از دل مردمی که همۀ گذشته، میراث، هویت و داشتههای فرهنگیش را قربانی پول سیاهی میکنند که جز همین امروز، کفاف هیچ چیزی را نمیدهد... از میان مردمانی که همۀ پتانسیلهای توریستی، گردشگری و تاریخی خود را دو دستی به دیگران تقدیم میکنند ـ دیگرانی که فردا از همین پتانسیلهای سرزمین وی، در موزههای خودشان، میلیونها دلار کاسب میشوند و به ریش این آیندگان ما میخندند و به آنها برچسب بیهویتی میزنند ـ ذهنهایی جوان آبستن تولد دوبارۀ «ایزیرتو» شدند.

      ایزیرتو (پایتخت ماناها در 800 ق.م در شمال غرب ایران) نام نهادی است غیر دولتی که فعالیت رسمی خود را از سال 1383 در سطح چهار استان کردنشین ایران آغاز نموده است.

      آنگاه که دیدیم ملتی چوب حراج بر تاریخ، میراث و هویت خود میزند و تمام مدارک فرهنگی و مستندات تاریخیاش را در بازارهای سود و سودا به مزایده گذاشته است، سکوت و بیتفاوتی را خیانت انگاشتیم و برای مرهم نهی بر این زخم فرهنگی، آستینها را بالا زدیم.

      آنگاه که پی بردیم تلقی نادرست مردم از میراث فرهنگی و هویتشان، رابطۀ تنگاتنگی با عدم اطلاع دقیق و صحیح از مواریث فرهنگیشان دارد، جمعی از متخصصین متعهد و علاقمند را تحت لوای نام ایزیرتو گردهم آوردیم تا آنچه را که مردم باید بدانند، به اطلاعشان برسانیم.

      آنگاه که در پیچ و خم دنیای جهانی شده پی بردیم که امروزه توریست و گردشگری به عنوان یکی از مهمترین کانالهای ارتباطی، توسعۀ پایدار فرهنگی و درآمد اقتصادی مطرح است، سعی نمودیم تا با انتشار مجموعههایی چند زبانه در مورد پتانسیلهای گردشگری دیارمان، زمینهساز جذب گردشگران و جهانگردان و سرازیر شدن بخشی از این سرمایه جهانی به سرزمینی باشیم که مردمانش، گرسنگی را دلیل موجهی برای از بین بردن تمام هویت و میراث گرانبهای تاریخیشان میدانند.

      دریافتیم که دیگرانی که بواسطۀ اقدامات دیروزیهایشان، امروزشان از امروز ما سفیدتر است، گذشته خود را بازشناختهاند، کاویدهاند، حفظ کردهاند و شناساندهاند. تازه به همین هم اکتفا نکرده و مدارک و مستندات تاریخی امثال ما را ـ البته مفت ـ خریداری کردهاند و در موزههایشان تالارهایی با عنوانهای ـ آثار ایران باستان، شرق کهن، تالار مصرـ افتتاح نموده تا هم ژست روشنفکری و انسان دوستیشان کامل شود و هم همان چند صد نفر علاقمند و شیفته تاریخ و سرزمین ما را نیز به موزه خودشان کشانده که آنجا چرا میروید؟ تاریخشان را ما اینجا برایتان کلکسیون کردهایم! و ما بازهم ادامه دادیم و قاچاق کردیم و فروختیم و هیچ به خود نیامدیم که تیشه به ریشۀ خود میزنیم.

