دیوارها و سنگها: منابع اطلاعاتی یا نمادهای هویتی
این نوشتار میکوشد به این پرسش پاسخ دهد: چه نسبتی میان جامعة امروز ما با آثار برجا ماندة باستانی از گذشته برقرار است؟ و اگر بخواهیم این پرسش را در قالب پرسشهای جزئیتر و خردتر بیان نمائیم، پرسشهایی از این قرار میتوان طرح نمود: ربط و پیوند «قلایچی» به عنوان یک ماندة باستانی با جامعة امروز کردستان چگونه است؟ نسبت «فقرهقا»ی دیرین با جامعة نوین کرد چگونه نسبت و پیوندی است؟ ارتباط ماندههای حیات باستانی «زیویه» و «کرفتو» با حیات جاری و ساری امروزین کردستان به چه شکلی میباشد؟ آیا حلقهای اتصالی برای برقرار نمودن پیوند میان «بیستون» عصر قدیم با کردستان عصر امروز وجود دارد؟
دو گونه درک از تاریخ
قبل از پرداختن به این پرسشها باید به مساله برداشت و فهم از تاریخ در دو جامعه سنتی و مدرن (کاربرد این مفهوم برای کردستان با اندکی تساهل است) اشاره کنیم:
الف. برداشت از تاریخ در جامعة سنتی کردستان: کرد در میان گروههای قومی آسیای غربی در زمینة آنچه امروز «علم تاریخ» نامیده میشود از وضعی متفاوت با دیگر گروههای قومی برخوردار بوده است. برخلاف اعراب، فارسها و تا حدودی ترکها، کرد توجه بسیار کمتری به «علم تاریخ» داشته است به گونهای که نخستین تاریخ مکتوب مربوط به کردستان یعنی «شرفنامه» در قرن هفدهم نوشته میشود. البته تاریخنویسان کرد مانند «دینوری»، «ابن خلکان» و «ابن اثیر» حضور داشتهاند اما تولیدات تاریخ نویسانة آنها را نمیتوان در قالب «برداشت جامعة کرد از تاریخ» گنجانید. این وضع خود معلول عللی بیشمار است که مهمترین آنها فرماسیون اجتماعی کردستان، ضعف و عدم ثبات کانونهای قدرت، چیرگی سنتهای شفاهی و فقدان سنتهای تاریخنویسی در کردستان میباشند. وجود چنین وضعی در «کردستان سنتی» به معنای فقدان «تاریخ» یا غیاب «برداشتهای تاریخی» در این جامعه نیست. سنتهای قوی شفاهی در کردستان سرشار از داستانها و حکایتهای تاریخی بود که در دو ژانر عمدة «بیت» و «حیران» انعکاس یافته بودند. این حکایتها و داستانها بیشتر روایتگر جنبههایی از حیات روزمره چون روابط عاشقانه و پیوندهای عاطفی بودند و بسیار کم به امور دیگر اجتماع چون سیاست میپرداختند. «بیت دمدم» ، «حمزه آغای منگور» و چند بیت دیگر در این میان استثنا هستند. در کنار این سنتهای شفاهی داستانها و حکایتهای تاریخی دینی مربوط به شخصیتهای تقدیس شده و همچنین داستانهای شاهنامه و برخی از سلاطین مانند سلطان محمود نیز در کردستان بسیار قابل توجه بودند. بنابراین برداشت جامعه سنتی کردستان از تاریخ در چارچوب داستانها و روایتهای شفاهی بود که این داستانها گسترة وسیعی از موضوعات حیات روزمره، دینی، اسطورهای و سیاسی را در بر میگرفت. توجه به این داستانهای تاریخی در راستای روایتگری گذشته نبود، بلکه کارکردهای دیگری در پرداختن به این شکل از تاریخ مدنظر بود. برداشت جامعة سنتی کردستان از تاریخ برداشتی مانند درک تاریخنگاران یا برداشتی که افکار عمومی امروز از تاریخ دارد نبود، این جامعه تاریخ را به شکل روایت یا روایتهایی نظاممند از گذشته نمیدید، بلکه تاریخ را در شکل برشها و انقطاعهای بدون پیوستگی میدید و ضرورتی برای ایجاد این پیوستگی قائل نبود. تنها شکل قائل بودن به پیوستگی تاریخ در میان سران قبایل و ساداتی که خود را از نسل پیامبر میدانستند، دیده میشد. در این نگرش به تاریخ تنها آنچه که به حیات روزمره ارتباط مییافت، اهمیت پیدا میکرد مثلاً عشق بخشی از حیات روزمره بود و داستانهای تاریخی عاشقان بخش بزرگی از روایتهای تاریخی کردستان را تشکیل میداد.
