گاهنامه ایزیرتو - سال دوم . شماره اول . شماره پیاپی 2
نقاشي كهن در ايران و بين النهرين
هيمن قهرماني
هنر نقاشي و برجستهنگاري از جمله هنرهاي ماندگاري است كه امروزه به عنوان مرجعي مهم و گويا در بيان حقايق و كشف ناگفته_هاي فرهنگ_هاي كهن دنيا كاربرد دارد. گويي كه هنر تصويرنگاري تنها شيوهاي براي نگارش و بيان ايدهها، وقايع، واسطورهها بوده است ... هر چند اظهار اينكه در مواردي هنرمندان و صنعتگران توانستهاند پارا فراتر از آزاديها و سنتهاي رزگار خود نهند و ايدههايي ماورايي و اسطورهيي را به تصوير بكشند كه براي جامعه همزمان خود نامانوس بوده، سخني ياوه نيست، اما در بيشتر موارد بايد گفت كه آنها در بهتصوير كشيدن وقايع و واقعيات جامعه بهسان آيينهاي عمل نمودهاند.
هنر نقاشي و برجستهنگاري پيشينهاي بس طولانيتر از هنر نگارش و خطاطي دارد. جدا از اين بايد تصوير را زباني همگاني و بينياز از ترجمه نيز دانست. براي ديدن تصاوير نيازي به يادگيري نيست. گرچه مباحث نشانهشناسي و اسطورهشناسي امروزه نيازمند به معلوماتي اوليه و درك و شناخت فلسفه ميباشد وليكن ديدن را نميتوان ترجمه كرد.
امروزه كشف نوع نگرش هنرمندان دورههاي گذشته از مشغلههاي مهم متخصصین تاریخ هنر هستند. تاريخ سرزمين ايران و بينالنهرين بسته به روابط و گستره حكومتهاي نيرومندي كه در اين نواحي سكني گزيدهاند دستخوش تغييرات، غارتها و چپاولهاي اقوام مختلف بوده كه هر كدام به نفع خود در جهت تاراج نمودن مراكز فرهنگي و هنري دست به ويران نمودن و به آتشكشيدن اين اماكن نمودهاند.
باچند سطر بالا نگرش خود را به آجرهاي لعابدار يافته شده در ايزيرتو (قلايچي بوكان) معطوف مينماييم.
استفاده از گل جهت سفالگري و مجسمهسازي سابقهاي بس طولاني دارد. با كشف اثاری از هزارههاي 4و5 ق.م. در سيلك و شوش ميتوان به توانايي صنعتگران و هنرمندان در خلق آثار منحصر بهفرد سفالي پيبرد.
اما تصوير و نقوش آن را نميتوان جدا از كاركرد آن ذكر كرد و در واقع بايد اظهار كرد كه نقوش بيشتر در جهت كاركردگرايي ظروف رسم شدهاند، به بياني ديگر هنري كاربردي در ظروف ديده ميشود.
اما تصاوير آجرها نگرشي متفاوت را شامل ميشود، و آن ماهيتي منحصر بهفرد و هنري خالصانه است. بهندرت ميتوان قبل از اين تاريخ (1000-800 )ق.م در سراسر خاك ايران و بينالنهرين نقشهايي رنگين و همطراز با اين موتيفها پيدا نمود. در مورد اينكه آيا اين نقوش در اين منطقه ساخته شدهاند بايد گفت با توجه به آزمايشات بهعمل آمده از نوع گل بكار رفته در ساخت آجرها، كارشناسان به اين نتيجه رسيدهاند كه نوع گل بهكار رفته دقيقاً با نوع گل موجود در محل مطابقت دارد و اين نكته حاكي از آن است كه اين آثار در همين محل خلق شدهاند و رنگهايي شفاف و جذاب طبع هنرمند را در ارائه تركيباتي مكمل و همسان نشان ميدهد.
پيداست كه در هر دوره پس از غلبه بر اقوام مغلوب شده هنرمندان و صنعتگران بيش از هر شخص ديگري مورد توجه حاكمان جديد بودهاند و در دربار خود بكار گماردهاند. باتوجه به همسايهگي با آشورها و همچنين حملات مكرر آشوريان به اين منطقه ميتوان گفت كه اين آثار نيز قرابت زيادي با آثار آشوري دارند. چهرههايي نيمرخ با اصل تقارن و ريش بلند از اين نمونه ميباشد.
ذكر اين نكته مهم است كه هنر امپراطوري آشور در بسياري از تمدنها از جمله تختجمشيد مرجع اصلي و انكارناپذير ميباشد. در بسياري از حكاكيهايي موجود در تختجمشيد ميتوان كپي آن را در نقشهاي آشوري پيدا كرد. تاثير هنر آشوري بر ايزيرتو نيز بسيار واضح است با اين تفاوتها:
1ـ در هنر آشوري بيشتر شاهد نقش برجسته هستيم و كمتر با نقاشي برخورد ميكنيم. در حالي كه موتيفهاي ايزيرتو كاملاً نقاشي شده است و داراي هارموني رنگي ميباشد.
2ـ در هنر آشور اصل روايتگري و توصيف وقايع به عنوان اصلي مشترك در تمام آثار ديده ميشود، به بيان ديگر هنری مشروح است كه جنگها و تصرفات خود را به تصوير ميكشد در حالي كه نقشهاي ايزيرتو كاملاً نمادين و سمبليك هستند و حتي در طرحهاي ناتوراليستي آن به عنوان نماد و سمبلي آييني ـ باوري آفريده شدهاند.
