چند ماه پیش در خبرهای داخلی یافت شدن گنجینه­ای گرانبها از دوره ایلام میانه در شهر «رامهرمز» در جنوب غرب ایران تمامی نظرها را به خود جلب کرد و تعداد بیش از یکصد قطعه اشیاء طلایی در حین ایجاد مسیر لوله گاز کشف شد و کاوشهای اضطراری در آن به سرپرستی سرکارخانم «آرمان شیشه­گر» به انجام رسید. مدیران میراث فرهنگی در حرکتی ستودنی و تحسین برانگیز اقدام به ایجاد موزه­ای محلی در آن کردند و گویا ساخت آن تا سال آینده به پایان خواهد رسید تا جایی برای نگهداری این آثار در نزدیکی محل پیدایش آنان باشد.

«2»

در شمال غرب ایران، مهد تحولات و تغییرات فرهنگی در هزاره اول ق.م در تاریخ ایرانی امروزی، که به تعبیر پروفسور «کایلر یانگ» پروسه «ايرانی کردن» زاگرس اتفاق افتاده است، یافت شدن تعدادی آجر لعابدار در کاوشهای قاچاق محوطه باستانی «رَبَط» در درون شهری به همین نام و در حدود 15 کیلومتری شهرستان سردشت، اخبار سراسری را برای چند روز به خود مشغول کرد. «بهمن کارگر» در نخستین فصل کاوش در این محوطه 14 هکتاری به تعدادی آجر کتیبه­دار با خط میخی برخورد که در کنار موتیف­های زیبا و کف فرش سنگی منحصر بفرد آن گویای رویارویی کاوشگر با محوطه­ای بس مهم و ارزشمند بودند تا جایی که «کارگر» با وصف نخستین فصل کاوش در آن محوطه و باز کردن کمتر از 10 ترانشه کوچک در این محوطه وسیع، فرضیه «موساسیر» بودن این اثر گرانبهای هزاره اول را مطرح کرد. آغاز فصل دوم با تغییری مدیریتی در اثر بازنشستگی کاوشگر نخست و جایگزینی «رضا حیدری»، معاون جوان «کارگر» در فصل پیشین همراه بود. «حیدری» کوشید با انتشار اخبار کاوش و ارتباط مرتب با خبرگزاری سازمان میراث فرهنگی (پارسه) و دیگر روزنامه­ها به ارائه وجهه­ای فعال و ردیکردی متفاوت در طول کاوشهای فصل دوم بپردازد. البته هرچند «حیدری» از ذکر مستقیم نام «موساسیر» برای این محوطه ابا می­کرد ولی نقل قولهای پیاپی وی از فرضیه «کارگر» در مصاحبه­هایش نشان از آن دارد که وی نیز نسبت به این فرضیه چندان بی علاقه نیست. گفتنی است برخلاف کاوشگر «جیرفت» که در پایان هر فصل نتایج کاوشها را در چندین مقاله به زبانهای فارسی و انگلیسی به چاپ می­رساند، از «رَبَط» مطلب علمی و مستندی از کاوشگران آن تا این ساعت منتشر نشده است؛ ولی هرچه هست شواهد حکایت از اتفاقی مهم و علمی در این گوشه از کشور دارد.

در طول و حتی بعد از پایان نخستین فصل کاوش در «رَبَط»، مردم شهر رَبَط و شهرستان سردشت با علاقه­ای مثال زدنی به همراهی و همکاری با هیئت پرداختند و از برای حفظ و حراست این اثر ملی سنگ تمام گذاشتند. هیئت میراث فرهنگی در شهر رَبَط از میان مردم انتخاب شد و همکاری خود را با هیئت کاوش در طول فصل با کمال حسن نیت به انجام رساندند و حتی پایان نخستین فصل کاوش با نشستی از ارائه گزارش نتایج کاوشها همراه شد و مردم علاقه­مندانه به پای سخنان اعضای هیئت کاوش شتافتند. اتفاقی که سالنهای محل برگزاری همایشهای باستان شناسی کمتر به خود دیده است.

