مرد بالدار ماناها در تپه ربط پیدا شد

مرد بالدار ماناها در تپه ربط پیدا شد

آجری با تصویر انسان بالدار که دارای سربند تزئینی و ریش بلند است در لایه های تحت الارضی ربط کشف و شناسایی شد. تصویر نقش شده روی این آجر، مردی متعلق به دوره ماناهاست که بال های آن در اطراف باز شده است. بالا بودن دست مرد منقوش روی آجر، به شکل نیایش کردن یکی از ویژگیهای این تصویر است. آجر بدست آمده 70 سانتی متر طول و 45 سانتی متر عرض دارد.

آذربايجان غربي_ خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گروه ميراث فرهنگي_ نرگس محمدي_  آجري با تصوير انسان بالدار كه داراي سربند تزييني و ريش بلند است در لايه‌هاي تحت الارضي تپه ربط كشف و شناسايي شد.

در دو فصل گذشته كاوش‌هاي تپه ربط، آثار ارزشمندي شامل آجرهاي لعاب‌دار با نقوش اساطيري انساني، گياهي، جانوري و هندسي،‌ كتيبه‌هاي خط ميخي لعاب دار با خطوط آشوري بدست آمده، اما به گفته حيدري كشف اين آجر با تصوير انسان بالداردر نوع خود منحصر به فرد بوده است.

 تپه ربط كه سطحي‌ترين فرهنگ آن به هزاره نخست پيش از ميلاد بازمي‌گردد در شهرستان سردشت در فاصله 30 كيلومتري مرز عراق قرار دارد.

 "رضا حيدري" سرپرست كاوش تپه ربط درباره اين شناسايي اين آجر به CHN گفت:« آجر به دست آمده در تپه ربط تصوير يك مرد كه متعلق به دوره ماناها است را نشان مي‌دهد. » وي افزود: «تصوير منقوش شده روي آجر، مردي بالداربا سربند و ريش‌هاي بلند را معرفي مي‌كند كه بال‌هاي آن به اطراف باز شده است.»به گفته حيدري، بالا بودن دست مرد منقوش روي آجر، به شكل نيايش كردن از ديگر ويژگي‌هاي اين تصوير است كه تاكنون در نوع خود بي‌نظير بوده است.وي تصريح كرد:« آجر بدست آمده از تپه ربط 70 سانتي متر طول و 45 سانتي متر عرض دارد.»باستان‌شناسان همچنين در فصل سوم كاوش علاوه بر كشف آجر متعلق به دوره ماناها، موفق به كشف گل ميخ و تكه سفال‌هايي شده‌اند كه هنوز نتوانسته‌اند دوره تاريخي اين آثار را مشخص كنند.

 تپه ربط با وسعت 60 هكتار يكي از بزرگترين و باارزش‌ترين محوطه‌هاي باستاني در شمال غرب كشور محسوب مي‌شود.به گفته حيدري، نتايج دو فصل گذشته كاوش، منجر به دستيابي اطلاعات علمي درباره شناخت زواياي تاريخ حكومت "مانا" در حوزه شمال غرب ايران شده است.مانايي ها دولت منطقه اي بودند که با "اورارتوها" و آشوري ها در يک دوره مي‌زيستند.

اين دولت منطقه‌اي گاه با اورارتوها عليه آشوريان هم پيمان مي‌شد و گاه با اتحاد با آشوريان بر عليه اورارتوها مي جنگيدند. اما آنچه درباره مانايي ها اکنون کاملا هويداست، اين است که اين قوم، قومي جنگجو بوده و مهمترين خداي مورد پرستش آنان "هالدي" خداي جنگ بوده است.

صنایع دستی کرمانشاه «مهر اصالت یونسکو» را دریافت کرد

صنایع دستی کرمانشاه «مهر اصالت یونسکو» را دریافت کرد

 برای نخستین بار دو اثر صنایع دستی این استان «مهر اصالت» از سازمان جهانی یونسکو دریافت کرد.

 

کرمانشاه- بنا بر گفته معاون صنايع دستي سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري کرمانشاه براي نخستين بار دو اثر صنايع دستي اين استان نشان "مهر اصالت" از سازمان جهاني يونسکو دريافت کرد.

لازم به ذکر است که در مرحله نخست انطباق با معيارهاي سازمان جهاني يونسکو 157 اثر از سراسر کشور به تهران راه يافت که از ميان آنها سه اثر متعلق به کرمانشاه بود که آن سه اثر از ميان 30 اثر انتخاب شده بود.

