تبليغاتX
انجمن دوستداران یادگارهای تاریخی ایزیرتو


انجمن دوستداران یادگارهای تاریخی ایزیرتو
ما به آیندگان متعهدیم که گذشته را به آنان عرضه کنیم
سخن سردبیر
موضوع: شنبه 1388/01/15 3:45 بعد از ظهر

گاهنامه ایزیرتو - سال دوم . شماره اول . شماره پیاپی 2

ویژه نامه پنجمین سال تاسیس انجمن ایزیرتو؛ نوروز 1388

صاحب امتیاز: انجمن دوستداران یادگارهای تاریخی ایزیرتو

ســر دبیــر: عبدالعـزیز مـولودی

 

 

سخن سردبیر

عبدالعزیز مولودی

مزگینی دا به سروه بای به­هاری

وا هاته­وه نه­وروزی کورده­واری

خوشحالیم که در آغاز سال نو و نوروزی دیگر، دومین ویژه­نامه ایزیرتو را با عناوین متنوع در معرض دید نقادانه شما قرار می­دهیم. ضروری نیست که به عقب برگردیم و از کارهای ناکرده یا ناتمام در سالی که لحظه­های آخرش را طی کرده، سخن بگوییم، بلکه با امید به آنچه در سال جدید می­خواهیم انجام دهیم شروع نوروز را جشن می­گیریم. در این حرکت البته بر دو محور تاکید بیشتری خواهیم داشت: «ادبیات کودک» و «حفظ میراث فرهنگی». همچنان­که از مطالب مطرح شده در این ویژه­نامه نیز بر می­آید، دو محور اول و اساسی برای فعالیت ایزیرتو در سال جدید است. اگرچه این دو حوزه از ابتدا جزو دغدغه­های ایزیرتو بوده است، اما امیدداریم که با نگرشی دیگر آن­را ادامه دهیم. در سال جدید (فروردین­ماه) دومین جلد ایزیرتو، ویژه آثار تاریخی و فرهنگی مهاباد به زیور طبع آراسته و در اختیار علاقمندان قرار می­گیرد. بدیهی است که حمایت و پشتیبانی از این مجموعه، ما را در ادامه کار و انتشار مجلدهای بعدی ایزیرتو با هدف معرفی آثار تاریخی و فرهنگی منطقه؛ بیش از پیش مصمم خواهد کرد.

به­نام هیئت مدیره و اعضای انجمن ایزیرتو، ضمن تبریک سال نو، صمیمانه­ترین شادباش­ها را تقدیم شما می­نماییم. آن­چه را مهیا کرده­ایم، برگ سبزی است نثار خوبی­های شما. پاینده باشید.

 

1 نوشته شده توسط ایزیرتو | لینک ثابت |

به‌زماني خه‌مه‌كان نه‌ك به‌زماني....
موضوع: شنبه 1388/01/15 3:35 بعد از ظهر

گاهنامه ایزیرتو - سال دوم . شماره اول . شماره پیاپی 2

به‌زماني خه‌مه‌كان نه‌ك به‌زماني....

عه‌لي ئيسماعيل­نژاد

 ره‌نگه ئه‌وه پرسياريكي گرنگ بيت كه چي واي كردوه ئيزيرتوو دامه‌زرينين؟!!

كاتي كه كه‌له‌پووري نه‌ته‌وييمان ناوي ژيرخاكي له­سه‌ر ده‌ندري و به‌ده­س خوينده‌واراني خؤمان ده‌نيردري بؤ هه‌نده‌ران و بي ناونيشان له هؤلي مؤزه‌خانه‌يه‌ك داده‌نري

كاتي كار به‌ده‌ستاني شار به پيويستي ده‌زانن ئاسه‌واري ميژوويي شاره‌كه‌مان هه‌ر جاري به بيانويه­ك و له باريك بيتاشن هه‌تا خواكرد شتيكيان چنگ كه‌وي!!!