ب. برداشت از تاریخ در جامعة مدرن کردستان: کرد هم چون دیگر گروههای قومی در زیر چتر مدرنیته قرار گرفت و تجربة تاریخی نوینی را شروع نمود. مدرنیته توانست تاریخ را از قالب یک حوزه معرفتی وابسته ـ و یا در ذیل ـ به حوزههای معرفتی مانند ادبیات و الهیات خارج نماید و به آن شکل یک دانش مستقل ببخشد. این دانش موضوعش شناخت گذشته بود و ظاهراً از بنیانهای معرفتشناختی ویژة خود برخوردار بود. در کنار این پیشرفت دانش تاریخی، تحولات سیاسی و اقتصادی اروپا ضرورت توجه هر چه بیشتر به گسترش این دانش را برای غرب مطرح نمود. بهتدریج تاریخ از قالبهای سنتی و گفتمانهای کلاسیک روایتی خارج شده و دیگر تنها سرگذشت نخبگان سیاسی، نظامی و دینی نبود. تاریخ سرگذشت انسان و تمامی ابعاد حیات او بود. مورخان جدید دیگر از منظر الهیاتی به تاریخ نمینگریستند و تاریخ را براساس ایدئولوژیهای نوین روایت مینمودند. یکی از مهمترین این ایدئولوژیها ملیگرایی بود که تحولی اساسی در روایتهای متداول تاریخی ایجاد نمود. تاریخ براساس این ایدئولوژی به روایت حیات ملتها تبدیل شد که از نقطهای شروع میگردید و بدون انقطاع تا عصر حاضر تداوم مییافت. این تحول در دانش تاریخ گفتمانهای سنتی تاریخ را در تمامی مناطق جهان به حاشیه راند. فارسها و ترکها از این گفتمان بسیار تأثر پذیرفتند و گفتمان تاریخی خود را با ابتناء بر گزارههای فاشیسم، ناسیونالیسم و راسیسم شکل دادند. در این گفتمان تمامی گذشتة سرزمینی به روایت کردارهای قومی خاص- و این قوم خاص دارندة تمامی خصال نیک و پسندیده بود- تقلیل پیدا میکرد. گفتمان تاریخی کرد به مثابة یک گفتمان مقاومت در برابر این شکل از روایت تاریخ شکل گرفت. در این گفتمان کرد دارای تاریخی پیوسته میشود و دارای تمامی داشتهها و میراثی فرض میگردد كه گفتمان تاریخی اقوام غالب برای خود فرض نموده بودند. پدیداری این گفتمان در کردستان، دیگر روایتها و برداشتهای سنتی را به حاشیه راند.
اهمیت یافتن آثار باستانی
آثار باستانی در گذشته برای مردم هیچ اهمیت تاریخی نداشته و تمامی شواهد دلالت بر این مساله دارند. اما برای تاریخنگاران مشاهدة این آثار و بیان داستانها و جریانهای تاریخی مربوط به آنها مهم بوده است. اما باید توجه داشت که این اهمیت برای آنها صرفاً در قالب مشاهدات گذرا بود. پیشرفتهای دانش تاریخ در اروپا اهمیت این آثار را برای تاریخنویسان به عنوان یکی از منابع اطلاعاتی گذشته عیان ساخت. اهل تاریخ دریافتند که میتوان از این آثار اطلاعاتی را دربارة گذشته بهدست آورد. کشف این مسأله دربارة آثار باستانی منجر به شکلگیری علم باستانشناسی شد که با بهرهگیری از علوم دیگر چون شیمی، زیستشناسی، زمینشناسی و... به عنوان یک دانش کمکی در اختیار مورخان قرار گرفت.