در مرحله نهايي داوري آثار براي دريافت نشان اصالت يونسکو که امسال به ميزباني جمهوري اسلامي ايران در اصفهان برگزار شد در نهايت 40 اثر از جمهوري اسلامي ايران موفق به دريافت نشان اصالت يونسکو شدند که از اين تعداد دو اثر متعلق به هنرمندان کرمانشاهي است.

اين دو اثر شامل منبت کاري و انگشترسازي است که از آثار صنايع دستي اصيل و ارزشمند استان کرمانشاه مي باشد. معاون سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري کرمانشاه گفت: داوري اين آثار را "ريچارد دانگل هارت، روجانا سوراپي، ادريک آنگ، نيرو لامانجاري و لئوناردو ماريالاراکر" از سوي يونسکو برعهده داشتند.

مهر اصالت نشان برتري صنايع دستي و ارتقا سطح کيفي با استفاده از استانداردهاي جهاني است و هنرمندان مي توانند با استفاده از اين گواهي کيفيت و اعتبار محصول خود را تبليغ کنند و در نمايشگاههاي بين لمللي نيز تجربه کسب کنند.

وي افزود: علاوه بر اين مهر اصالت نشانه هايي از هويت فرهنگي و ارزش قومي و نوآوري در طراحي و ساخت و قابل عرضه بودن در بازار جهاني و سازگاري با محيط را در صنعت دستي دارد.

راز ميل خسروآباد

راز ميل خسروآباد

سه نفر بوديم و سه روز وقت داشتيم تا تصويري تازه و متفاوت از سه استان همجوار كشور را در ذهن و همچنين در دوربين هاي عكاسي مان ثبت كنيم. ما براي اين سفر، نفري سي و سه هزار تومان خرج كرديم.

 

خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گردشگري_ دو سال پيش بود كه براي اولين مرتبه عكس‌هايي را از قبرستان "خالد نبي" ديدم. شش ماه بعد به شهرستان كلاله از استان گلستان سفر كردم تا از اين قبرستان بازديد كنم. سوال اين بود: چرا سنگ‌هاي اين قبرستان به اين‌گونه افراشته بودند؟
بعدتر متوجه شدم كه در شهر تبريز و روستاي انار (با ضمه‌ي الف) از شهرستان مشكين‌شهر هم قبرستان‌هايي وجود دارند كه قبرهايشان سنگ‌هاي افراشته دارند. به آن‌ مكان‌ها هم سفر كردم و عكس گرفتم.                          
حالا وقت سفر به استان‌هاي ديگر بود تا از سنگ‌هاي افراشته قبرستان‌هاي آن‌ها هم ديدار كنم.
اين سفر در روزهاي مياني شهريور 1387 اجرا شد كه شرح آن را در زير مي‌خوانيد:      
ساعت 8:40 صبح از ميدان ونك تهران و از طريق جاده ساوه به سمت اراك رفتيم. وقتي كه ساعت 12 به اراك رسيديم، 280 كيلومتر از راه را پيموده بوديم و هنگامي كه ساعت 13:40 به بروجرد رسيديم، 390 كيلومتر را پشت سر گذاشته بوديم.
نهايتا بعد از 7 ساعت، و بعد از 485 كيلومتر طي مسير از ميدان ونك تا مركز شهر خرم‌آباد، راس ساعت 15:40 در كنار قلعه فلك‌الافلاك آرام گرفتيم تا از اين اثر تاريخي استان لرستان ديدار كنيم.         
كساني كه در مسير اراك تا خرم‌‌آباد سفر مي‌كنند، بد نيست بدانند كه مجتمع بين‌راهي "آفتاب‌گردان" در نزديكي پليس‌راه "توره" و در مسير نيم‌ساعتي از اراك به سمت بروجرد قرار دارد. رستوران "حيدربابا" هم كه در زمره‌ي رستوران‌هاي نمونه سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري است، 20 كيلومتر بعد از بروجرد به سمت خرم‌آباد واقع شده است.  
  چند قلعه در ايران وجود دارند كه ديدارشان به رنج سفرشان مي‌ارزد. قلعه الموت قزوين، قلعه بابك كليبر، قلعه رودخان فومن و قلعه فلك‌الافلاك خرم‌آباد از اين دست هستند، هرچند كه نمي‌توان از ديدار قلعه‌هاي "سب" سراوان و "ناصري" ايرانشهر و "فورك" اسديه و "قلعه گنج" در قلعه گنج كرمان هم صرف‌نظر كرد.

