سفر به دیار فرهاد

این سفرنامه شرح سفر به بیستون هشتمین اثر ثبت شده در فهرست میراث جهانی ایران است.

خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گردشگري_ 5:30 صبح چهارشنبه 9 مرداد 1387 ما، يک گروه 18 نفره با يک دستگاه ميني بوس هيوندا از ميدان ونک راهي غرب کشور شديم. اين سفر دومين سفر از مجموعه سفرهاي بازديد از آثار ثبت شده ايران در فهرست ميراث جهاني يونسکو بود. يکماه پيش از اين، ما موفق شده بوديم گنبد سلطانيه و مجموعه تخت سليمان را در سفري ديگر ببينيم. و اين بار قصد داشتيم به ديدن کتيبه بيستون برويم.

 طولاني ترين کتيبه ايران، به سه زبان بابلي، عيلامي و پارسي باستان. اولين کتيبه ي ترجمه شده از خط ميخي. کتيبه اي که راهگشاي رمزگشايي سه زبان گنگ دنيا شد. کتيبه اي که متونش به ما آموخت که آن پيکر بلند قد حکاکي شده، نه مسيح(ع) و موسي(ع)، نه استادي درحال تدريس و تنبيه، که داريوش هخامنشي است. کتيبه اي که نور آگاهي را بر بخشي از تاريخ هخامنشيان افکند.
براي سفر به استان کرمانشاه دو مسير وجود دارد: جاده قزوين و جاده ساوه. که جاده ساوه معمول تر است. ما هم براي اين سفر، جاده ساوه را پيش گرفتيم.

