راز ميل خسروآباد
سه نفر بوديم و سه روز وقت داشتيم تا تصويري تازه و متفاوت از سه استان همجوار كشور را در ذهن و همچنين در دوربين هاي عكاسي مان ثبت كنيم. ما براي اين سفر، نفري سي و سه هزار تومان خرج كرديم.
خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گردشگري_ دو سال پيش بود كه براي اولين مرتبه عكسهايي را از قبرستان "خالد نبي" ديدم. شش ماه بعد به شهرستان كلاله از استان گلستان سفر كردم تا از اين قبرستان بازديد كنم. سوال اين بود: چرا سنگهاي اين قبرستان به اينگونه افراشته بودند؟
بعدتر متوجه شدم كه در شهر تبريز و روستاي انار (با ضمهي الف) از شهرستان مشكينشهر هم قبرستانهايي وجود دارند كه قبرهايشان سنگهاي افراشته دارند. به آن مكانها هم سفر كردم و عكس گرفتم.
حالا وقت سفر به استانهاي ديگر بود تا از سنگهاي افراشته قبرستانهاي آنها هم ديدار كنم.
اين سفر در روزهاي مياني شهريور 1387 اجرا شد كه شرح آن را در زير ميخوانيد:
ساعت 8:40 صبح از ميدان ونك تهران و از طريق جاده ساوه به سمت اراك رفتيم. وقتي كه ساعت 12 به اراك رسيديم، 280 كيلومتر از راه را پيموده بوديم و هنگامي كه ساعت 13:40 به بروجرد رسيديم، 390 كيلومتر را پشت سر گذاشته بوديم.
نهايتا بعد از 7 ساعت، و بعد از 485 كيلومتر طي مسير از ميدان ونك تا مركز شهر خرمآباد، راس ساعت 15:40 در كنار قلعه فلكالافلاك آرام گرفتيم تا از اين اثر تاريخي استان لرستان ديدار كنيم.
كساني كه در مسير اراك تا خرمآباد سفر ميكنند، بد نيست بدانند كه مجتمع بينراهي "آفتابگردان" در نزديكي پليسراه "توره" و در مسير نيمساعتي از اراك به سمت بروجرد قرار دارد. رستوران "حيدربابا" هم كه در زمرهي رستورانهاي نمونه سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري است، 20 كيلومتر بعد از بروجرد به سمت خرمآباد واقع شده است.
چند قلعه در ايران وجود دارند كه ديدارشان به رنج سفرشان ميارزد. قلعه الموت قزوين، قلعه بابك كليبر، قلعه رودخان فومن و قلعه فلكالافلاك خرمآباد از اين دست هستند، هرچند كه نميتوان از ديدار قلعههاي "سب" سراوان و "ناصري" ايرانشهر و "فورك" اسديه و "قلعه گنج" در قلعه گنج كرمان هم صرفنظر كرد.
ما به دليل كمبود وقت، تنها به ديدار از قلعه فلك الافلاك شهر خرمآباد بسنده كرديم. مكاني كه موزه مردمشناسي خرمآباد هم هست و در آن عكسي از ميل خسروآباد ديده ميشود كه ديدارش يكي از اهداف سفر ما بود.
ساعت 16:45 از خرمآباد به طرف كوهدشت رفتيم و ساعت 18:15 بود كه اين مسير 80 كيلومتري را پيموديم.
در جاده خرمآباد به كوهدشت، يك پل پر ابهت از دوران ساساني به يادگار باقي مانده كه بر روي رود كشكان بنا شده است. اين پل كه از بزرگترين پلهاي باستاني ايران به شمار ميرود، ما را وسوسه كرد كه بايستيم و از آن عكس بگيريم.
به محض ورود به كوهدشت به سمت شرق آن و براي ديدار از قبرهاي قبرستان روستاي "ابوالوفا" رفتيم. اين مسير 20 دقيقه طول كشيد.
ابوالوفا روستاي كوچكي است با يك امامزاده كه براي مردم محلي مقدس است و اسم روستا هم از اوست.
چندين نمونه مختلف از انواع سنگ قبر در اين روستا ديده ميشود:
1- قبرهايي به شكل پلكاني (زيگوراتي) كه يادآور مقبره كوروش هستند و شايد با تحقيق بر روي اين گونه از قبرها، پيشينه معماري مقبره كوروش براي كارشناسان آشكار شود.
2- سنگ قبرهاي برافراشته كه چهار وجهي و هرمي شكل هستند و در هر وجه آن نوشتهها و نقوش بسيار زيبا و معناداري ديده ميشوند.