برگزاری نشستی عمومی پس از گذشت یک ماه از پایان نخستین فصل کاوشها از جانب انجمن غیردولتی «تیروژ» در سالن ارشاد شهرستان سردشت با این پیشنهاد همراه شد که با شناخت از مشکلات سازمان میراث فرهنگی به عنوان سازمانی نه چندان با نفوذ و کمبود همیشگی بودجه در این سازمان، مردم سردشت برای کمک به حفظ و شناخت و نگهداری از این اثر ملی، با هماهنگی سازمان میراث فرهنگی، نسبت به ساخت ساختمان موزه رَبَط در مجاورت این محوطه اقدام نمایند. خوشبختانه پیشنهاد فوق به شدت مورد استقبال قرار گرفت و در پایان همان نشست، دو برادر از اهالی شریف شهر رَبَط با اهدای 2500 متر زمین در مجاورت محوطه فوق، استارت آغازین و سنگ بنای این حرکت فرهنگی را نهادند. در همان روز، لیست نه چندان کوتاهی از کمکهای مردمی که رقمی بالغ بر 80 میلیون تومان را در بر می­گرفت از سوی حاضرین تهیه شد. غروب همان روز با ادامه نشست به صورت خصوصی­تر در منزل یکی از اهالی، تصمیم گرفته شد که در طی هفته آینده، هیئت مؤسسی از سوی مردم انتخاب شود تا آنان رأساً به عنوان نماینده منتخب مردم پیگیر کسب مجوز و هماهنگیهای لازم با سازمان میراث فرهنگی و جمع آوری کمکهای مردمی و انعقاد قراردادها و کارهای اجرایی گردند. متاسفانه تلاشهای مردم برای کسب مجوز جهت انجام رای گیری اولیه و انتخاب هیئت موسس با واکنش جدی مسئولین شهری و استانی مواجه شد و به هیچ عنوان به آنان اجازه تشکیل این جلسه داده نشد. از دیگر سو، کسانی به ایجاد تفرقه و سم پاشی در میان مردم افتادند تا آنان را از انجام این حرکت بی نظیر فرهنگی باز دارند و قولهای مکرر ریاست محترم سازمان میراث فرهنگی استان جناب آقای اشتری، مبنی بر تاسیس موزه رَبَط در طول حداکثر یکسال آینده مزید بر علت شد.

«3»

اکنون نزدیک به 2 سال از این داستان می­گذرد. اهدا کنندگان زمین به پس گرفتن و فروش زمین خود اقدام کردند. دیگر از ارائه گزارش کاوشها به مردم خبری نیست و در صورت وجود نیز بعید است که مورد استقبال قرار گیرد. مردم نسبت به تمامی اعمال و حضورهای سازمان میراث فرهنگی در منطقه مشکوک هستند و تفاوتی از برای باستان شناسان و دلالان عتیقه قائل نیستند جز آنکه این یکی می­دزدد برای دولت و آن می­رباید برای ملت. کاوشهای قاچاق در سطح منطقه فزونی یافته است و همه مردم بر این باورند که اگر قرار نیست از آمار این آثار در مراحل مختلف کاسته شود چرا با ایجاد موزه­ای مردمی و چنین حرکتی زیبا، فرهنگی و خودجوش مخالفت کردند؟ چرا با گذشت دو سال از قولهای اکید جناب آقای اشتری، از ساخت موزه دولتی خبری نیست؟ تاسیس موزه در رَبَط، که در چهارچوب سیاستهای اخیر سازمان مبنی بر گسترش موزه­های منطقه­ای و در موارد اخیر، سایت موزه­ها، منافع چه کسانی را تهدید می­کرد که به جای تحسین و همکاری، این چنین در مقابل آن ایستادند؟ هرچند نویسنده این سطور در اثر علاقه مندی و آگاهی از اوضاع و پیگیری مرتب اخبار سازمان میراث فرهنگی، با این افکار موافق نیست اما این سئوال جدی و تامل برانگیز را نمی توان نادیده گرفت که با چنین عملکردی از سوی مسئولین، انجمن­های غیر دولتی منطقه که از جان و دل برای مبارزه با قاچاق آثار ملی مبارزه می­کنند، چه چیزی برای گفتن به مردم دارند؟ هرچند نگارنده باستان شناس نیست ولی مطالعات مستمرم به عنوان یک دانش آموخته علوم اجتماعی به من آموخته است که نباید ارزش هیچ اثر فرهنگی و تاریخی را با دیگری سنجید و هرکدام اینها گویای بعدی و گوشه­ای از روایت طولانی سرگذشت بشر در این سرزمین هستند، ولی نمی­توان نپرسید که آجرهای لعابدار رَبَط با آثار غنی معماری، کف فرشهای سنگی بی نظیر، مدارک خط میخی و اهمیت والایشان در تبیین معادلات هزاره اول قبل از میلاد (آشور، اورارتو، ماد و مانا) علی الخصوص حمله هشتم سارگون، چه کم از اهمیت تعدادی النگو و گوشواره یافته شده از رامهرمز دارد که این یکی را شایسته ایجاد موزه می­کند و در مورد دیگری، نه که بودجه­ای برای ساخت موزه آن هزینه نمی­شود که با ساخت موزه­ای مردمی نیز مخالفت می­شود؟ یک بام و دو هوا؟