آثار باستانی و واقعیت تاریخی
سخن گفتن از واقعیت تاریخی دشوار است. همیشه آنچه به عنوان واقعیت تاریخی معرفی میشود تصویری بسیار مغشوش و مبهم از گذشته است که درجة اعتماد به آن بسیار پایین میباشد ـ مدرنیستهایی چون «ای.اچ.کار» بازسازی واقعیت تاریخی را یک کار اکتشافی ـ ابداعی میدانند و پست مدرنهایی چون «جنکینز» تاریخ را چیزی جز برساخته مورخ نمیدانند. در کل میتوان گفت مورخ دستاندکار بازسازی تاریخ ـ و چه بسا برساختن تاریخ ـ بوده و بازسازی تاریخ محصول بهرهگرفتن از منابع مختلف اطلاعاتی است. در میان منابع اطلاعاتی گذشته آثار مکتوب اعم از کتب و مدارک آرشیوی از اهمیت بیشتری برخوردارند. اهمیت آثار باستانی در سطح پایینتری از این نوع منابع قرار دارد. اطلاعات اخذ شده از ماندههای باستانی بسیار غیردقیق و بیشتر مبتنی بر حدس و گمان است. به گونهای که در شرایط فقدان مدارک مکتوب همارز با این آثار، اطلاعات بهدست آمده از آنها چندان قابل اعتماد نیست. بنابراین چنین منابعی در امر بازسازی واقعیت تاریخی جزو منابع درجه اول نیستند.
تبدیل آثار باستانی به نمادهای هویتی
آنان که نخستین بار به نقش آثار باستانی در بازسازی تاریخ توجه کردند، هرگز گمان نمیبردند که این ماندههای باستانی برای جوامع انسانی کارکردهای هویت بخشی، سیاسی و اقتصادی داشته باشند. این آثار با پدیداری گفتمانهای ملی تاریخ به نمادها و نشانههای گفتمانی درآمدند. این آثار دیگر تنها سنگها، دیوارها، کاسهها و کوزههای شکسته نبودند، بلکه نمادهای هویتی ملتهای امروز شدند. پردازندگان گفتمانهای ملی تنها به این بسنده نکردند که حضور تاریخی و ازلی ملتها را در روایتهای خود نشان دهند. بلکه به برجستهسازی نشانهها و آثار مادیای پرداختند که این حضور را به صورتی عینی نشان دهد. ابتدا در غرب به این مسائل توجه شد، اما این مساله به شدت مورد استقبال کشورهای شرقی قرار گرفت. ترکها با عرضه داشت جعلیترین روایتهای تاریخ در ترکیه به آثار باستانی به شدت علاقمند شدند و تمامی آنچه که در حوزه جغرافیای سیاسی خود میدیدند به نمادهای تاریخی خود مبدل ساختند.آثار و ماندههای هیتیها، اورارتوها، یونانیها و بسیاری از گروههای انسانی که هیچ قرابتی با گذشته ترکها نداشت به نمادهای تاریخی و هویتی آنها تبدیل شد. در ایران همه آنچه بود به نام قومیت فارس مصادره شد و تقلیل یافت و در این میان آثار و ماندههای باستانی هم به صورت نمادهای هویتی این قوم درآمد. بیستون، تخت جمشد، هگمتانه و بسیاری دیگر از این ماندهها نمادهای ملت جدید ایرانی شد.
آثار باستانی و گفتمان تاریخی کرد
وقتی تاریخ سرزمینهایی که کردها در آن ساکن بودند به تصرف گفتمان تاریخ قوم حاکم تبدیل شد و آثار باستانی موجود در این سرزمینها هم به نمادهای هویتی همان قوم مبدل شدند، کرد چارهای جز برساختن یک گفتمان تاریخی مستقل و همچنین بازپسگیری ماندههای باستانی نداشت. «بیستون» را اگرچه گفتمان حاکم تصرف کرده بود ولی قرار گرفتن آن در کردستان باعث شد به عنوان یک نماد هویتی برجسته مورد توجه قرار گیرد، «قلایچی»، «فقرهقا»، «تپة حسنلو»، «زیویه»، «کرفتو» و بسیاری دیگر از ماندههای باستانی به نمادهای هویتی گفتمان تاریخی کرد تبدیل شدند. جالب آن بود که ماندههایی چون حسنلو به نماد هویتی گفتمان تاریخی ترکهای ایران هم تبدیل شده بود. و این تلاشها چالشی بود در مقابل سلطة گفتمان حاکم که تمامی آثار گذشته را به انحصار خود درآورده بود.