3- قبرهايي با چيدمان ويژه كه با سنگهاي لاشهاي ساخته شدهاند.
جالب اين بود كه سازمان حج و زيارت (به گفته مردم محلي) دقيقا در ميان اين قبرستان، يك زائرسراي بزرگ بنانهاده كه هماكنون نيمهكاره رها شده است.
هرچه كردم نتوانستم دليل مناسبي براي ساخت زائرسرايي به بزرگي يك مسجد جامع در روستايي كوچك را درك كنم. روستايي كه امامزاده آن مطمئنا به چنين زائرسرايي نيازي ندارد. حتي به يك دهم آن هم نياز ندارد.
برخي از قبرها و سنگ قبرها در اثر ساخت و سازها ويران شده است.
اكنون هر كسي كه به روستاي ابوالوفا سفر كند، ميبيند كه برخي از قطعههاي شكسته شدهي سنگ قبرها در ميان نخالههاي ساختماني به فراموشي سپرده شدهاند. و اگر در ميان روستا قدم بزنيد، ميبينيد كه برخي از سنگ قبرها در ميان فضولات حيوانات چهارپا به حال خود رها شدهاند، خانهاي را ميبينيد كه يكي از همين سنگهاي برافراشته در كنار در ورودي آن جاي دارد و قبرهايي را در حيات خانههاي ديگر مشاهده ميكنيد.
بعد از ديدار از روستاي ابوالوفا به كوهدشت برگشتيم تا بعد از صرف شام، شب را در مهمانسراي ارزان و تميز "وليعصر" بخوابيم. هزينه اقامت در اين مهمانسرا نفري 3000 تومان بود.
صبح روز دوم از كوهدشت به سمت جنوب شرقي ادامه مسير داديم تا به بخش "كوناني" و روستاي خسروآباد برسيم. در مسير زناني را ديديم كه همچون چوپانان، بوقلمونهاي خود را براي چرا به دشتهاي اطراف روستا برده بودند.
هدف ما در روستاي خسروآباد، ديدار از ميل "خسرو آباد" بود، ميلي كه به نامهاي ميل "خسروآ" و ميل "سيد صفربك" هم معروف است. بلندي آن بيش از 6 متر است و يكي از قديميترين نشانههاي قبر است.
به نظر ميرسد سنگهاي برافراشته ديگر قبرها كه در روستاهاي ديگر استان لرستان ديده ميشوند، برداشتي از همين سنگ قبر باشند.
اين مطلب مربوط به ميل خسروآباد را فعلا همين جا رها ميكنيم تا دوباره هنگام سخن گفتن از قبرستاني كه در ريجاب كرمانشاه قرار دارد به آن بازگرديم.
در روستاي خسروآباد محليها ما را براي ديدار از پيرمردي بردند كه 120 سال از عمرش ميگذشت و هنوز راه ميرفت و ميشنيد و با ما هم سخن گفت. ما از او و نبيرههايش عكس گرفتيم.
در ادامه مسير به سمت "پل سيمره" كه مرز ميان استان ايلام و كرمانشاه است، رانديم. قصد ما اين بود كه به استان ايلام برويم، اما ميدانستم كه در شهري كه فقط چند كيلومتر جلوتر از ما قرار دارد و جزو استان كرمانشاه محسوب ميشود، يك قبرستان با ويژگيهاي قبرستان ابوالوفا و با سنگهاي ايستاده وجود دارد. نام اين شهر "شاهبداغ" (توحيد) بود.
حدود 15 كيلومتر از مسير منحرف شديم و به شاهبداغ رفتيم و از قبرهاي قبرستان تاريخي آن عكس گرفتيم.
از آنجا دو مرتبه به طرف پل سيمره و از آنجا به سمت سرابله و ايلام رانديم. ساعت 11 صبح بود كه از پل سيمره حركت كرديم و يك ساعت و نيم طول كشيد تا مسير 95 كيلومتري تا ايلام را بپيماييم.
ظهر روز پنجشنبه بود و سايتهاي تاريخي ايلام تعطيل شده بودند. با اين حال ما توانستيم با عجله از "قلعه والي" در داخل شهر ايلام ديدار كنيم و عكس بگيريم. اما وقت ديدار از "كاخ فلاحتي" كه در اختيار وزارت كشاورزي بود را از دست داديم.