ساعت 7:30ساوه بوديم. صبحانه را همانجا خورديم. از ساوه رفتيم به سمت نوبران، فامنين و درنهايت همدان. کمي قبل از ساعت 12 همدان بوديم. در ميدان بوعلي سينا نهار خورديم(دور ميدان چند رستوران خوب هست) و باز جاده را پيش گرفتيم تا از مسير اسدآباد برسيم به شهر کنگاور. به معبد آناهيتاي کنگاور که رسيديم ساعت حدود 2 بعدازظهر بود. و هوا گرم. به مسافران گفتم که کمي بايد گرما را تحمل کنند، چون به هر حال ما بودن در آنجا را به ماندن در خانه ترجيح داده بوديم. در محوطه ورودي معبد يک کارشناس باستان شناسي و يک راهنماي محلي منتظر ما بودند. آقايان "مرادي" و "قاسمي". هر دو اهل کنگاورند و به خواهش من آنجا بودند تا چند ساعتي را همراه گروه ما باشند. لطف کردند و در آن گرما سايت را جزء به جزء برايمان توضيح دادند. حدود يکساعت و نيم در معبد بوديم(هر چند آقاي آذرنوش کاوشگر بنا اعتقادي به معبد بودن آن ندارند و بيشتر احتمال مي دهند که بنا، کاخي ساساني بوده باشد.) و بعد راهي بيستون شديم. از کنگاور تا بيستون حدود 55کيلومتر راه است.
بيستون کوه مقدسي است. لازم نيست کسي اين را به تو بگويد، شکل و حال و هوايش اين را نشان مي دهد. اين کوه و محوطه ي اطرافش 28 اثر را در دل خود جاي داده است. 28 اثري که همه با هم به عنوان يک اثر در فهرست ميراث جهاني يونسکو ثبت شده اند. براي ديدن تمامي آنها، بايد ساعتها وقت گذاشت. ما حدود 2 ساعت زمان داشتيم، که طي اين زمان توانستيم اين آثار را ببينيم:
غار شکارچيان / مجسمه ي هرکول / نقش برجسته مهرداد دوم / نقش برجسته گودرز دوم / وقف نامه ي شيخ عليخان زنگنه / کتيبه ي بيستون / نيايشگاه مادي / ديواره ي فرهادتراش / سراب بيستون.
زير کتيبه بيستون به احترام دو تن يک دقيقه سکوت کرديم؛ اول به احترام "داريوش"، شاهي که ساخت و ثبيت کرد و دوم به احترام "سرهنري راولينسون" که با علاقمندي و پيگيري اش متون کتيبه را ترجمه کرد.
مقصد بعدي شهر کرمانشاه بود و طاق بستان. ساعت 7:30 غروب بود که رسيديم به مجموعه طاق بستان، يا به قول کردها طاق وَسان(طاق بستان تا ساعت 8:30 شب براي بازديد باز است). محوطه ي طاق بستان و فضاي سبز اطرافش مملو بود از مسافران و محلي هايي که تعطيلات آخر هفته را آنجا مي گذراندند. اينجا هم مثل کنگاور انتظار دريافت بروشور خواستي عجيب تلقي مي شد... ابتدا سنگ نگاره اردشير دوم را ديديم، بعد ايوان کوچک و پيکره هاي شاهپور دوم و سوم و درنهايت ايوان بزرگ را که مجموعه اي است از آثار ساساني در دوره هاي مختلف، به علاوه کنده کاري رنگيني از دوران قاجار. بازديدمان ختم شد به گشت کوتاهي در محوطه موزه مانندي که در قسمت غربي محوطه برپاکرده اند و چند سر ستون را در آن جا داده اند. به علاوه ماکتي از کتيبه ي "آنوباني ني" شاه "لولوبي ها" در سرپل ذهاب، که قبلا درباره  ارتباط اش با کتيبه ي بيستون براي مسافران توضيح داده بودم.
همه خسته از روزي پربار به محل اقامتمان رفتيم. شام خورديم و چند نفري از دوستان حمام گرفتند. غافل از اينکه جيره بندي آب در کرمانشاه شديدتر از تهران است و آبي که ما درحال استفاده از آن بوديم، نه آب لوله کشي، که آب منبعي محدود است. به زودي آب تمام شد و اينجا بود که ما طعم بي آبي در تابستان را چشيديم. از هرجا که مي شد آب تهيه کرديم. اما بالاخره مجبور شديم آن شب را بدون حمام سر کنيم.
صبح که بيدار شديم هنوز آب نيامده بود. بيش از ده ساعت بود که آب قطع شده بود. به اين فکر مي کرديم که اهالي منطقه چطور با اين شرايط سر مي کنند... صبحانه را که خورديم راهي روانسر شديم. از کرمانشاه به سمت روانسر هرچه جلوتر مي روي لباس و گويش مردم اصيل تر مي شود. در روانسر کمتر مردي را مي بيني که "چوخارانک" به تن نداشته باشد و به لهجه غليظ "جافي" صحبت نکند.
پس از يکي دو توقف کوتاه در مسير، حوالي ساعت 10 صبح رسيديم به غار قوري قلعه. ماشين را پارک کرديم و مسير کوتاهي را تا ورودي غار پياده مي رويم. قوري قلعه، زيبا و شگفت انگيز در انتظار ماست. خنکي اش در گرماي مرداد ماه غنيمت است. آدم وسوسه مي شود ساعت ها همانجا بماند و بيرون نيايد. راهنماي محلي درباره ي غار برايمان توضيحاتي مي دهند و در پاسخ به سوال يکي از همسفران که از جانوران درون غار مي پرسند، گلايه مي کنند از مسوولاني که سطل هاي زباله اي را درون غار تعبيه کرده اند و موجب شده اند تعدادي موش در غار لانه کنند.
ساعت 11:30 بود که از غار بيرون آمديم. پسربچه هاي روستايي وادارمان مي کنند آدامس و بادکنک بخريم. چندتايي هم توت خشک مي فروشند... اسم هاي زيبايي دارند: فريد، نويد، پوريا.
از قوري قلعه دوباره به سمت روانسر برمي گرديم تا برويم کامياران و بعد سنندج. چند کيلومتر مانده به کامياران، در راه پيرزني روستايي را مي بينيم با چند زنبيل. بچه ها مي گويند سوارش کنيم. سوارش مي کنيم. تا به کامياران برسيم آنقدر برايمان دعا مي کند که شرمنده مي شويم.
از کامياران به سمت سنندج مي رويم. ساعت حدود 3 است که به سنندج مي رسيم. نهار را در رستوراني که پيشاپيش منتظر ماست مي خوريم. و بعد از جاده ي زيبا و پرپيچ و خم سنندج-همدان مسيرمان را ادامه مي دهيم. مسير همدان به بعد، همان مسير رفت است. حدود نيمه شب است که به ميدان ونک مي‌رسيم. خداحافظي و قرار سفر بعدي.

ژاله ابراهيمي