از شهر بوکان می خواهم بگويم، شهری که پايه های مدنيت آن بر بالای تپه های يادگار از دوره مانا(800ق.م) نهاده شد. دير زمانی زودتر از امروز، در دوره قاجار، دهکده ای بوکان نام بر بالای يادگارهای اولوسونوی مانايی در نزديکی قلايچی وکل تپه و در پيرامون تپه ای که بعدها قلعه سردار عزيز خان ناميده شد شکل گرفت. سردار عزيز خان مکری در سال 1240 خورشيدی در بالای تپه ای به ابعاد 60 ×50 متر و ارتفاع 13 متر که شامل لايه های غنی باستانی از دوره های پيشين بود اقدام به احداث يک قلعه نمود که بعداً مسجد جامع و حوضخانه بزرگ و معروف بوکان(حه وزه گه وره) را به آن افزود که طبق توصيف دمورگان در کتاب غرب ايران هنگامی که پر آب می شد درياچه مانندی را در وسط اين دهکده نشان ميداد که منظره ای بس ديدنی و دلنشين را ايجاد می کرد. قلعه مذکور هم برای سکونت و هم به عنوان مرکز حکومتی بوده که در سالهای 1325 تا 1351 خورشيدی از اين قلعه به عنوان شهربانی، پست و مدرسه استفاده می شده است، سرانجام اين قلعه در سال 1361 خورشيدی از جانب سپاه پاسداران تسطيح و به عنوان پايگاه بسيج مورد استفاده قرار گرفت. با گذشت ساليان و گسترش روز به روز، اين دهکده به بخش بوکان از حوالی مهاباد تبديل شد که اين وضعيت تا حدود سالهای67-1366 ادامه داشته و سرانجام به شهرستان بوکان در اوايل دهه 70خورشيدی تبديل شد. دلايل عديده ای دست به دست هم دادند تا بخش بوکان در طی کمتر از 6-5 سال به شهرستان بوکان بدل گردد که در اين ميان درگيريهای نظامی منطقه ای پررنگتر می نمايد و سيل مهاجران روستاهای اطراف باعث گسترش کالبد فيزيکی شهرستان بوکان شد که اين بحث در جای ديگر خود مستقلاً قابل بحث و بررسی است.  

هرچند تفاوتهای فاحشی بين توسعه و گسترش کالبد فيزيکی وجود دارد اما با همه اينها، همه ما به تغيير، نوآوری، ايجاد مبانی آسايش و امکانات جديد معتقديم. در همه جای دنيا رسم بر اين است که مديران خوش فکر و متخصص در پی ايجاد مبانی آسايش و امکانات لازم جهت رفاه حال ساکنان حوزه مديريتيشان هستند و در واقع طرحهای نوين و ايده های مبتکر چنين مديرانی غالباً زير بنای تحولات بزرگی در جوامع بوده و هست. ضرورت اجرای طرحهای عمرانی در دنيای مترقی و رو به پيشرفت امروز، غير قابل انکار است. هيچ کس انتظار ندارد که به خاطر وجود تپه ای باستانی در مسير يک سد مخزنی، از ايجاد اين پروژه صرف نظر شود. تاکنون در هيچ جای دنيا ايجاد اتوبان بين المللی يا ريل قطاری به خاطر وجود يک تپه باستانی در مسير آن، از اجرا باز نمانده است. اما در همه جای دنيا هنگامی که عملياتی عمرانی، کوچک و بزرگ، از جاده ای بين روستايی گرفته تا اتوبانی بين المللی، قبل از انجام بر روی آن مطالعاتی صورت می گيرد و از اولين مراحل اين مطالعه، استعلام از سازمان ميراث فرهنگی است. البته اين در مورد مسيرها و محوطه هايی است که کم و کيف آثار موجود در مسير پروژه عمرانی بر ما ناشناخته باشد و در مورد آثار شناخته و ثبت شده به گونه ديگری و بر طبق قوانين مصوب عمل خواهد شد.

