گزارشي از همايش «همدلي با كودكان روستا»
به گزارش روابط عمومي انجمن ايزيرتو، در نشست فوق كه در واقع گزارشي از عملكرد چند ساله انجمن حمايت از توسعه فضاهاي آموزشي و فرهنگي (حامي) بود با حضور عده زيادي از خيرين مدرسه ساز، سرشناسان جامعه هنري كشور از قبيل موسيقيدانان، نويسندگان، گويندگان نامدار راديو و تلويزيون و علاقمندان به فعاليت هاي فرهنگي برگزار شد.
علي اسماعيل نژاد با اعلام اين خبر افزود: در اين نشست پس از ارائه گزارشي ار سوي هيئت مديره انجمن حامي قرائت شد و نمايش فيلم مستندي از فعاليتهايي كه از سوي اين انجمن انجام گرفته بود، سارا پيروتي به نمايندگي از كميته روناكي انجمن ايزيرتو كه از ربط سردشت به اين همايش آمده بود، پيام كودكان كردستان را براي مردم قرائت كرد. سارا كه با لباس هاي زيباي كردي و اعتماد به نفسي باور نكردني همه سالن را به وجد آورده بود، در تشريح دردهاي كودكان كردستان چنين گفت:
« خانمها و آقايان
سلام
نام من سارا است. من از كردستان به همايش همدلي با بچه هاي روستا آمده ام تا پيام همسالان خود را به شما برسانم. من از كودكان كردستان برايتان ميگويم، جايي كه كوههايش بيشتر از مردمانش براي شما آشناست.
آري من سارا هستم از كردستان. لهجه ام نشان ميدهد كه به زبان شما زياد آشنا نيستم، آخر زبان مادري من كردي است، زباني كه از يادگيري آن محروم هستم.
در مدرسه به من ياد ميدهند كه به جاي دايه بنويسم مادر و به جاي هيوا بنويسم اميد. اما من كلمه دايه و هيوا را خيلي بيشتر دوست دارم.
ميدانم كه شما هم مثل خيلي از شهري ها، روستاها را دوست داريد. چون روستا مثل شهر شلوغ نيست. اما آن طبيعت زيبايي كه شما در ذهن داريد، براي من بيگانه است.
من از اينكه به كوه و صحرا بروم مي ترسم. دوستم هاوژين پارسال براي چراي گوسفندانشان به صحرا رفته بود كه پايش روي مين رفت و يك پاي خود را از دست داد. براي همين هاوژين ديگر نتوانست كه به مدرسه بيايد. براي همين من هميشه از رفتن به كوه و صحرا وحشت دارم.
من اسباب بازيهاي زيادي ندارم. من ميتوانم چوب و سنگ را با پارچه هاي كهنه به هم ببندم و با آنها بازي كنم و خود را راضي كنم كه عروسك دارم.
مدرسه ما هم با مدرسه شما شهري ها خيلي فرق دارد. ساختمان مدرسه ما در حال خرابي است. به غير از تخته سياه، تنها چيزي كه در آن مدرسه موجود است چند صندلي كهنه است. من درس خواندن را خيلي دوست دارم. من كتاب خواندن را هم دوست دارم اما مدرسه ما كتابخانه ندارد. ما فقط كتابهاي درسي را داريم. به غير از كتابهاي درسي كه تقريباً همه آن را از بر كردهام، كتاب ديگري در دست ندارم كه آن را مطالعه كنم.
دختران روستاي ما فقط تا پنجم ابتدايي درس مي خوانند، آخر روستاي ما مدرسه راهنمايي ندارد. دختر عمويم روناك 2 سال از من بزرگتر است. او پارسال كلاس پنجم بود و امسال در خانه است. روناك درس خواندن را دوست دارد. او به من گفت كه اگر بخواهم امسال او همه تكليف هايم را برايم مي نويسد. روناك مي گفت اي كاش او هم پسر بود، اگر پسر بود مثل پسر عموي ديگرم رزگار به شهر ميرفت و درس ميخواند. روناك مي گفت اگر او درس ميخواند حتماً معلم ميشد تا به كودكاني مثل هاوژين كه روي مين رفته اند در خانه خودشان درس بدهد. من به روناك قول داده ام كه اگر سال ديگر پدرم من را به شهر ببرد تا درس بخوانم من به جاي او معلم بشوم.