سه‌رده‌مي كه ميژوو و ئاسه‌واره‌‌كاني ليمان ده‌بيته تارماييه‌ك و رابردوومان به خه‌يال و خه‌وني چه‌ند خويندكارِيكي ده‌مارگرژ ده‌زانين و ژيار وشاره‌ستانه‌ييه‌تمان له ئيستا بي ناونيشان­تر ده‌زانين.

بريارمان‌دا كه كه‌لكه‌له­كانمان له‌گه‌ل راستييه‌كاني ميژوو و زانست تيكه‌ل كه‌ين و ئاسه‌واري ميژوييمان له بي­ناونيشاني، ناو هؤلي مؤزه‌خانه‌ي ئه­و‌رووپاييه‌كان ده‌رينين و هه‌ر نه‌بي ناويكيان لينيين.

هه‌رله­سه‌ر ئه‌و برياره وامان دانا  ريخراويك دانيين و ناوي كؤنترين قه‌لاي شاره‌كه‌ماني بؤ هه‌لبژيرين هه‌تا پتر سور بين له سه‌ر ئه‌وه­ي ميژوومان تارماييه‌ك نيه و راستيه‌كي ناو لا‌په‌ره‌كاني رابردووه.

بؤيه ئيزيزتوومان دامه‌زراند هه‌تا ئه‌و خه‌ونه بينينه‌دي كه رؤژيك هؤلي مؤزه‌خانه‌يه‌ك له‌و گه‌ردوونه پان وبه‌رينه به‌ناويي ميژوو و ژيار و ئاسه‌واري ئيمه‌وه ده‌كري و رابردوومان ده‌بيته پيناسه‌ي ناو باخه‌لي هه‌ركام له ئيمه....

ئيزيرتوو ئيستا 5 ساليتي و كؤليكي گران و قورسي له‌سه‌رشانه و وه‌ك كابرا كورده ده‌لي (گوريسيكي راخه‌ستووه و دنياي تيناوه)، هه‌لبه‌ت دنيايه‌ك له خه‌م بؤ ميژوويه‌ك، ژياريك، كه‌له‌پووري ولاتيك كه زؤر بي به­زه­ييانه بؤته باويلكه‌ي ده‌ستي ئه‌م و ئه‌و.

خه‌مي ئيزيرتوو نه‌پاراستني كه‌له‌پوريي نه‌ته‌وييمانه، خه‌مي ئيزيرتوو نه‌ناسيني و بي مه‌بالاتيكردن به‌ميژوومانه، خه‌مي ئيزيرتوو په‌روه‌رده‌كردني مندالانيكه كه لاني‌كه‌م ئه‌وان پيناسه‌ ورابردوو وژياريان نه‌به‌نه مه‌زادخانه‌كاني ئه­و‌رووپا و له‌ناو دليان­دا هه‌لي­گرن.

ئيزيرتوو باوه‌ري به‌وه‌دي هاتني ‌هه‌موو ئه‌و خه‌م وخه‌يال و خه‌ونه‌ هه‌يه، بؤيه ئه‌مرؤ ده‌چيته پينجه‌مين سالي ته‌مه‌نييه‌وه.

ئيزيرتوو له‌ پينجه‌مين سالي ته‌مه‌ني دا ده‌لي: ميژوو و زمان پيناسه‌يي نه‌ته‌ويين، بؤيه ئيمه له كؤلمان ناوه هه‌تا پيناسه‌يه‌كمان پيبي.

له دواترين رسته­ي زماني خه‌مه‌كان، ئيزيرتوو ده‌لي: ئه‌ري به‌راست ئيوه تا ئيستا بيرتان له‌وه كردؤته‌وه كه ئاسه‌واره ميژووييه‌كان، ميراتي به‌جيماوي ژياري خؤتانه و ده‌بي بيپاريزن؟ ئه‌گه‌ر بيرتان لي كردؤته‌وه چي‌تان بؤكردووه؟!!

