برگرفته از روزنامه اعتماد، شماره ۱۸۲۳، دوشنبه ۲۷ آبان ۱۳۸۷، قسمت گزارش اجتماعي (ص۸)

گزارشي از فعاليت هاي باستان شناختي زيويه در سال 1387

زيويه؛ دژ فراموش شده مانايي
سرگل علايي*

در شمال غرب ايران، در دل سلسله کوه هاي زاگرس و لابه لاي طبيعت بکر کردستان، دژ کهنسالي بر بلنداي کوه سترگي در جوار روستاي زيويه از توابع شهرستان سقز در استان کردستان سر بر آسمان مي سايد. زيويه نام آشناي گمنامي بود که سال ها دورادور نامش را شنيده بودم و تصاويري از اشياي منسوب به آن را در موزه هاي مختلف جهان ديده بودم ولي هرگز فرصت بازديد از اين محوطه باستاني يا تعمق و مطالعه بيشتر در مورد آن ميسر نشده بود. به همين دليل با اطلاع از ازسرگيري فعاليت هاي باستان شناختي در آن، عزم سفر به زيويه کردم. بعد از طي 53 کيلومتر جاده آسفالته در جهت شمال شرقي، خود را در پاي کوه عظيمي يافتم که چون شهنشاهي مي نماياند که دژ زيويه را به مثابه تاجي بر سر نهاده است.

---

نام محوطه باستاني زيويه از رهگذر کشف اتفاقي آثاري چند توسط پسرکي چوپان در سال 1325 و يافتن تابوتي افسانه يي و پس از آن فعاليت هاي تجاري يک دلال اشياي عتيقه به نام ايوب ربنو تا سال 1332 و به دنبال آن راه يافتن آثاري نفيس از هزاره اول پ.م. به بازارهاي جهاني، به ادبيات باستان شناسي ايران راه يافت. سال ها در حراجي هاي بزرگ جهان آثار گرانبهايي ارائه مي شد که عمده آنها توسط موزه ها و مجموعه هاي خصوصي مطرح جهان خريداري و نگهداري مي شد و در پي آن محققاني چون آندره گدار، رومن گيرشمن، چارلز ويلکينسون و اديت پرادا درباره آثار منسوب به آن و سبک هاي هنري احتمالي آن (هنر مانايي، آشوري، اورارتويي، مادي و...) دست به قلم بردند؛ بحثي که با مشارکت تا حدي تندروانه اسکار وايت ماسکارلا و به چالش کشيدن اين ادعاها، هيجان برانگيزتر و پيچيده تر شد.

نخستين فعاليت هاي علمي باستان شناختي با حضور چندروزه تيم باستان شناسي پروژه حسنلو (رابرت دايسون و همکارش کرافورد) در سال 1343 انجام شد که ظاهراً به دلايلي نامعلوم به ادامه کار اشتياقي نشان ندادند و حاصل آن چاپ گزارش کوتاهي در همان سال ها بود. سپس از سال هاي 1357-1355 تيم باستان شناس ايراني به سرپرستي نصرت الله معتمدي در زيويه آغاز به کار و پس از انقلاب از سال هاي 1373 تا 1377 فعاليت کرد و از سال هاي 1379 تا 1382 نيز به سرپرستي سيمين لک پور ادامه يافت. اين مطالب را سالار صالحيه باستان شناس جوان و پرانرژي تيم زيويه در حال طي مسير مرتفع و پرشيب کوه زيويه برايم توضيح مي دهد.

چادر نگهباني با حضور سيد رسول، پيرمردي از اهالي زيويه با شال و لباس هاي خوش دوخت کردي نخستين منظره يي است که با آن مواجه مي شويم. توقفي چند دقيقه يي براي نفس تازه کردن لازم است که البته چيزي نزديک به نيم ساعت به طول انجاميد، چرا که از بالاي محوطه زيويه، دشت ها و کوه هاي اطراف زير آسمان آبي و شفاف و عاري از دود کردستان به حدي رويايي و زيبا است که ناخودآگاه دست به دوربين بردم و يکي يکي فريم هاي خام دوربينم را با آن مزين کردم.

چشم که مي گردانم ديوارهاي خشتي 3هزار ساله در اطراف راهرويي با راه پله هاي سنگي توجهم را جلب مي کند. گام نهادن روي سنگفرش ها و راه پله هاي دوره هاي مانايي و مادي و حرکت در جوار ديوارهاي خشتي آن روزگاران در حالي که ساعاتي از آخرين بارش باران نگذشته و بوي خشت و کاهگل در فضا پيچيده است احساسي است که شايد توصيف آن از عهده اين قلم خارج باشد و مرا از آمدنم به اينجا راضي تر مي کند.

باستان شناس همراهم به توضيح فضاهاي معماري و کاربري هاي احتمالي آنها مي پردازد و من آنقدر در پيچ و خم خشت ها، ديوارها و راه پله ها غرق شده ام که چيز زيادي از توضيحات او نمي فهمم و حين تدوين گزارش مجبور به مراجعات مکرر به واکمن کهنه همراهم مي شوم.

در جوار ورودي پله ها که گاهي پايه ستون هايي سنگي در کنار آنها ديده مي شود ترانشه يي در ضلع جنوبي زده اند که به اختصار آن را TT1 نام نهاده بودند. دليل ايجاد اين ترانشه روشن کردن پاره يي ابهامات گاهنگاري و تحليل معماري محوطه زيويه نام برده مي شود. هرچند باستان شناسان ناظر بر اين ترانشه حدود نيم ساعت از جزئيات کاري، روش هاي به کار برده شده در ثبت و ضبط داده ها و ديگر مسائل تخصصي صحبت کردند، ليکن آوردن اين مسائل از حوصله اين بحث و توان اين قلم خارج است.

