به بهانه سوختن دانشآموزان بی گناه
شین آباد
سمیه رستم پور
«شین» در زبان کردی یعنی همان شیون و زاری که عموماً هم بر بالین کسی یا برای کسی صورت میگیرد ... شینهای زیادی سالهاست گوش جهان را کر کردهاند و کسی هم ککش نمیگزد؛ جهان شینآباد است!
نمیخواهم از این اتفاق بنویسم به این علت که در کردستان اتفاق افتاده چرا که نه میخواهم حقایق موجود و بیعدالتیهای روی داده در کردستان را به موارد چنینی تقلیل بدهم و نه میخواهم کردستان را از گفتمانی بزرگتر که این حادثه هم در آن جای گرفته جدا کنم؛ روستای شینآباد بیش از هرچیز دقیقهای از آگاهی بر نگاه سلسله مراتبی و دوقطبیسازی کلانی است که تهران و شهرهای مرکزی را در یک طرف قرار میدهد و بقیهی نقاط دیگر را در سمت دیگر. و باز همین چرخه در درون استانها هم اتفاق میافتد: مرکز شهرها در این سویند و شهرهای کوچکتر و روستاهایش در سوی دیگر، و باز همین در خانواده هست: بزرگترها در یک طرفاند و کوچکترها
چرا برای همه ما امری پذیرفته شده است که خون شهریها از خون روستاییها رنگینتر است؟!! چرا تا اتفاقی نیفتد متوجه نمیشویم که چه زندگیهای بیشماری در این همه روستا در حال تباهی است؟! مگر پرابلم ما درد و رنج این جماعتی نیست که حتی از یک بخاری معمولی بینصیباند، پس چرا همیشه همین مردم بالکل از دایرهی نگاه ما، تحلیلها و درد و رنجهایی که به عنوان درد همه ازشان مینویسیم حذف میشوند ؟! هر روز بسیار دخترها و پسرها در همین روستاها و شهرهای کوچک در حال سوخته شدناند که به نفع هممان است که کر شویم و صدای جلیز جلیزشان را نشنویم...
مسألهی جمعیت موضوع جدی و قابل تأملی است. جمعیتی که در شهرهای بزرگ زندگی نمیکنند و هر روزشان را با "درد و رنج" مضاعفتری از شهریها، با بی امکاناتیها و تحقیرها و کمبودها سر میکنند کم نیست، بازنماییای که از این جمعیت میشود ناچیز است و به چشم نمیآید تا خدایی نکرده وجدان کسی معذب نشود و معادلهها به هم نخورد...
نمیتوانم اقرار نکنم که به همهی آنان که فقط یک روز آدمهای مناطق محروم را اسباب فان فیس بوکی و ارضای وجدان زخمخورده خود قرار میدهند (هرچند میدانم نیتشان خیر است)، همهی آنها که با نگاهی توریستی آخی آخی میکنند برای "زندگی"هایی که از لحظه تولد افقشان رو به مرگ است، برای کسانی که با دادن سهمیه به "مناطق محروم"! میخواهند بگویند دینشان را به این آدمها ادا کرده، لطف خود را در حقشان بجا آوردهاند و دیگر باقی مسائل نق و غرغری بیش نیست ... نمیتوانم اقرار نکنم که به همهی اینها به دیدهی تردید مینگرم. تا زمانی که روستاییها مشروعیت زیستشان را از شهریها و توجه و دلسوزی و دوستی خاله خرسهی آنها بگیرند به همهی اینها و بیشمار مورد دیگر بدبینم!
رویکرد درست و انسانی، حقوق شهروندی برابر و به تبع آن کنش عملی ساختاری و اساسی چیزی است که اینها میخواهند نه اشکهای من و شما که منتظر یه فرصتاند تا شووی زیبا از این همه میل سرکوب شده و بیعدالتی تأسفبار به نمایش بگذارند...نگذاریم pain و درد سهم آنها باشد و لذت بازنمایی این پین و درد آنها، سهم ما! نقطه سر خط
ايزيرتو نهادي غير دولتي براي حفظ و معرفي ميراث فرهنگي، سنت هاي اجتماعي و تلاشي براي حضوري فرهنگي در عرصه جهاني است.