از ايلام يك ساعته به ايوان رسيديم و اينجا بود كه دانستيم جادههاي منتهي به شهر ايلام مناسب و ايمن هستند.
مسير راه شهري به نام "چوار" تا "ايوان" بسيار زيباست، در اين راه پوششي انبوه از درختان بلوط و همچنين درهاي حاصلخيز را پيش روي خواهيد داشت.
ما از ايوان هم گذشتيم تا به دوراهي "زرنه" برسيم و از آنجا راه انحرافي را پيش بگيريم تا در "سرتنگ" به ديدار "قلعه شميران" و آتشكده "سياهگل" برويم. جادهاي كه به سمت سرتنگ ميرود در اطلس راههاي ايران مشخص نيست، اما در ميان مكاني كه نامش با عنوان "سياهگل" و "ميدان چم" مشخص شده است، هر دوي اين آثار را ميتوان ديد. براي رسيدن به اين آثار، بهترين راه كمك خواستن و پرسيدن از محليهاست.
"سياهگل" اسمش را از معادن ذغال سنگ اين اطراف گرفته است و در اين منطقه سدي بر روي رودخانه "كنگير" در حال ساخته شدن است. مردم روستاهاي اطراف ميگفتند كه با آبگيري اين سد بايد روستايشان را ترك كنند. آنها با قيمت بسيار ارزان (متري 140 تومان!) زمينهاي مستعد كشاورزياشان را فروخته بودند.
توصيه ميكنيم كه براي ديدار از قلعه و آتشكده از اتومبيل شاسيبلند استفاده كنيد، اما ما با اتومبيل سواري معمولي و با كمي دلهره و زحمت، موفق به ديدن آنها شديم.
دوباره به طرف دوراهي زرنه برگشتيم تا به طرف "چهل زرعي" برويم. در اين مسير يك اثر جالب با نام "تاق شيرين و فرهاد" وجود دارد كه ديدارش خالي از لطف نيست.
به گفته مردم محلي و بنا به شواهد، از مسير ايوان تا گيلانغرب كلي آثار تاريخي وجود دارد كه هنوز به طور كامل تحقيقي در مورد آنها انجام نشده است، رازهاي بسياري در اين مكان ناگشوده باقي ماندهاند.
ساعت 16:45 بود كه به گيلانغرب رسيديم و متوجه شديم كه از ميدان ونك تا اينجا 1010 كيلومتر راه آمدهايم. گردش كوتاهي در شهر كرديم و خيلي زود به سمت قصر شيرين رانديم تا بتوانيم در روشنايي روز مكانهاي ديدني را ببينيم و عكاسي كنيم.
مهمترين آثار تاريخي قصر شيرين خيلي از هم دور نيستند و ميتوان همهي آنها را در يك نيمروز تماشا كرد. اين آثار عبارتند از: "چهار قاپي"؛ چهار تاقي از دوران ساساني، "بان قلعه"؛ قلعهاي از دوره اموي، "كاروانسراي صفوي"؛ كاروانسرايي چهار ايواني با حجرهها و اصطبلهاي متعدد از دوره صفوي، "عمارت خسرو"؛ كاخ برون شهري، "نهر شاهگدار"؛ سيستم آبرساني به طول تقريبي 10 كيلومتر مربوط به دوران ساساني.
بعد از ديدار از اين آثار، با اينكه ديگر هوا تاريك شده بود، براي صرفهجويي در وقت 25 كيلومتر ديگر را به طرف سرپل ذهاب رانديم تا شب را در مهمانسراي كوچكي در اين شهر سپري كنيم.
تا سرپل ذهاب 1110 كيلومتر راه آمده بوديم. اين شهر با اينكه از جاذبههاي طبيعي و تاريخي و مردمشناسي برخوردار است، اما زيرساختهاي گردشگري در آن ديده نميشود. مسافرخانهاي كه ما انتخاب كرديم، تنها محل اقامتي در اين شهر بود كه حمام هم نداشت.
نقش برجسته پادشاه "لولوبيها"، "آنوبانيني" كه نقوش كتيبه بيستون برداشتي از آن است، داخل شهر و در حيات يك مدرسه و بر روي كوههاي "ميانكل" واقع است. در نزديكي نقش آنوبانيني نقش ديگري هم مشاهده ميشود. و در فاصله 150 متري از اينها دو نقش برجسته ديگر هم وجود دارند.
ما در اينجا با مردي به نام "عزيز مرادي" آشنا شديم كه در داخل غار كوچكي و در ميان دو نقش آخري ذكر شده، زندگي ميكرد و بسيار اصرار داشت كه از او و زندگي حقيرانهاش عكس بگيريم.