 

«4»

شمال غرب ایران و جغرافیایی که امروزه مردمان کُرد در آن می­زیند، دیر زمانی است که در ادبیات باستان شناسی ایران جایگاه ویژه­ای یافته است و حضور کاوشگرانی چون دایسون، چارلز برنی، کرافورد، لوین و از خودی­ها کسانی چون معتمدی و کارگر در محوطه­های بی نظیر حسنلو، زیویه، قلایچی و رَبَط موید این مدعا است؛ به همان میزان همین جغرافیا دیر زمانی است که به محل مناقشات و اعمال تبعیضها و کج سلیقگیهای مدیران وطنی تبدیل شده است. چه آن زمان که در اثر عدم حضور به موقع سازمان میراث فرهنگی در محوطه­های زیویه (سقز) و قلایچی (بوکان) بخش اعظم آثار آنان به تاراج رفت و اکنون باید تصویر آنان را از موزه­های متروپولیتن و توکیو و مجموعه­های خصوصی سراسر دنیا جمع آوری کرد و چه آن زمان که در اثر نبود موزه­ای منطقه­ای برای این محوطه­های بسیار ارزشمند، گوشه­ای از آثار آنان را باید در تهران دید و گوشه دیگر را در موزه سنندج و خود محوطه را در مقام ویرانه­ای مخروبه و نه بیشتر در 40 کیلومتری سقز یافت و موزه سقز باید دهه­ها در انتظار ساخت چشم به انتظار بماند؛ و اکنون همین مدیران وطنی با ساخت موزه مردمی رَبَط مخالفت کردند تا شاید همه را به این یقین برسانند که مصلحت­ها را بهتر از همه تشخیص می­دهند و الفبای مدیریت کلان منطقه­ای را بهتر از همه آموخته­اند.فصل پاییز در راه است و طبیعت پوستین کهنه سال گذشته را به دور می­اندازد تا جای برای پوشیدن قبای بهاری باز باشد و مردم کردستان امید بازبینی در نظرات کوته بینانه و تبعیض آلود مدیران منطقه­ای را هنوز در بارقه امید خود به همراه دارند. دور از رسم معرفت و وفا است رفتاری این چنینی با شهر شیمیایی زده سردشت که هر سال هفتم تیرماه عزادار شهدایشان در شیمیایی سال 67 هستند. مدیران ما باید دریابند که این گونه تصمیم­ها به صلاح این ملک و دیار نیست و ما را ز یاران چشم یاریست...

 

 

روزنامه نگار و دانش آموخته جامعه شناسی