1 نوشته شده توسط ایزیرتو | لینک ثابت |

نهادهای مردمی، حافظان راستین میراث فرهنگی
موضوع: شنبه 1388/01/15 3:33 بعد از ظهر

گاهنامه ایزیرتو - سال دوم . شماره اول . شماره پیاپی 2

نهادهای مردمی، حافظان راستین میراث فرهنگی

سیما میری[1]

احتمالاً تاکنون با این پرسش مواجه شده­اید که چرا میراث فرهنگی؟ چرا آثاری که از سده­ها و بلکه هزاره­های پیش در زیر زمین و درون کپه­های خاک بی­استفاده مانده­اند باید حفاظت شوند؟ اجازه می­خواهم که به حوزه سینما رجوع کنم و مثال زیبای دکتر عباس علیزاده، استاد فرزانه دانشگاه شیکاگو را برای بیان منظورم بکار گیرم. چند سال پیش فیلمی به نام «از روی عرشه» تهیه شد و بر روی پرده آمد. داستان فیلم بر محور تاثیر و نقش حافظه در زندگی آدمی و مصائبی که بر اثر بریده شدن از گذشته به انسان روی می­آورد، شکل گرفته بود. زنی مغرور و ثروتمند که بر اثر سقوط در دریا و عوارض ناشی از غرق شدن، پس از رهایی از امواج به دست ماهیگیران، دچار نسیان و فراموشی شده و پس از آن مصائب و مشکلات فراوانی به وی روی می­آورد. درودگری که قبلاً برای کشتی تفریحی او و شوهرش اجیر شده و زن به او اهانت کرده بود به کینه توزی با زن برمی­خیزد و با استفاده از فراموشکاری زن، او را به منزل خود آورده و به کارهای سخت و پست وامی­دارد و با مجهول نشان دادن شخصیت وی و دادن هویت ساختگی به او، زن را وادار به هر خواری و مذلتی می­نماید. با گذشت زمان، چون به تدریج با گذشته­اش پیوند برقرار می­کند و حافظه­اش را باز می­یابد، دگرباره بخت و اقبال به او روی می­آورد و به آسودگی و زندگی دلخواه خود رجعت می­کند.

 این داستان و رابطه نمادینی که با نقش اجتماعی و فرهنگی «میراث فرهنگی» دارد، نشان می­دهد که عدم آگاهی از گذشته و روندهای تحولات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی که شکل دهنده ملت­ها هستند، آنها را به موجود منفعلی تبدیل می­کند که همانند زن داستان فیلم، مثل مومی در دست دیگران به هر شکل درمی­آیند و مورد سوء استفاده، استثمار و استعمار قرار می­گیرند. ملتی که با گذشته خود بیگانه است و یا آگاهی­اش درباره گذشته سطحی است، رفتار و شخصیت خود را در قالب تصویری که دیگران از او کشیده­اند، دیده و بکلی شخصیت فرهنگی و ملی خود را از دست خواهد داد. عدم آگاهی به فرهنگ و تاریخ گذشته، باعث از خود بیگانگی یک ملت و در پایان اسارت فرهنگی و حتی سیاسی او شده و به ناچار، دیر یا زود چون تندیسی پوشالین در هم فرو می­ریزد. بدون تردید در همه کشورهای دنیا، پرداختن به سرگذشت ملی، بازسازی روندهای تحولات فرهنگی ـ اجتماعی از اهم فعالیت­ها و دغدغه­هایی است که بخشی از متخصصین و افراد آن جامعه را به خود مشغول داشته است. لیکن آنچه که مبحث اصلی این نوشتار و در واقع دغدغه مشترک ما و شماست، بحث­های آکادمیک و علمی در مسائل باستان­شناختی و تاریخی نیست، بلکه حفاظت از مدارک و مستنداتی است که پژوهشگران با اتکاء به آنها، به بازسازی و بازتعریف گذشته می­پردازند. مدارکی که به مانند پازل بزرگی، تکه­های هویت و شناسنامه ملی ما را تشکیل می­دهند. حفاظت از مستنداتی که هرکدام در تکمیل پازل مذکور و نشان دادن تصویری شفاف­تر از هویت ما، سهم مهمی دارند.