      خبرشدیم که کشور همسایه چگونه تاریخ «ماد» را منکر شد و هرچه بود را تلاش کرد که به نام خود قباله زند و تاریخ هزاره اول ق.م با وصف آثار غنی «ماد»ی در کشور همسایه، همگی اورارتویی شد و ما به کسانی که فریاد برآوردند «شما را به خدا، تپههای باستانیمان را بیش از این غارت نکنید که اینها هدیّتی نه چندان کم بهاست که این قیمتهای اندک را شاید» نیشخند زدیم و گفتیم «این غول بین که با تکیه بر چهار قطعه سفال، من گم شده در تاریخ را جستجو میکند» و متهمش کردیم که «این باستان شناس است و آمده است که بدزدد برای دولت» و دلخوش بودیم که ما «میدزدیم برای ملت». آنگاه همسایه گرانمایه، به ساز و دهل و عاشیقهایش، به کافهها و رقاصههایش، به طبیعت و بناهایش، خلاصه به هر حیلتی که میتوانست متوسل شد و توریستهای جهانی را جذب وطنش کرد تا ما در آمارها بخوانیم که درآمد توریست وی از درآمد نفت ملی ما بیشتر بوده و به همین نیز اکتفا نکرده و حتی مولانا، عارف فرهیخته این سرزمین که در قونیه مدفون است، را نیز به نام خود قباله زد که عارفان و توریستهای مذهبی را نیز راضی نگه داشته و هم این را داشته باشد و هم آن. همان هنگام، بزرگان ما در خرید اسکنرها، فلزیابها، تخریب زریوار، دخمۀ فخریکا، طاق بستان، جنگلهای زیبای سردشت و بانه برهم پیشی گرفتند.

      «ایزیرتو»یی شدیم تا بانگ برآریم که «های مردم! اگر طاعبید و پاک و مسلمان، شما را به همۀ مقدساتتان قسم که اگر شما نیز تاریخ را ملحدید و اهمیتی ندارد برایتان که از کجایید و اسم و رسمتان، هویتتان به کدامین و کجاها میرسد، اگر هویت با تمام پیچیدگیهایش برایتان مفهوم و مهم نیست و اهمیتی ندارد که فرزندانتان خود را از شما ندانند و خودباختگی فرهنگیشان به واسطۀ نبود گذشتهای روشن و مستند و شناخته شده، شما را به درد نمیآورد، لااقل به حفظ امکانات و اسباب درآمد اقتصادیشان بیندیشید که فرد گرسنه هیچ خدایی را بنده نیست».

      «ایزیرتو»یی شدیم تا بنگاریم و معرفی کنیم گوشههای نگاشته نشده تاریخمان را و بشناسانیم پتانسیلهای تاریخی طبیعی دیارمان را، تا بهانهای در میان باشد برای تقاضای توریستها و گردشگران، که مردم ما هم به واسطۀ این صنعت جهانی، آهی در بساطشان بیاید که بلکه با شکم سیر، فکرهایشان بازتر شود و آرزوهایشان در افقی طویلتر رهسپار گردد.

      «ایزیرتو»یی شدیم تا به واسطۀ توریسم و گردشگران، لباسهای کردی با آن شال و کفشهای دستساز زیبا، هدیّتی باشد که دیگران از سرزمین من به ولایتشان کادو میبرند و نانی در سفره آن استادکار دست رنگین بی مشتری بیاید و من فرهنگ و آدابم را بیشتر شناسانده باشم.

      «ایزیرتو»یی شدیم تا برای کودکانمان فرصت تعقل و درک بیشتر جهان را مهیا کرده باشیم و بیاموزانیم که تاریخ به همان بی مزگی نیست که معلمانشان سر کلاس به آنها میگویند. بیاموزانیم که تاریخ فقط جنگهای نادرشاه افشار و حرمسراهای قاجاری نیست و تاریخ فخریکا و طاق بستان و کرفتو و سنهدژ است که میتواند لمسش کند، در آن بنشیند و حتی آن را نقاشی کند. تلاش کنیم که به کودکانمان اجازه رشد و شکوفایی و پیدا کردن استعدادهایشان را داده باشیم که گذشته را چراغی فراروی آینده قرار دهند و اجازه دهیم که کودکانمان از خود بطراوند و ایدهمند باشند. خود نیز بیاموزیم که نکند تاریخ همان «سطل زباله»ای است که کودکی 7 ساله از مفهوم تاریخ در سالن موزه ایران باستان به تصویر کشید: «زبالهدانی تاریخ!»، کسی چه میداند، شاید حق با اوست.