راستي داشتم فراموش ميكردم. من به كلمه هيوا زياد فكر ميكنم. هيوا در زبان كردي يعني اميد. هيوا كلمه اي است كه در كنار تمام مشكلات، خيلي زود آن را ياد مي گيريم. در سخنان اهالي روستاي ما زياد شنيده ميشود. پارسال كه داده روناك از تحصيل محروم شد، پدرم ميگفت: «هيوادارم كه حداقل در روستاهاي اطراف مدرسه راهنمايي بسازند، خودم روناك را هر روز ميبرم و برميگردانم». هر روز كه صداي انفجار مين از اطراف روستا بلند مي شود اولين جمله پدرم اين است: «هيوادارم كسي چيزيش نشده باشد». ما ديگه به اين هيواها عادت كردهايم. اصلاً من كه با هيوا بزرگ شدهام.
در پايان ميخواهم به نمايندگي از تمام بچه هاي روستاهاي كردستان، از شما كه به فكر بچه هاي روستايي هستيد تشكر كنم و به شما بگويم كه: هيوادارم روزي به كردستان بياييد و رنجهاي هاوژين و روناك و ديگر دوستانم را از نزديك ببينيد. هيوادارم ما را فراموش نكنيد.
هيوادارم روژيك ولاتي ئيمه ش ره نگي ئاوه داني به خويه وه ببينيت. ده ستتان خوش و مالتان ئاوا بي. زور سپاس».
پس از اجراي قطعاتي از موسيقي سنتي و توضيحات مجري برنامه در خصوص ديگر جزئيات فعاليتهاي انجمن از مردم خواست تا با حمايت از برنامه هاي اين انجمن، آنان را در ادامه اين راه و ساختن مدرسه ها و كتابخانه هاي بيشتر براي كودكان محروم روستايي همياري نمايند. وي سخنانش را با قطعه شعر زيبايي آميخته بود: در جهان هر كاري خوب و ماندنيست/ردپاي عشق در آن ديدنيست.
در بخش ديگري از اين برنامه، لوح تقديري از سوي كميته روناكي انجمن ايزيرتو به پاس همكاري هاي اين انجمن در راه اندازي و تجهيز كتابخانه هاي روستايي ناچيت بوكان و قلعه رش سردشت و همكاري آنان در ساخت كتابخانه تخصصي علوم انساني (كه در حال اجراست) به انجمن حامي تقديم گرديد كه در آن آمده بود:
«شيوهني من شيوهني ئينسانيه/ بانگي ئازادي و گروي يهكسانيه (هيمن)
فرهيختگان و همراهان فرهنگدوست انجمن حامي
همانگاه كه در جستجوي راهي بوديم تا دريچه اي از نور اميد و پرتوي از خورشيد دانش را بر زندگي كودكان رنج كشيده و محروم كردستان بيفشانيم، همانگاه كه در تلاش بوديم تا گرد تبعيض و رنج و محنت را از گونه هاي كودكانمان بزداييم و راهي براي ساختن آينده اي بهتر به آنان بياموزيم، تا چشم گردانديم و صدايتان كرديم، صدها كيلومتر راه پر فراز و نشيب كوهستان را بر خود هموار كرديد و شما را يك دل و يك صدا در كنار خود يافتيم. از اينكه با همكاري در ساخت كتابخانه هاي روستايي ياريمان كرديد تا پرنده آزاد انديش كتاب را بر فراز دورافتاده ترين روستاهاي كردستان پرواز دهيم، سپاسگزاريم و تلاشهايتان را در راه ياري رساني به كودكان روستايي به ديده منت ارج مي نهيم. اميد است كه با ادامه اين راه شاهد شكوفايي فكري و فرهنگي نسلي باشيم كه پاسدار راستين انسانيت و باني جهاني فارغ از ظلم و فقر و تبعيض باشد».
پايان بخش برنامه پرسش و پاسخ حضار با اعضاي هيئت مديره و پذيرايي از حضار بود.
ايزيرتو نهادي غير دولتي براي حفظ و معرفي ميراث فرهنگي، سنت هاي اجتماعي و تلاشي براي حضوري فرهنگي در عرصه جهاني است.