3ـ گرچه شمايل نقوش ايزيرتو را ميتوان برگرفته از هنر آشوري دانست ليكن ميتوان ردپايي خاص در آثار يافت و آن همساني و هماهنگي فرميك و رنگي بين موتيفها است و اين قوانين حتي در نقوش هندسي نيز يافت ميشود.
دركل مجموعه نقوش آجرها را ميتوان به 3 نوع از لحاظ نگرش هنرمند تقسيم نمود.
1ـ نقشهاي ناتوراليستي: در اكثر نقشها هنرمند، بياني كاملاً واقعگرا و طبيعتگرايانه دارد. رعايت تناسب اندامها، فيگوراتيوهای دقيق و رنگبندي مناسب كه شامل نقوش بز، شير دال ميشود.
2ـ نقشهايي ابستراكت و انتزاعي: اين نقوش را ميتوان در هنر تمام اقوام كهن و بومي در جهان يافت. نقوشي استيلزه و خلاصه شده از حيوانات،گياهان و طبيعت كه نوع استيلزاسيون آن بسته به نگرش ديني – فرهنگي هر قوم متفاوت ميباشد و سبكهاي خاص را شامل ميشود. نقوش زيكزاگ و گلها و كنگرهاي موجود در آجرها.
3ـ نقوش ماورايي و تركيبي كه از مهمترين نقوش يافته شده در ايزيرتو اين نقوش ميباشند و در آن ميتوان نوع نگرش هنرمند را در خلق آثار و موتيفهايي ابتكاري-آييني و اسطورهاي پيدا كرد. از نظر اسطورهشناسان اين نوع نقوش ارتباط تنگاتنگي با افكار و اديان جامعه دارد. و از روي نشانههاي آنها ميتوان افسانهها، اساطير و روايتهاي آن جامعه را كشف نمود، از جمله لاماسوها، اسفنكس و حيوانات تركيبي. در اينجا لازم ميدانيم كه چند نمونه از نقوش را بصورت نمادين بررسي كنيم:
بز كوهي:
نقش بز در تاريخ ايران باستان و بينالنهرين بيشترين كاربرد را دارد، همانطور كه در داستان آفرينش انسان داستان روييدن گياهي با دو برگ (ريواس) از نطفه كيومرث و تبديل آن به صورت انساني در دو جنس (مشيه ومشيانه) در ميآيد، بز كوهي در اين داستان حيواني است كه از مشيه و مشيانه محافظت مينمايد. پس ميتوان بز را نشاني از باروري و رويش دانست. در سياري از فرهنگهايي بينالنهرين انسانهائي با سر بز و شاخهاي بلند به وفور يافت ميشوند كه نمادي از قدرت، تيزبيني، مقاومت و زاد و ولد و باروري ميباشد. در نشانههاي هيروگليف آمون خداي مذكر و باروري با سر بز رسم شدهاست. در اساطير ايران باستان بز نماد براي آب و آباداني است و يا نام ماه هم است. آقاي يوسف حسن زاده در مقالهاي به بز بالدار اشاره كرده است كه در واقع فرم جناحي مانند بر بدن بز بي شباهت به بال ميباشد و آن تكنيك فرمي هنرمند را در اجرای عضلات فرمي و قوي بز را نشان ميدهد.
لازم است يادآور شوم كه اين موتيف داراي ديدي كاملاً ناتوراليستي بوده و شباهت كامل آن به فرم طبيعي را داراست.
حيوان با بدن شير بالدار و سر انسان:
اين نوع نقوش در اكثر تمدنهاي بشري به وفور ديده ميشود تركيب شير، عقاب و انسان هر يك فرمانرواي در قلمرو خود ميباشند سير داراي نيروي جادوئي بوده و به عنوان نگهبان معابد و قصرها به شمار رفته است. عقاب كه داراي تيز بيني و سلطان پرواز ميباشد و انسان كه داراي قدرت تفكر ميباشد.
الهه بالدار:
در اساطير بينالنهرين الهه بالدار ماموران الهي هستند. از جمله آناهيتا الهه زيبائي و باروري. در تصوير الهه زني بالدار ميبينيم كه كرهاي را در دست دارد ماه را ميتوان نمادي براي باروري دانست چون با قاعدگي زنان رابطه دارد. بال علامتي ايزدي و نماد قدرت محافظت است و دلالت بر سرعت و تندي دارد تازيانه نماد قدرت، تنبيه و توبه است.
تركيب حيوانات در تجسم الهه نقش بهسزايي دارد. جالب است كه جواني و كهولت نيز در نقوش بهچشم ميخورد. در بعضي نقوش چهرههايي جوان و در بعضي ديگر كهولت و ميانسالي بهچشم ميخورد نقوش طراحي مانند بيشتر حاكي از نوع تكنيك ميباشد مخصوصاً نقش پرنده با سر انسان شاخدار.
بهجاست كه يادآور شوم از كه تحقيق و مطالعه بر روي اين آثار ميتوان به ناگفتههاي بسيار در مورد تمدن مانایي رسيد و همچنين ميتواند باعث گشودن تاريخي تصويري در اين منطقه شود و اين جاي تاسف است كه در آثار مكتوب كنوني اسمي از اين آثار هنري عظيم نيامده است.
منابع:
تاريخ ماد/ نمادها و نشانها