 نهادهای مدنی به عنوان سربازانی داوطلب، برخاسته از بطن اجتماع و عجین با مردم، نقش بسزایی در انتقال و تفهیم این دغدغه­های اصلی و کلیدی به لایه­های پنهان اجتماع و درون جامعه دارند. آنجا که نهادهای دولتی از انجام وظایف خود به نحو احسن باز می­مانند و یا به دلایل مختلف قادر به ایفای نقش خود نیستند، نهادهای مردمی به عنوان نیروهایی دلسوز، مردمی و خود جوش، با کمک مردم می­توانند به نجات بخشی و حفظ آثار و شواهد میراث فرهنگی اقدام نمایند.

در چند ساله اخیر، با رشد گسترده جامعه دانشگاهی، خوشبختانه نهادهای مردمی با بهره­مندی از اعضای متخصص و تحصیل کرده، توانسته­اند نقش درخور و مناسبی در حوزه میراث فرهنگی ایفا نمایند. اعتراض و مقاومت در خصوص آبگیری سد سیوند، ساخت هتل در محوطه شوش و ... مثال­های کوچکی از تلاش­های فراوان صورت گرفته در این سالیان از سوی نهادهای مردمی در حفاظت از میراث فرهنگی بوده است.

انجمن ایزیرتو را می­توان یکی از نهادهای فعال حوزه میراث فرهنگی دانست که با فعالیت­های متنوعی که در حوزه­های انتشارات، اطلاع رسانی به موقع و پیگیری پرونده محوطه­های در خطر از قبیل تلاش سه ساله در پرونده محوطه قره­کند در محور بوکان ـ مهاباد و ...، سعی در ایفای نقش موثر و مسجل خود در طی 5 سال فعالیت داشته است.

هرچند عضویت مستقیمی در انجمن ایزیرتو نداشته­ام، لیکن به واسطه ارتباط مداوم با تنی چند از اعضای این انجمن و مشاهده نتایج فعالیت­ها و تلاش­های آنان، بر این باورم که ایزیرتو با تمام مشکلات مالی، اجرایی و اداری مختلفی که از سر گذرانده است، این شایستگی را در خود نشان داده است که آن را انجمنی موفق بدانیم و به فعالیت­های آن دلخوش و امیدوار باشیم. پنجمین سال تولد ایزیرتو را به فال نیک می­گیرم و از همه شما بزرگواران دعوت می­کنم تا پابه­پای هم، در بارور کردن هرچه بیشتر این نهال فرهنگی کوشا باشیم و میراث­دارانی شایسته برای مدارک هزاران سال تحولات فرهنگی خفته در خاک باشیم.  



[1] - کارشناس ارشد باستان شناسی و مسئول بخش تاریخی موزه ملی ایران

1 نوشته شده توسط ایزیرتو | لینک ثابت |

تاريخ­نگاري دموكراتيك؛ بازانديشي در تاريخ ايران
موضوع: شنبه 1388/01/15 3:32 بعد از ظهر

گاهنامه ایزیرتو - سال دوم . شماره اول . شماره پیاپی 2

تاريخ­نگاري دموكراتيك؛ بازانديشي در تاريخ ايران

يونس قرباني­فر[1]

«تاريخ ايران» مخلوق گفتمان­هاي تاريخ­نگاري معاصر است و متاسفانه روايت اين گفتمان­ها از «تاريخ ايران» يك روايت غيردموكراتيك مي­باشد. چيرگي اين گفتمان­ها در يك سده و نيم اخير، توليد متون مخدوش، غيرعلمي و جعلي تاريخ­نگارانه را در پي داشته و مهم­تر از آن در ساحت اجتماع و سياست در خدمت گفتمان­هاي غيردموكراتيك بوده است. نگاهي گذرا بر اين گفتمان­ها نشان خواهد داد كه آنها در فرايند تبديل «گذشته» به «تاريخ» تا چه اندازه در خلق و ابداع روايت­هاي غيردموكراتيك كوشيده­اند و در پرتو چنين بررسي­اي ضرورت ابداع يك گفتمان دموكراتيك تاريخ­نگارانه بيشتر آشكار خواهد شد.