"دكان داوود" كه محليها به نام "كلداوود" ميشناسندش، در خروجي شهر به سمت كرند غرب قرار دارد. در اين مكان ميتوان قبرستان "اهل حق" را ديد. در اولين سطر قبرها و قبل از نام متوفي نوشته شده بود: "هو يا علي" و يا "حق يا علي".
اين قبرستان مقدس، در پاي كوهي قرار دارد كه در آن گوردخمهاي از زمان مادها وجود دارد و در زير آن، يك نقش برجسته هم ديده ميشود. بيننده با ديدن اين گوردخمه و نقش آن به ياد مقبرههاي هخامنشي ميافتد و ناخودآگاه حدس ميزند كه گوردخمههاي اينچنيني كه در "هرسين" و "مهاباد" هم ديده ميشوند، طرح اوليهي مقبرههاي شاهان هخامنشي بوده است.
قصر شيرين گرم بود اما 15 كيلومتر كه از آن به سمت "كرند غرب" رفتيم، به گردنهي "پاتاق" رسيديم و ناگهان خود را در هوايي خنك احساس كرديم. در اينجا و در داخل يك روستا، اقامت گاه شاهانهاي از زمان ساسانيان ديده ميشد كه به "زيج منيژه" شهرت داشت. معماري "زيج منيژه" شبيه به عمارت خسرو در قصر شيرين بود.
در ادامهي مسير و در سهراهي ريجاب، "تاقگرا"، بنايي ديگر از دوران ساسانيان رخ نمود. حدسهاي زيادي در رابطه با اين بنا وجود دارد. از آن به عنوان پاسگاه مرزي، برج ديدهباني و محلي براي تعويض اسبهاي چاپاري ياد ميكنند، ولي هيچكدام از اينها قطعيت ندارد.
راه ما بايد به سمت كرند غرب ادامه مييافت، اما نام "بابا يادگار" و محل مقدس اهل حق ما را بر آن داشت تا از اين سهراهي به طرف ريجاب و بابا يادگار برانيم.
راه ريجاب با آن گردنهها و باغهاي ميوه و درختان گردو، هيجان مضاعفي در ما ايجاد كرد و اين هيجان تا پايان حضور در اين منطقه با ما بود و هنگامي كه آنجا را ترك ميكرديم، هر سه نفر متفقالقول بوديم كه به زودي به اين مكان باز خواهيم گشت. مكاني كه قبلا هرگز نام آن را هم نشنيده بوديم.
در مسير ريجاب به بابا يادگار يك قبرستان در سمت راست جاده وجود دارد كه يكي از منحصر به فردترين قبرستانهايي بود كه تا به حال ديدهام. در اين قبرستان يك بقعه قديمي ديده ميشود كه مربوط به شخصي به نام "ابو دو جانه" است، ما نتوانستيم اطلاعات زيادي در رابطه با اين شخص به دست بياوريم. فقط به ما گفتند شخص بزرگي بوده است. اما ظاهرا عقيده بر اين است، او يكي از سرداران پيامبر اسلام است كه در دو جنگ بدر و احد در كنار پيامبر حضور داشته است.
اما ويژگي اين قبرستان كه باعث شد راز ميل خسروآباد براي ما گشوده شود، ميلهايي شبيه به همان ميل خسروآباد بود كه فقط كمي كوتاهتر بودند.
اگر در خسروآباد فقط يك ميل وجود داشت در اين قبرستان بيش از 20 ميل ديديم. كاملا معلوم شد كه اين ميلها نشانهي گور هستند و بر روي آنها مشخصات متوفي هم ديده ميشد.
در اين قبرستان مقبرههايي به شكل چهارتاقي ديده ميشد و بر روي سنگ قبرها، نمادهاي جالبي حك شده بود كه جاي بررسي فراوان دارد. ما قبرستاني را پيدا كرده بوديم كه هرگز فكرش را نميكرديم.
بعد از بازديد از اين قبرستان و در ادامه مسير، در سمت راست جاده خرابههايي از بقاياي بناهايي را ديديم كه به نظر ميرسيد مربوط به دوران ساسانيان باشد. نه كسي بود و نه تابلويي تا بدانيم كه چيست، ولي احتمال داديم قلعهاي باشد، شايد قلعه يزدگرد.
قبل از بابا يادگار زيارتگاهي قرار دارد كه به نام "حضرت داوود" معروف است. محليها به آن "كو سوار" به معني "كبودسوار" ميگويند.