ما به دليل كمبود وقت، تنها به ديدار از قلعه فلك الافلاك شهر خرم‌آباد بسنده كرديم. مكاني كه موزه مردم‌شناسي خرم‌آباد هم هست و در آن عكسي از ميل خسروآباد ديده مي‌شود كه ديدارش يكي از اهداف سفر ما بود.  
ساعت 16:45 از خرم‌آباد به طرف كوهدشت رفتيم و ساعت 18:15 بود كه اين مسير 80 كيلومتري را پيموديم.

در جاده خرم‌آباد به كوهدشت، يك پل پر ابهت از دوران ساساني به يادگار باقي مانده كه بر روي رود كشكان بنا شده است. اين پل كه از بزرگترين پل‌هاي باستاني ايران به شمار مي‌رود، ما را وسوسه كرد كه بايستيم و از آن عكس بگيريم.

به محض ورود به كوهدشت به سمت شرق آن و براي ديدار از قبرهاي قبرستان روستاي "ابوالوفا" رفتيم. اين مسير 20 دقيقه طول كشيد.
ابوالوفا روستاي كوچكي است با يك امام‌زاده كه براي مردم محلي مقدس است و اسم روستا هم از اوست.
چندين نمونه مختلف از انواع سنگ قبر در اين روستا ديده مي‌شود:
1- قبرهايي به شكل پلكاني (زيگوراتي) كه يادآور مقبره كوروش هستند و شايد با تحقيق بر روي اين گونه از قبرها، پيشينه معماري مقبره كوروش براي كارشناسان آشكار شود. 
2- سنگ قبرهاي برافراشته كه چهار وجهي و هرمي شكل هستند و در هر وجه آن نوشته‌ها و نقوش بسيار زيبا و معناداري ديده مي‌شوند.
3- قبرهايي با چيدمان ويژه كه با سنگ‌هاي لاشه‌اي ساخته شده‌اند.

جالب اين بود كه سازمان حج و زيارت (به گفته مردم محلي) دقيقا در ميان اين قبرستان، يك زائرسراي بزرگ بنانهاده كه هم‌اكنون نيمه‌كاره رها شده است.
هرچه كردم نتوانستم دليل مناسبي براي ساخت زائرسرايي به بزرگي يك مسجد جامع در روستايي كوچك را درك كنم. روستايي كه امام‌زاده آن مطمئنا به چنين زائرسرايي نيازي ندارد. حتي به يك دهم آن هم نياز ندارد.
برخي از قبرها و سنگ قبرها در اثر ساخت و سازها ويران شده است.
اكنون هر كسي كه به روستاي ابوالوفا سفر كند، مي‌‌بيند كه برخي از قطعه‌هاي شكسته شده‌ي سنگ قبرها در ميان نخاله‌هاي ساختماني به فراموشي سپرده شده‌اند. و اگر در ميان روستا قدم بزنيد، مي‌بينيد كه برخي از سنگ قبرها در ميان فضولات حيوانات چهارپا به حال خود رها شده‌اند، خانه‌اي را مي‌بينيد كه يكي از همين سنگ‌هاي برافراشته در كنار در ورودي آن جاي دارد و قبرهايي را در حيات خانه‌هاي ديگر مشاهده مي‌كنيد.   
بعد از ديدار از روستاي ابوالوفا به كوهدشت برگشتيم تا بعد از صرف شام، شب را در مهمانسراي ارزان و تميز "وليعصر" بخوابيم. هزينه اقامت در اين مهمانسرا نفري 3000 تومان بود.    
صبح روز دوم از كوهدشت به سمت جنوب شرقي ادامه مسير داديم تا به بخش "كوناني" و روستاي خسرو‌آباد برسيم. در مسير زناني را ديديم كه همچون چوپانان، بوقلمون‌هاي خود را براي چرا به دشت‌هاي اطراف روستا برده بودند.

هدف ما در روستاي خسروآباد، ديدار از ميل "خسرو آباد" بود، ميلي كه به نام‌هاي ميل "خسروآ" و ميل "سيد صفربك" هم معروف است. بلندي آن بيش از 6 متر است و يكي از قديمي‌ترين نشانه‌هاي قبر است.
به نظر مي‌رسد سنگ‌هاي برافراشته ديگر قبرها كه در روستاهاي ديگر استان لرستان ديده مي‌شوند، برداشتي از همين سنگ قبر باشند.