 گفتمان آركائييستي (باستان گرايانه):

از اواسط دوره قاجار نخبگان ايران تحت تاثير رويكردهاي جديد غربي به تاريخ، به خوانش مجدد گذشته ايران پرداختند، چرا كه در غرب هنگامي كه تشكيلات سياسي در قالب كشورهاي جديد با مرزهاي معين شكل گرفت، صاحبان قلم و اصحاب دولت مي­كوشيدند تا روايت­هاي تاريخي را مبناي مشروعيت به مرزبندي­هاي سياسي قرار دهند (دايره المعارف ناسيوناليسم، 1384: 276). محمد توكلي در اين زمينه توضيح مناسب­تري ارائه مي­دهد: «با فروپاشي امپراتوري­هاي كهن و پيدايش ملت- كشورهاي جديد در سده­ي سيزده ه.ق تاريخ نويسان به طرح گزارشي كشور مدار از گذشته پرداختند. اين طرح بديع از يك سوي پذيراي روش­هاي تاريخ­نگاري علمي فرنگيان و آماده­ي اقتباس از آنان و از سوي ديگر نيازمند اصالت­گري در رويارويي با فرنگيان بود» (توكلي طرقي، 1382: 41). بنابراين گفتمان اسلامي تاريخ­نگارانه با اين رويكرد جديد دچار تغيير و تبديل گشت؛ تاريخ در اين گفتمان يك روايت «دولت محور» بود، ولي در گفتمان نوين تاريخ «سرزمين محور» مي­شد و به قول نويسنده فوق­الذكر گزارش تاريخي مورخان، مبدل به يگ گزارش «ايران مدار» مي­شد (همان: 19). ايران مداري در گزارش تاريخي مورخان اگرچه ريشه­اي ضعيف نيز در دوره زنديان و افشار داشت، اما به شكلي مدرن در دوره ناصرالدين شاه پديدار شد. اگرچه در اين هنگام هنوز تاريخ­نگاري كلاسيك به حيات خود ادامه مي داد، ولي رويكرد نوين به شدت در حال رشد بود. ميرزا فتحعلي آخوندزاده از جمله پيشگامان و نظريه­پردازان رويكرد آركائييتسي به تاريخ بود. وي با داشتن ديدگاه­هاي كاملاً سكولار به نفي تاريخ ايران دوره اسلام و تمجيد گذشته باستاني مي­پرداخت. ديدگاه­هاي او  كاملاً ضداسلامي و ضدعربي بود، اين ديدگاه­ها گاهي شكلي كاملاً فاشيستي به خود مي­گرفت (مكتوبات كمال­الدوله، نسخه خطي مجلس). نظرات او در تاريخ­نگاري كسي چون آقاخان كرماني نويسنده «آئينه اسكندري» بسيار موثر افتاد و او اولين متن تاريخ­نگارانه آركائيستي و چه بسا ناسيوناليستي را توليد كرد. در كنار اين دو، جلال­الدين ميرزاي قاجار هم خود آفريينده رويكردي جديد بود، او كتابي به نام «نامه خسروان» نوشت و تمامي تلاش خود را مصروف آن ساخت كه به زبان فارسي سره آن را به نگارش در آورد. همگي اينان نقش اساسي در خلق روايت غيردموكراتيك داشتند، اينان علاوه بر اشاعه ديدگاه­هاي عرب ستيزانه، تاريخ ايران را به دوره باستان محدود كردند و مهم­تر از همه كل تاريخ ايران را به «تاريخ قوم پارس» تقليل دادند.

