسونو پادشاه مانایی و تاریخ آن را پس از سال 716 پم میداند.
[4] ترجمة کتیبة فوق، طبق نظر لومر بدین شرح است:
هر آنکس که این سنگ یادبود را براندازد، {خواه در ...}
در جنگ یا صلح، هر آنچه آفت
که در روی زمین است خداوند بر سرزمین آن شاه نازل کند
و نفرین خدایان بر او باد
و نفرین خالدی که در زعتر مأوا دارد بر او باد. باشد که هفت گاو ماده
به یک گوساله شیر دهند و سیر نشود. باشد که هفت
زن در یک تنور (نان) بپزند و پر نشود. باشد
که دود آتش (آشپزی) و صدای
آسیاب از سرزمینش رخت بربندد. باشد که خاکش شورهزار شود و
باشد که او/آن را از علفهای سمی تلختر کند و شاهی که
بر این سنگ یادمان {چیزی بنگارد(؟)} باشد که هداد و خالدی تختش را بر اندازد
و باشد که هداد تندر نیافریند
در سرزمینش و باشد که ...
ايزيرتو نهادي غير دولتي براي حفظ و معرفي ميراث فرهنگي، سنت هاي اجتماعي و تلاشي براي حضوري فرهنگي در عرصه جهاني است.