اين مطلب مربوط به ميل خسروآباد را فعلا همين جا رها مي‌كنيم تا دوباره هنگام سخن گفتن از قبرستاني كه در ريجاب كرمانشاه قرار دارد به آن بازگرديم.

در روستاي خسروآباد محلي‌ها ما را براي ديدار از پيرمردي بردند كه 120 سال از عمرش مي‌گذشت و هنوز راه مي‌رفت و مي‌شنيد و با ما هم سخن گفت. ما از او و نبيره‌هايش عكس گرفتيم.    
در ادامه مسير به سمت "پل سيمره" كه مرز ميان استان ايلام و كرمانشاه است، رانديم. قصد ما اين بود كه به استان ايلام برويم، اما مي‌دانستم كه در شهري كه فقط چند كيلومتر جلوتر از ما قرار دارد و جزو استان كرمانشاه محسوب مي‌شود، يك قبرستان با ويژگي‌هاي قبرستان ابوالوفا و با سنگ‌هاي ايستاده وجود دارد. نام اين شهر "شاه‌بداغ" (توحيد) بود.
حدود 15 كيلومتر از مسير منحرف شديم و به شاه‌بداغ رفتيم و از قبرهاي قبرستان تاريخي آن عكس گرفتيم.
از آن‌جا دو مرتبه به طرف پل سيمره و از آن‌جا به سمت سرابله و ايلام رانديم. ساعت 11 صبح بود كه از پل سيمره حركت كرديم و يك ساعت و نيم طول كشيد تا مسير 95 كيلومتري تا ايلام را بپيماييم.
ظهر روز پنج‌شنبه بود و سايت‌هاي تاريخي ايلام تعطيل شده بودند. با اين حال ما توانستيم با عجله از "قلعه والي" در داخل شهر ايلام ديدار كنيم و عكس بگيريم. اما وقت ديدار از "كاخ فلاحتي" كه در اختيار وزارت كشاورزي بود را از دست داديم.  
از ايلام يك ساعته به ايوان رسيديم و اين‌جا بود كه دانستيم جاده‌هاي منتهي به شهر ايلام مناسب و ايمن هستند.
مسير راه شهري به نام "چوار" تا "ايوان" بسيار زيباست، در اين راه پوششي انبوه از درختان بلوط و همچنين دره‌اي حاصلخيز را پيش روي خواهيد داشت.  
ما از ايوان هم گذشتيم تا به دوراهي "زرنه" برسيم و از آن‌جا راه انحرافي را پيش بگيريم تا در "سرتنگ" به ديدار "قلعه شميران" و آتشكده "سياه‌گل" برويم. جاده‌اي كه به سمت سرتنگ مي‌رود در اطلس راه‌هاي ايران مشخص نيست، اما در ميان مكاني كه نامش با عنوان "سياه‌گل" و "ميدان چم" مشخص شده است، هر دوي اين آثار را مي‌توان ديد. براي رسيدن به اين آثار، بهترين راه كمك خواستن و پرسيدن از محلي‌هاست.
"سياه‌گل" اسمش را از معادن ذغال سنگ اين اطراف گرفته است و در اين منطقه سدي بر روي رودخانه "كن‌گير" در حال ساخته شدن است. مردم روستاهاي اطراف مي‌گفتند كه با آبگيري اين سد بايد روستايشان را ترك كنند. آن‌ها با قيمت بسيار ارزان (متري 140 تومان!) زمين‌هاي مستعد كشاورزي‌اشان را فروخته بودند.

توصيه مي‌كنيم كه براي ديدار از قلعه و آتشكده از اتومبيل شاسي‌بلند استفاده كنيد، اما ما با اتومبيل سواري معمولي و با كمي دلهره و زحمت، موفق به ديدن آن‌ها شديم.  
دوباره به طرف دوراهي زرنه برگشتيم تا به طرف "چهل زرعي" برويم. در اين مسير يك اثر جالب با نام "تاق شيرين و فرهاد" وجود دارد كه ديدارش خالي از لطف نيست.

به گفته مردم محلي و بنا به شواهد، از مسير ايوان تا گيلان‌غرب كلي آثار تاريخي وجود دارد كه هنوز به طور كامل تحقيقي در مورد آن‌ها انجام نشده است، رازهاي بسياري در اين مكان ناگشوده باقي مانده‌اند.    
ساعت 16:45 بود كه به گيلان‌غرب رسيديم و متوجه شديم كه از ميدان ونك تا اين‌جا 1010 كيلومتر راه آمده‌ايم. گردش كوتاهي در شهر كرديم و خيلي زود به سمت قصر شيرين رانديم تا بتوانيم در روشنايي روز مكان‌هاي ديدني را ببينيم و عكاسي كنيم.