      «ایزیرتو»یی شدیم تا با استفاده از متخصصین علوماجتماعی و زبانشناسی مباحث هویت و «زبان» به عنوان یکی از شاخصترین معیارهای آن را به چالش بکشانیم، تا که مردمان جامعۀ ما تعقل کنند و بفهمند که زبان صرفاً وسیلهای برای انتقال مفاهیم نیست و تنها رسانهای برای فهم دوطرفۀ کلمات نیست که اگر بود، اهمیتی نداشت که شما «Father» را بکار میبرید یا «باوک»را، چرا که هیچ کس از لفظ «Father» مادر برداشت نمیکند. آنچه اهمیت دارد بار معنایی و ذهنیتی است که کلمات در ذهن تداعی میکنند که «باوک» در ذهن یک کودک کرد زبان، آدمی است با لباسها و شال و کلاش کردی و «Father» یک انسان کت و شلوار پوش کراواتی است.

      آری، «ایزیرتو»یی شدیم تا هنرمندانی را گرد خود داشته باشیم تا مفاهیم فرهنگی و هویتی جامعۀ من را در سبکها و سیاقهایی تخصصیی که خود بدان عالم هستند بگنجانند تا که در ویترین تلویزیونها و بر دیوار منازل ما، هنری بومی و خودی، خود را بنمایاند و مولاژهای آثار باستانی سرزمین من باشند که به کادو میروند در سرزمین غرب و بدین سان انتقال داده باشیم مفاهیم و نمادهای فرهنگی مردمانم را.

      با این دغدعهها به میدان آمدهایم و چارت ایزیرتو را در 11 کمیته تخصصی در سازمان ملی جوانان به شماره ثبت 2100/060214073 به ثبت رساندهایم تا بهانهای باشیم برای حضور فعال و علاقهمندانه شما در هر یک از کمیتههای تخصصی زیر:

  1. باستانشناسی
  2. معماری
  3. تاریخ
  4. مردمشناسی و علوم اجتماعی
  5. زبان شناسی و گویش
  6. هنر
  7. کودکان
  8. آموزشی و پژوهشی
  9. روابط عمومی
  10. اجرایی
  11. مالی

      اکنون با نخستین مجموعه که چاپ کتابچۀ ایزیرتو(1) با عنوان «یادگارهای تاریخی بوکان» به دو زبان انگلیسی و فارسی است، نخستین گام را در این راستا برداشتهایم، با ما باشید تا در مورد دیگر شهرهای این سرزمین این راه را ادامه دهیم. به میدان آمدهایم تا گامهای استوارتری را برداریم و چارهای نداریم جز اینکه امیدوار باشیم به اینکه مردم ما از خواب غفلت برخیزند و خیزش فکری بنیادی در این حوزه بپا گردد و مردم ما با حفظ آثار تاریخی خود، هم شناسنامه و مستندات هویتیشان را حفظ کرده باشند و هم آنها را به عنوان وسیلهای جهت جذب درآمد پایدار اقتصادی در جامعۀ خویش قرار دهند. امیدوار باشیم به اینکه تولیدات فرهنگی انجمن ما در گوشه و کنار تمام جهان دیده شود و مردم ما به جای ارسال تخمه و پنیر محلی به دوستان غیر کُردشان، کتابچههای معرفی آثار تاریخی ـ طبیعی و فرهنگی شهرشان را هدیه کنند...

      امیدوار باشیم به اینکه تمامی متخصصین دیارمان که به مباحث مطروحه اعتقاد دارند به ما بپیوندند و با تخصص و علاقه خود ما را در برداشتن این گامها همراهی کنند....امیدوار باشیم و هستیم که ایزیرتو بهانهای باشد تا هریک از ما تلاش کنیم جامعه را به سوی خودآگاهی و خودباوری سوق دهیم و بکوشیم همه لایههای فرهنگیمان را به نسلهای آینده انتقال دهیم. باشد که با یاری شما، میراثداران خوبی برای تاریخ پرافتخارمان باشیم.

      شهر خالیست ز عشاق، بود کز طرفی مردی از خویش برون آید و کاری بکند

      انجمن دوستداران يادگارهاي تاريخي ايزيرتو

      شماره ثبت در سازمان ملي جوانان: 2100/060214073

      بوکان: خ استاد هيمن-ساختمان توحيدي-طبقۀ اول

      تلفکس: 04826245142

      شماره حساب در شعبه مرکزي بانک تجارت بوکان (کد 12600): 1293051468

      www.izirtu.blogfa.com 

      izirtungo@yahoo.com