و اما اندر حکايت شيخ ما آورده اند که... در طی يک ماه اخير شهرداری بوکان در اقدامی بشر دوستانه و جهت رفاه حال(!؟!) شهروندان محترم حوزه مديريتيشان، اقدام به ايجاد يک خيابان فرعی بين دو خيابان اصلی شهر نموده که شايد اين خيابان مشکلات عديده مردم را حل نموده و بار ترافيکی سنگين شهر بوکان را که چيزی کم از ترافيک تهران ندارد مرتفع نمايد. گفتنی است که ايجاد اين خيابان به حدی مهم است که اگر مديران فهيم شهرداری چنين اقدامی نمی نمودند مردم بايد ساعتها را در ترافيک شهر جهت رسيدن به پارک ملت به انتظار می نشستند. موقعيت استراتژيک اين خيابان به گونه ای است که اگر از احداث آن صرف نظر می شد مردمی که قصد رسيدن از يکی از خيابانهای اصلی به دومی (که خيابان مورد بحث حائل بين آنان است) را داشتند، می بايست مدت 2دقيقه و 45 ثانيه راه خود را بيشتر می پيمودند تا خود را به يکی از خيابانهای طرفين (چهار راه شهربانی و يا چهار راه اسکندری) برسانند و اين عمل بی انصافی و بی احترامی به وقت، انرژی و حقوق اين شهروندان بود. ضروريات مطروحه سبب شد تا در اقدامی مدبرانه از جانب شهرداری بوکان خيابان مورد نظر ايجاد شود ولو اينکه حريم جنوبی و شرقی محوطه باستانی سردار عزيز خان به پهنای جاده مورد بحث تخريب شود. ماشين آلات زحمت کش شهرداری شب و روز بر پيکر بی گناه اين محوطه باستانی نشتر می زنند و در تلاشند تا هر چه زودتر اين پروژه عظيم را به اتمام برسانند.

گفتنی است محوطه سردار عزيزخان به شماره 595 در فهرست آثار ملی ثبت گرديده است. طبق ماده 560 قانون مجازات اسلامی کشور «هر کس بدون اجازه سازمان ميراث فرهنگی کشور، يا با تخلف از ضوابط مصوب و اعلام شده از سوی سازمان مذکور در حريم آثار فرهنگی ـ تاريخی مذکور در اين ماده مبادرت به عملياتی نمايد که سبب تزلزل بنيان آنها شود، يا در نتيجه آن عمليات به آثار و بناهای مذکور خرابی يا لطمه وارد آيد، علاوه بر رفع آثار تخلف و پرداخت خسارت وارده به حبس از يک تا سه سال محکوم می شود ». البته بی انصافی نبايد کرد که شهرداری جهت کم کردن ميزان مجرميتش در مورد اقدام اخير خود، ديوار بتنی مستحکمی را جهت جلوگيری از ريزش لايه های باستانی باقيمانده در حريم جنوبی تپه و مجاور خيابان نو احداث ايجاد نموده است که اين ديگر خود عذر بدتر از گناه را در ذهن تداعی می نمايد و نه تنها کمکی نمی کند بلکه نفس دومين اقدام نيز به تنهايی جرمی ديگر به حساب می آيد. طبق ماده 564 قانون مجازات اسلامی کشور « هر کس بدون اجازه سازمان ميراث فرهنگی و بر خلاف ضوابط اعلام شده از سوی سازمان مذکور به مرمت يا تعمير، تغيير، تجديد و توسعه ابنيه يا تزئينات اماکن فرهنگی ـ تاريخی ثبت شده در فهرست آثار ملی مبادرت نمايد، به حبس از شش ماه تا دو سال و پرداخت خسارت وارده محکوم می گردد ». بعلاوه دو بند مذکور از قانون مجازات اسلامی کشور، علاقمندان را به مراجعه به بند «ب» ماده 6 قانون راجع به حفظ آثار ملی (مصوب آبان ماه 1309) دعوت می نمايم.