مهم‌ترين آثار تاريخي قصر شيرين خيلي از هم دور نيستند و مي‌توان همه‌ي آن‌ها را در يك نيم‌روز تماشا كرد. اين آثار عبارتند از: "چهار قاپي"؛ چهار تاقي از دوران ساساني، "بان قلعه"؛ قلعه‌اي از دوره اموي، "كاروانسراي صفوي"؛ كاروانسرايي چهار ايواني با حجره‌ها و اصطبل‌هاي متعدد از دوره صفوي، "عمارت خسرو"؛ كاخ برون شهري، "نهر شاهگدار"؛ سيستم آبرساني به طول تقريبي 10 كيلومتر مربوط به دوران ساساني.  
بعد از ديدار از اين آثار، با اين‌كه ديگر هوا تاريك شده بود، براي صرفه‌جويي در وقت 25 كيلومتر ديگر را به طرف سرپل ذهاب رانديم تا شب را در مهمانسراي كوچكي در اين شهر سپري كنيم.
تا سرپل ذهاب 1110 كيلومتر راه آمده بوديم. اين شهر با اين‌كه از جاذبه‌هاي طبيعي و تاريخي و مردم‌شناسي برخوردار است، اما زيرساخت‌هاي گردشگري در آن ديده نمي‌شود. مسافرخانه‌اي كه ما انتخاب كرديم، تنها محل اقامتي در اين شهر بود كه حمام هم نداشت.   
نقش برجسته پادشاه "لولوبي‌ها"، "آنوباني‌ني" كه نقوش كتيبه بيستون برداشتي از آن است، داخل شهر و در حيات يك مدرسه و بر روي كوه‌هاي "ميان‌كل" واقع است. در نزديكي نقش آنوباني‌ني نقش ديگري هم مشاهده مي‌شود. و در فاصله 150 متري از اين‌ها دو نقش برجسته ديگر هم وجود دارند.

ما در اين‌جا با مردي به نام "عزيز مرادي" آشنا شديم كه در داخل غار كوچكي و در ميان دو نقش آخري ذكر شده، زندگي مي‌كرد و بسيار اصرار داشت كه از او و زندگي حقيرانه‌اش عكس بگيريم.

"دكان داوود" كه محلي‌ها به نام "كل‌داوود" مي‌شناسندش، در خروجي شهر به سمت كرند غرب قرار دارد. در اين مكان مي‌توان قبرستان "اهل حق" را ديد. در اولين سطر قبرها و قبل از نام متوفي نوشته شده بود: "هو يا علي" و يا "حق يا علي".
اين قبرستان مقدس، در پاي كوهي قرار دارد كه در آن گوردخمه‌اي از زمان مادها وجود دارد و در زير آن، يك نقش برجسته هم ديده مي‌شود. بيننده با ديدن اين گوردخمه و نقش آن به ياد مقبره‌هاي هخامنشي مي‌افتد و ناخودآگاه حدس مي‌زند كه گوردخمه‌هاي اين‌چنيني كه در "هرسين" و "مهاباد" هم ديده مي‌شوند، طرح اوليه‌ي مقبره‌هاي شاهان هخامنشي بوده‌ است.  
قصر شيرين گرم بود اما 15 كيلومتر كه از آن به سمت "كرند غرب" رفتيم، به گردنه‌ي "پاتاق" رسيديم و ناگهان خود را در هوايي خنك احساس كرديم. در اين‌جا و در داخل يك روستا، اقامت گاه شاهانه‌اي از زمان ساسانيان ديده مي‌شد كه به "زيج منيژه" شهرت داشت. معماري "زيج منيژه" شبيه به عمارت خسرو در قصر شيرين بود.