تولید مداوم نمادهای هویتی
این شیوة برخورد با ماندههای باستانی از سوی گفتمانهای تاریخی اقوام حاکم و اقوام زیر سلطه در حالی است که در دنیای امروز هویت را دیگر نمیتوان تنها در قالبهای طبقاتی، ملی و یا دینی فرض نمود و تاریخ را به منبعی هویتزا تبدیل ساخت. هویت قالبها و ساختهای گوناگونی به خود میگیرد و به شدت سیال و در حال تغییر و شدن است. در چنین وضعی نمادهای هویتی هم مدام در حال تغییر و دگرگونی هستند. این نمادها از پرچم و لباس بازیکنان یک باشگاه فوتبال تا تصاویر منقوش چهگوارا و اوجلان بر روی تیشرتهای جوانان و طرفداران حزب کارگران کردستان تا آرم شرکتهای ماشینسازی، چفیههای فلسطینی و ... را دربر میگیرد. و این نمادها مدام در حال تولید، فرسایش، بازتولید و چه بسا نابودی هستند. در چنین دنیایی مبدل ساختن دیوارها و سنگها و مخروبهها به نمادهای هویتی چه کارکردی میتواند داشته باشد؟ ستونهای تختجمشید و دخمة فقرهقا چگونه میتوانند برای نسل امروزین نماد هویتی باشند؟
ماندههای باستانی کردستان و واقعیت تاریخی
تا این لحظه و براساس اطلاعات موجود میتوان با قاطعیت اعلام کرد که هیچ ارتباطی بین آثاری چون قلایچی، زیویه، کرفتو و... با ملت امروزی کرد وجود ندارد. چنانکه هیچ ارتباطی بین فارس و هگمتانه، ترکها و تپه حسنلو یا قلعه بابک و اعراب و آثار تمدنهای میزوپوتامیا وجود ندارد. برخی از محققان و نویسندگان ساده دلانه و سطحینگرانه برآنند که این ماندههای باستانی را به ملت امروزین کرد وصل نمایند. و از آن بدتر این آثار را به نمادهای هویتی تبدیل کنند. به راستی این گروه از نویسندگان تنها به صرف قرار داشتن این آثار در کردستان چنین ادعایی را مطرح میکنند؟ با توسل به چنین استدلالی دروغپردازیهای گفتمان تاریخی حاکم در ایران در انتساب تاریخی تمامی آب و خاک و هوای این سرزمین به آنها! هم درست در میآید. به راستی چه نسبتی میان تمدن ایلام، تمدنهای زاگرس، سیلک کاشان با ایرانیان امروز وجود دارد که گفتمان تاریخی آنها را بدین گونه مصادره کرده و به تصرف خود درآورده است؟ آیا کرد هم میخواهد بنایی چنین بیبنیان و لرزان برای خود برآورد؟
پاسخ به پرسش:
به نظر میرسد تصور هرگونه نسبت بین جامعه امروز با این آثار ناشی از عدم شناخت تاریخی است و هیچ اطلاعاتی این نسبت را تایید نمیکند. از سوی دیگر تبدیل ساختن این آثار به نمادهای هویتی در جهان امروز چیزی جز نوعی واپسگرایی و اسطورهسازی ناسیونالیسم واپسگرا نیست. نمادهای هویتی ما در جامعه کردستان هر روز در حال تولید هستند؛ کوهها و دشتها خود آکنده از سنگها، صخرهها و قبوری هستند که هر کدام نشانی از قهرمانان دنیای مدرن بر پیشانی دارند و سلاطین و شاهان ماندههای باستانی در برابر عظمت اینان پشیزی ارزش ندارند، خیابانها سرشار از شور زندگی، عشق و تلاش برای پیشرفت هستند که همین شور مدرن شدن خود هویتساز است و نمادها و نشانههای خود را تولید میکند و نیازی به حسنلو، قلایچی، فقرهقا و این ماندهها ندارد و آنان را در بهترین حالت منابع اطلاعاتی بخشی از گذشته میداند که البته هیچگاه این منابع به سخن در نخواهند آمد.
[1]. دانشجوی مقطع دکترای دانشگاه تربیت مدرس و عضو کمیته تاریخ ایزیرتو
ايزيرتو نهادي غير دولتي براي حفظ و معرفي ميراث فرهنگي، سنت هاي اجتماعي و تلاشي براي حضوري فرهنگي در عرصه جهاني است.