علاوه بر اهميت جايگاه فوق به عنوان يک محوطه باستانی و وجود قوانين فوق در رابطه با حفظ اين آثار، ميتوان جايگاه ارزشی اين محوطه در شهرستان بوکان را نيز اضافه کرد، شايد در اين زمينه مقايسه ای کوچک با خيابان ناصر خسرو در تهران راهگشا باشد. در کلان شهری مانند تهران به عنوان پايتخت ايران که جمعيتی در حدود 12 ميليون نفر را در خود جای داده است و بار ترافيکی سنگينی که زبانزد شده است، خيابان ناصر خسرو و حريم اطراف آن که شامل بافت قديم تهران ميباشد محفوظ مانده است و اين منافاتی با پويايی، رشد و گسترش تهران ندارد. در شهر بوکان که زير بنا و نقطه پرگار در محوطه سردار عزيزخان و حوضچه کناری آن نهاده شده است، بجاست که به عنوان بافت قديم بوکان مورد حفظ و حراست مسئولان شهری قرار گيرد، چرا که حتی افرادی که هيچگاه قدم به درون بوکان ننهاده اند دو سه نقطه از اين شهرستان را به خاطر جايگاه ويژه آنان در فولکلور کردی می شناسند:«حه وزه گه وره»، «ناله شکينه» و «باغی ميراوا». مديران ما بايد بدانند همچنان که بدون ايمان به خدا و قرآن و محمد (ص) نمی توان مسلمان بود و از اسلام سخنی به ميان آورد، همچنان که بدون حافظ، سعدی و مولانا نمیتوان از ادب پارسی چيزی گفت، بدون تخت جمشيد، زيويه، حسنلو، قلايچی و قلعه سردار عزيزخان نيز نمی توان ايرانی بود و از فرهنگ و عالم ايرانی سخن گفت. پس اگر مسئولان شهری ما حتی خارج از قوانين مکتوب و غير مکتوب، اقدام به حفاظت از اين محوطه ها به عنوان يادگار سردار عزيزخان و تاريخچه تاسيس بوکان می نمودند و هزينه های ساخت چنين خيابان بی مناسبتی را خرج آسفالت کردن کوچه های مناطق هميشه منتظر اميرآباد و اسلام آباد ميکردند اقدامی بجا و در خور ستايش بود، کما اينکه اقدام سال گذشته شهرداری در زمينه چاپ کارت پستال نوروزی «قلعه سردار عزيز خان» حرکت اميد وار کننده ای بود، اما حيف که اقدام اخيرشان اين اميد را به ياس مبدل نمود و ما را به اين يقين رسانيد که فراوانند مديران غير فرهنگی که پست های فرهنگی را به تصدی خود درآورده اند. کم نيستند امثال شهردار اصفهان که به خاطر ساخت برج جهان نما چهره فرهنگی ايران را در سازمان يونسکو و سطح جهانی تخريب می کنند. کم نيستند مديرانی که تعريفی واضح از فرهنگ و کار فرهنگی در ذهن ندارند و در مقام مسئولين فرهنگی اقدامات نابخردانه ای انجام می دهند و لطمات جبران ناپذيری بر پيکره فولکلور، سنت، بافت و چهره فرهنگی اين درخت کهنسال وارد می آورند. کوتاه سخن آنکه: «کاش مديران ما کمی فرهنگی تر بودند».

ميخانه اگر، ساقی صاحب نظری داشت                                        ميخواری و مستی، ره و رسم دگری داشت

پيمانه نمی داد به پيمان شکنان باز                                                 ساقی اگر از حالت مجلس، خبری داشت           



[1] کارشناس باستان شناس در موزه ملی ايران، بازرس هيئت مديره و مسئول شاخه آموزش در انجمن دوستداران يادگارهای تاريخی «ايزيرتو»

www.izirtu.blogfa.com

Email: izirtungo@yahoo.com