در ادامه‌ي مسير و در سه‌راهي ريجاب، "تاق‌گرا"، بنايي ديگر از دوران ساسانيان رخ نمود. حدس‌هاي زيادي در رابطه با اين بنا وجود دارد. از آن به عنوان پاسگاه مرزي، برج ديده‌باني و محلي براي تعويض اسب‌هاي چاپاري ياد مي‌كنند، ولي هيچ‌‌كدام از اين‌ها قطعيت ندارد.   
راه ما بايد به سمت كرند غرب ادامه مي‌يافت، اما نام "بابا ‌يادگار" و محل مقدس اهل حق ما را بر آن داشت تا از اين سه‌راهي به طرف ريجاب و بابا يادگار برانيم.  
راه ريجاب با آن گردنه‌ها و باغ‌هاي ميوه و درختان گردو، هيجان مضاعفي در ما ايجاد كرد و اين هيجان تا پايان حضور در اين منطقه با ما بود و هنگامي كه آن‌جا را ترك مي‌كرديم، هر سه نفر متفق‌القول بوديم كه به زودي به اين مكان باز خواهيم گشت. مكاني كه قبلا هرگز نام آن را هم نشنيده بوديم.

در مسير ريجاب به بابا يادگار يك قبرستان در سمت راست جاده وجود دارد كه يكي از منحصر به فرد‌ترين قبرستان‌هايي بود كه تا به حال ديده‌ام. در اين قبرستان يك بقعه قديمي ديده مي‌شود كه مربوط به شخصي به نام "ابو دو جانه" است، ما نتوانستيم اطلاعات زيادي در رابطه با اين شخص به دست بياوريم. فقط به ما گفتند شخص بزرگي بوده است. اما ظاهرا عقيده بر اين است، او يكي از سرداران پيامبر اسلام است كه در دو جنگ بدر و احد در كنار پيامبر حضور داشته است.

اما ويژگي اين قبرستان كه باعث شد راز ميل خسروآباد براي ما گشوده شود، ميل‌هايي شبيه به همان ميل خسروآباد بود كه فقط كمي كوتاهتر بودند.
اگر در خسروآباد فقط يك ميل وجود داشت در اين قبرستان بيش از 20 ميل ديديم. كاملا معلوم شد كه اين ميل‌ها نشانه‌ي گور هستند و بر روي آن‌ها مشخصات متوفي هم ديده مي‌شد.
در اين قبرستان مقبره‌هايي به شكل چهارتاقي ديده مي‌شد و بر روي سنگ قبرها، نمادهاي جالبي حك شده بود كه جاي بررسي فراوان دارد. ما قبرستاني را پيدا كرده بوديم كه هرگز فكرش را نمي‌كرديم.   
بعد از بازديد از اين قبرستان و در ادامه مسير، در سمت راست جاده خرابه‌هايي از بقاياي بناهايي را ديديم كه به نظر مي‌رسيد مربوط به دوران ساسانيان باشد. نه كسي بود و نه تابلويي تا بدانيم كه چيست، ولي احتمال داديم قلعه‌اي باشد، شايد قلعه يزدگرد.

قبل از بابا يادگار زيارتگاهي قرار دارد كه به نام "حضرت داوود" معروف است. محلي‌ها به آن "كو سوار" به معني "كبودسوار" مي‌گويند.

اما داستان بابا يادگار چيز ديگري بود.
گفته مي‌شود بابا يادگار از مادري به نام "داده سارا" در سده هشتم هجري متولد شده و در هنگام جواني بنا به دستور سلطان اسحاق براي گسترش آيين پارسان به هندوستان و پاکستان رهسپار شده است. بابا يادگار چون متاهل نشده تا اولادي داشته باشد از اين رو دو نفر از يارانش به نام خيال  و وصال به سمت "پير" بر مريدانش، جانشين خود گردانيد و سادات خاندان بابايادگار از نسل آن دو نفرند. دشمنان يارسان بابايادگار را کشتند و او را در جايي به نام "سرانه" در پيرامون کوه دالاهو کرمانشاه به خاک سپردند که آن ديار اکنون به نام بابا يادگار معروف است. بابايادگار را به نام "يار زرده بام" هم مي‌خوانند و از او مجموعه‌ي اشعاري به نام "زلال زلال" به جاي مانده است.

مردمي از جنس زن و مرد كه بيشترشان اهل حق بودند، يك مسير سربالايي تند را پياده از "كوسوار" تا مقبره بابا يادگار مي‌پيمودند، مسير نفس‌گيري كه حدود يك ساعت طول مي‌كشيد. اين مسير مرا به ياد مسير زيارتي مقبره خالد نبي انداخت.