اما داستان بابا يادگار چيز ديگري بود.
گفته ميشود بابا يادگار از مادري به نام "داده سارا" در سده هشتم هجري متولد شده و در هنگام جواني بنا به دستور سلطان اسحاق براي گسترش آيين پارسان به هندوستان و پاکستان رهسپار شده است. بابا يادگار چون متاهل نشده تا اولادي داشته باشد از اين رو دو نفر از يارانش به نام خيال و وصال به سمت "پير" بر مريدانش، جانشين خود گردانيد و سادات خاندان بابايادگار از نسل آن دو نفرند. دشمنان يارسان بابايادگار را کشتند و او را در جايي به نام "سرانه" در پيرامون کوه دالاهو کرمانشاه به خاک سپردند که آن ديار اکنون به نام بابا يادگار معروف است. بابايادگار را به نام "يار زرده بام" هم ميخوانند و از او مجموعهي اشعاري به نام "زلال زلال" به جاي مانده است.
مردمي از جنس زن و مرد كه بيشترشان اهل حق بودند، يك مسير سربالايي تند را پياده از "كوسوار" تا مقبره بابا يادگار ميپيمودند، مسير نفسگيري كه حدود يك ساعت طول ميكشيد. اين مسير مرا به ياد مسير زيارتي مقبره خالد نبي انداخت.
روز جمعه بود و مردم براي زيارت و سياحت، بر فراز كوهي آمده بودند كه مزار يكي از بزرگان اهل حق بود.
براي داخل شدن به صحن، ميبايستي كفشها را از پا بيرون ميآورديم. در داخل حيات، درخت مقدسي بود كه پارچههاي سبز به آن بسته شده بودند.
مردم جمع بودند و براي زيارت مزار، داخل بقعه بابا يادگار ميشدند. متولي بقعه، نقل و شكلات و بادام را به عنوان نذري ميان مردم پخش ميكرد. آنطرفتر بازار كوچكي بر پا بود، از همان بازارهايي كه در اطراف مكانهاي زيارتي اينچنيني در همهي ايران شاهدش هستيم.
قبرستان اهل حق هم در نزديكي قرار داشت. چشمهي آبي هم بود كه نام "حوض كوثر" را بر آن نهاده بودند و تصويري از حضرت علي بر بالاي چشمه ديده ميشد و در جلوي آن عبارت "ساقي چلانه" نوشته شده بود. "ساقي چلانه" يعني ساقي چهلتن.
بر سردر ورودي بقعه بابايادگار هم عبارت "يا ذات حسين ساقي چلانه" ديده ميشد.
مردم معتقد بودند كه آب اين چشمه شفا ميدهد و هر كسي با كاسهاي در دست از آب آن مينوشيد و بعضي هم پاهايشان را در آب فرو برده بودند تا اينكه دردهايشان شفا يابد.
اينجا هم مراسم پخش نذري بر قرار بود. هر كسي كه نذري طلب ميكرد بايد دو دستش را پيش ميآورد و نه فقط يك دستش را.
در نزديكي بقعه بابا يادگار بلندي ديگري وجود دارد كه هر كسي با نگاه به آنسو ميتوانست وجود چند يادمان سنگي را تشخيص دهد. داستان از اين قرار است كه چوپاني بوده كه با بابا يادگار دشمني داشته و به بالاي كوه ميآمده و به بقعه بابا يادگار سنگ ميانداخته. اما بعد از مدتي كه اينكار را انجام ميدهد، خودش و گوسفندانش سنگ ميشوند.
جالب اينكه تقريبا شبيه اين داستان در مقبرهي خالد نبي هم وجود دارد.
ما بعد از ديدار از بقعهي بابا يادگار، دوباره به سمت سهراهي ريجاب برگشتيم تا به كرند غرب (منطقه دالاهو)، اسلامآباد غرب و كرمانشاه برويم. تا كرمانشاه 1300 كيلومتر راه آمده بوديم.
در كرمانشاه از تاقبستان و بيستون و در كنگاور از معبد آناهيتا ديدن كرديم. از آنجا كه بسياري از خوانندگان با اين آثار آشنا هستند از شرح آنها خودداري ميكنيم.
كرمانشاه را به طرف تهران ترك كرديم و بعد از 1835 كيلومتر سفر، ساعت 21:30 به تهران رسيديم. ما در اين مسير 160 ليتر بنزين مصرف كرديم.
آرش نورآقايي