راه را از درون راه پله ها به سمت تالار ستون دار محوطه زيويه ادامه مي دهيم و در طول مسير با دکتر کاميار عبدي (سرپرست تيم) روبه رو مي شويم؛ چهره يي جوان و باستان شناسي نامي که قبلاً نامش را با عناويني چون فارغ التحصيل دانشگاه ميشيگان، استاد دارتمïت کالج امريکا و سردبير دوفصلنامه تخصصي باستان شناسي و تاريخ مرکز نشر دانشگاهي شنيده بودم. وي که سرپرستي حفاري هايي چون تل مليان، دشت اسلام آباد کرمانشاه، ارجان بهبهان و... را در کارنامه خود دارد در مورد اين محوطه چنين مي گويد؛ «محوطه باستاني زيويه که از سال 1325 تاکنون اتفاقات عديده يي را از حفريات قاچاق گرفته تا چندين فصل کاوش هاي علمي همکاران ما در سال هاي قبل شاهد بوده است، متاسفانه تاحد زيادي مورد بي مهري واقع شده است. زيويه از محوطه هاي کليدي عصر آهن 3 در شمال غرب ايران است که هرگونه مطالعات در مورد اين دوره نيازمند شناخت دقيق اين محوطه و مواد فرهنگي آن است، اما متاسفانه نتايج کاوش هاي گذشته آن طور که بايد و شايد منتشر نشده و تلاش هاي صورت گرفته براي حفظ و مرمت اين محوطه کافي نبوده است.» حميد امان اللهي (مدير پايگاه زيويه) در خصوص چگونگي شکل گيري پايگاه زيويه مي گويد؛ «براي محوطه هاي مهمي چون تخت جمشيد، شوش، چغازنبيل، بيستون، تخت سليمان، زيويه و... در سال هاي قبل پايگاه هايي در سطح ملي تعريف شد تا به طور ويژه در مورد آنها به فعاليت بپردازد. عمده اين محوطه ها ثبت فهرست آثار جهاني يونسکو شدند، اما زيويه تنها محوطه يي بود که در اثر بي توجهي ها در سطح استاني باقي ماند.» داخل پايگاه علاوه بر آشپزخانه، بقيه اتاق ها در اختيار گروه هاي مختلف مطالعاتي از قبيل تيم باستان شناسي، زمين شناسي، نقشه برداري و... قرار داشت و هر گروه مشغول انجام کارهاي خود بودند.

براي ارضاي کنجکاوي هاي خبرنگارانه ام تصميم به گشت زدن در پايگاه و سرک کشيدن به گوشه و کنار آن مي گيرم که با يکي از کارشناسان پايگاه مواجه مي شوم که در حال شستن پاره يي خاک است. او خود آن را شناورسازي (Flotation) مي نامد تا اگر يافته يي باستاني، دانه گياهي يا هرچيز باارزش مطالعاتي ديگري از لاي الک ها گذشته است خود را نشان دهد. کارشناس ديگري در حال بررسي و مطالعه سفال ها براي طبقه بندي آنهاست. در انتهاي حياط کارشناساني مشغول ساماندهي انباري هستند که يافته هاي فصل هاي گذشته کاوش هاي زيويه در آن نگهداري مي شود.

بعد از گشت و گذار اطراف مي بينم که دکتر عبدي و همراهانش از سر تپه برگشته اند و در گوشه يي از حياط، امان اللهي در حال مشاجره با عده يي از کارگران زيويه است. معلوم مي شود بودجه هيات که از يک ماه پيش از تهران فرستاده شده به دلايل واهي از طرف استان بلوکه شده است و کارگران براي مطالبه حقوق معوقه خود مراجعه کرده اند. هرچند امان اللهي آن را مشکلات مرسوم و معمول داخلي سازمان مي داند، اما قرائن نشان مي دهد هم ولايتي هايش در سنندج نسبت به اين تيم فعال با سرپرستي باستان شناسي نامي چون دکتر عبدي بي مهري نشان داده اند.

بحث هاي علمي اعضاي هيات هنگام صرف ناهاري که به علت نزديکي آن به غروب خود آن را ناهار - شام مي ناميدند و فضاي صميمي و دوستانه يي که در بين شان حاکم بود مرا ترغيب مي کرد بيشتر بمانم اما افسوس که کم کم بايد آماده حرکت مي شدم.

ماشين از کنار محوطه زيويه گذشت و از شيشه عقب دور شدن آرام قلعه را نظاره مي کردم. دلم گرفته بود از اينکه محوطه يي اين گونه بااهميت، بدين حد مهجور و ناشناخته باقي مانده و کمتر کسي تاکنون از آن بازديد کرده است. آرزو مي کردم کاش تيم دايسون و کرافورد در سال 1343 دست از مطالعه و کاوش اين محوطه نمي کشيد و محوطه به اين سرنوشت دچار نمي شد. کاش سرپرستان کاوش هاي قبلي، هدفمندتر به کارشان مي پرداختند و نتايج آن را منتشر مي کردند. کاش مسوولان استاني به جاي کارشکني با پايگاه و گروه باستان شناس همکاري و پايگاه زيويه را در سطح ملي حفظ و براي ثبت جهاني آن تلاش مي کردند... اما ته دلم اميدي باقي بود... تيم جوان و پژوهشگر ايراني با همه سختي ها، آستين هايش را براي احياي نام زيويه بالا زده است. دلم مي خواهد بگويم زيويه را حتماً ببينيد.

*روزنامه نگار و دانش آموخته علوم اجتماعي