روز جمعه بود و مردم براي زيارت و سياحت، بر فراز كوهي آمده بودند كه مزار يكي از بزرگان اهل حق بود.
براي داخل شدن به صحن، مي‌بايستي كفش‌ها را از پا بيرون مي‌آورديم. در داخل حيات، درخت مقدسي بود كه پارچه‌هاي سبز به آن بسته شده بودند.
مردم جمع بودند و براي زيارت مزار، داخل بقعه بابا يادگار مي‌شدند. متولي بقعه، نقل و شكلات و بادام را به عنوان نذري ميان مردم پخش مي‌كرد. آن‌طرف‌تر بازار كوچكي بر پا بود، از همان بازارهايي كه در اطراف مكان‌هاي زيارتي اين‌چنيني در همه‌ي ايران شاهدش هستيم.

قبرستان اهل حق هم در نزديكي قرار داشت. چشمه‌ي آبي هم بود كه نام "حوض كوثر" را بر آن نهاده بودند و تصويري از حضرت علي بر بالاي چشمه ديده مي‌شد و در جلوي آن عبارت "ساقي چلانه" نوشته شده بود. "ساقي چلانه" يعني ساقي چهل‌تن. 
بر سردر ورودي بقعه بابايادگار هم عبارت "يا ذات حسين ساقي چلانه" ديده مي‌شد.

مردم معتقد بودند  كه آب اين چشمه شفا مي‌دهد و هر كسي با كاسه‌اي در دست از آب آن مي‌نوشيد و بعضي هم پاهايشان را در آب فرو برده بودند تا اين‌كه دردهايشان شفا يابد.
اين‌جا هم مراسم پخش نذري بر قرار بود. هر كسي كه نذري طلب مي‌كرد بايد دو دستش را پيش مي‌آورد و نه فقط يك دستش را.
در نزديكي بقعه بابا يادگار بلندي ديگري وجود دارد كه هر كسي با نگاه به آن‌سو مي‌توانست وجود چند يادمان سنگي را تشخيص دهد. داستان از اين قرار است كه چوپاني بوده كه با بابا يادگار دشمني داشته و به بالاي كوه مي‌آمده و به بقعه بابا يادگار سنگ مي‌انداخته. اما بعد از مدتي كه اين‌كار را انجام مي‌دهد، خودش و گوسفندانش سنگ مي‌شوند.
جالب اين‌كه تقريبا شبيه اين داستان در مقبره‌ي خالد نبي هم وجود دارد.   
ما بعد از ديدار از بقعه‌ي ‌بابا يادگار، دوباره به سمت سه‌راهي ريجاب برگشتيم تا به كرند غرب (منطقه دالاهو)، اسلام‌آباد غرب و كرمانشاه برويم. تا كرمانشاه 1300 كيلومتر راه آمده بوديم.

در كرمانشاه از تاق‌بستان و بيستون و در كنگاور از معبد آناهيتا ديدن كرديم. از آن‌جا كه بسياري از خوانندگان با اين آثار آشنا هستند از شرح آن‌ها خود‌داري مي‌كنيم.  
كرمانشاه را به طرف تهران ترك كرديم و بعد از 1835 كيلومتر سفر، ساعت 21:30 به تهران رسيديم. ما در اين مسير 160 ليتر بنزين مصرف كرديم.

آرش نورآقايي

ساماندهي غار پيش از تاريخي كرفتو نياز به اعتبار دارد

ساماندهي غار پيش از تاريخي كرفتو نياز به اعتبار دارد

غار كرفتو كه به عنوان يكي از غارهاي طبيعي مهم كردستان محسوب مي شود، نياز به ساماندهي و به اين منظور حفاظت دارد. پايگاه پژوهشي زيويه و كرفتو براي اين امر درخواست اعتبار كرده است، اما هنوز اعتباري اختصاص داده نشده است.

خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گروه ميراث فرهنگي_ حسن ظهوري_ غار پيش از تاريخي کرفتو در استان کردستان در حالي نياز به ساماندهي دارد که اعتبارات لازم جهت انجام اين کار هنوز فراهم نشده است. کاوش‌هاي باستان شناسي در اين غار از سابقه سکونت انسان در ادوار پيش از تاريخي خبر مي‌دهد.

 "حميد امان الهي"، مدير پايگاه پژوهشي زيويه و کرفتو در اين باره به CHN گفت: «غار کرفتو از جمله آثار بسيار مهم استان کردستان محسوب مي‌شود که براي ساماندهي آن نياز به اعتبار است. در صورت تامين اين اعتبارت فعاليت‌هاي ساماندهي در اين غار پيش از تاريخي آغاز مي‌شود.»

 غار كرفتو در شهرستان ديواندره، در 72 كيلومتري شرق شهرستان سقز قرار دارد.

 با توجه به تحقيقات به عمل آمده، در دوران "مزوزوييك" كرفتو در زير آب بود و در اواخر اين دوره ارتفاعات آن از آب خارج شد.

  غار كرفتو از غارهاي آهكي و طبيعي است كه در ادوار مختلف جهت استفاده و سكونت انسان تغيير حالت داده و با معماري صخره اي در چهار طبقه، در دل كوه حفر شده است.

 امان‌اللهي همچنين به CHN گفت: «حفاظت از اين غار تاريخي از جمله اهدافي است که در طرح ساماندهي آن مورد توجه قرار گرفته. از سوي ديگر مسائل گردشگري آن نيز مطرح است و چون اين اثر از جمله آثار مورد علاقه گردشگران است، بايد در مورد وضعيت جذب گردشگر آن نيز کارهاي جدي صورت گيرد.»

 وي همچنين گفت: «اين غار طي فصول سالهاي گذشته مورد کاوش قرار گرفته و همواره نيز مورد توجه پژوهشگران بوده است. به همين علت،پژوهش‌هاي باستان شناسي در آن بايد ادامه داشته باشد.»

 محققان بسياري از جمله دمرگان، راولينسون، كرپورتر، خانيكف و فون گال از غار كرفتو بازديد و نقشه هايي از آن تهيه و ارايه کرده اند.

 در مقالاتي كه توسط محققان به چاپ رسيده، به دليل وجود كتيبه‌اي يوناني بر سر در يكي از اتاق هاي طبقه سوم ، از اين غار به عنوان معبد "هراكلس" (هركول) نام برده شده است.

 ترجمه اين كتيبه چنين است : «در آنجا هراكلس سكونت دارد باشد كه پليدي در آن راه نيابد ».

 طول غار حدود 750 متر است و راه‌هاي فرعي متعددي از آن منشعب مي‌شود.

 در طول سكونت انسان در اين غار، تغييرات و دگرگوني‌هاي عمده و دخل و تصرفات بسيار در آن به وجود آمده و حجاران هنرمند، به زيبايي، فضاهايي را در مدخل‌هاي غار تراشيده و اتاق ها راهرو و دالان هاي متعددي را به وجود آورده اند.

 اين غار در ميان غارهاي دست كن ايران، از معماري كاملي برخوردار است.

 ورودي غار از دامنه كوه حدود 25 متر فاصله دارد.

 در گذشته راهي نسبتا سخت و دشوار در كمر كوه، ديداركنندگان را هدايت مي‌کرد، ولي امروزه با عبور از پلكاني فلزي مي‌توان به دهانه ورودي غار رسيد.

 درمعماري صخره اي اين غار چهار طبقه شناسايي شده است.

 اين امر از اهميت ويژه اي در معماري صخره اي برخوردار است.

  در معماري غار ، علاوه بر ايجاد اتاق ها و راهروهاي عبوري، سعي شده تا اتاق ها با هم مرتبط باشند و نورگيرها و پنجره هايي به سمت بيرون و مناظر طبيعي ارتفاعات مجاور غار تعبيه شده است.

 بر ديوارهاي غار در بعضي از اتاق‌ها نقوشي به صورت تجريدي از حيوان،‌ انسان و گياه حجاري شده كه بيشتر جنبه آييني دارد.

 اين غار درسال 1379 گمانه زني شد و با بررسي باستان شناختي در محوطه بيرون و داخل غار،‌ آثاري از دوران هاي مختلف به دست آمد.

  كشف تراشه هاي سنگي در طبقه چهارم و محوطه بيرون غار مي‌تواند نشانه‌اي از استفاده انسان در دوران پيش از تاريخ از اين غار باشد.

 همچنين نمونه سفال‌ها و اشياي به دست آمده ، ادامه سكونت انسان را در طول دوران تاريخي اشكاني و ساساني و دوران اسالمي يعني قرون ششم تا هشتم ه. ق مسجل مي‌سازد.

 غار كرفتو به عنوان يكي از آثار شاخص و حايز اهميت استان كردستان در فهرست آثار ملي با شماره 330 به ثبت رسيده است و در طول سال مورد توجه بسياري از علاقه‌مندان داخلي و خارجي قرار مي‌گيرد.

 شهر ديواندره در دشتي با ارتفاع بيش از دو هزار و 200 متر از سطح دريا و در 97 كيلومتري شمال سنندج مركز استان كردستان واقع شده است.