گفتمان ناسيوناليستي:

انقلاب مشروطه و رويدادهاي سياسي پس از آن مجال مناسبي براي ماندگاري اين رويكردها به تاريخ فراهم ساخت، به ويژه آنكه كم كم نخبگان ايراني ضرورت پرداختن به «گفتمان ملت» را در ايران بيشتر احساس كرده بودند و در گفتارها و نوشتارهاي نخبگانه خود اين مساله را در اولويت قرار داده بودند. سه كانون عمده­اي كه در اين دوران درگير اين مساله بودند: «كانون مجله كاوه»، «مجله آينده» و «كانون ايرانشهر» بودند (اكبري، 1384: 152) و آنچه كه ثمره اين گفتمان­سازي در باب ملت و ناسيوناليسم بود را داريوش آشوري به نحوي شايسته بيان مي­دارد: «با شكل‌گيري «دولت ـ‌ ملت» مدرن در ايران و با نياز به ناسيوناليسمي كه نيروي انگيزنده‌ي سياسي و فرهنگي در جهت نوسازي ايران باشد، گفتمان سياسي و فرهنگي تازه‌اي شكل گرفت كه هدف‌اش بخشيدن هويت ملي به ايرانيان بود. اين گفتمان سياسي و فرهنگي،‌ كه پايه‌ي ايدئولوژيكي براي دولت بود، مي‌کوشيد از سويي ما را به «گذشته‌ي پرافتخار» بپيوندد و از سوي ديگر، از گذشته‌ي نكبت­بار جدا كند، گذشته‌ي پرافتخار يكدست در آن سويِ تاريخ، در دوران پيش از اسلام قرار داشت و در دوران اسلامي نيز آنچه در ايران ناب دانسته مي‌شد، از علم و فرهنگ و هنر و ادبيات و نمايندگان‌شان، مايه‌ي سرافرازي بود و از آن گذشته‌ي پرافتخار بود و هر چه ناخوشايند و بدشمرده مي‌شد، كمابيش از آثار وجود پتياره‌ي عرب بود و تمامي فقر و نكبت و واپس ماندگي و نمودهاي بدفرهنگي و اجتماعي يكسره برخاسته از چيرگي عرب و اسلام شمرده مي‌شد. اين كوشش براي جدا كردن گوهر ايراني ناب از آنچه «انيراني» است، صورت مي­گرفت، يعني زدودن آن گوهر از هرچه موجب ناپاكي وتيرگي آن شده است (آشوري، 1377: 171). تاريخ­نگاري ناسيوناليستي بر اين گفتمان ناسيوناليستي ابتناء داشت. اين تاريخ­نگاري تا حدودي وجوه ضداسلامي تاريخ­نگاري آركائيستي را تعديل نموده بود و تاريخ ايران را هم در «دوره باستان» و هم «دوره اسلامي» مورد توجه قرار مي­داد. البته در اين روايت از تاريخ تنها آنچه به شكوه و بزرگداشت عنصر ايراني يا ملت ايراني مربوط مي­شد، گزارش مي­گرديد. در اين روايت منظور از ملت ايراني قوم پارس در عصر باستان و يا فارس در دوره اسلامي بود. كه در نزد تاريخ­نگاراني چون «عباس اقبال» يك روايت فارسي- شيعي از گذشته ايران بود، عملاً ديگر قوميت­ها و گروه­هاي مذهبي ايران را از گزارش تاريخي حذف مي­كرد و حتي اگر- مثلاً- به تاريخ كرد توجه مي­شد براي نشان دادن ارتباط يا پيوستگي آن با قوم فارس بود (در اين زمينه: «كرد و پيوستگي نژادي و تاريخي او» رشيد ياسمي، كه كتابي بيشتر تبليغي است اما متاسفانه امروزه متني علمي انگاشته مي­شود). اين روايت، روايتي كاملاً قوم محورانه از تاريخ ايران بود و توانست به عنوان يك جريان تاريخ نويسي علمي خود را تثبيت سازد و حتي گفتمان ماركسيستي هم نتوانست حضور قدرتمندانه آن را متزلزل سازد. به­ويژه آنكه نهاد قدرت به شدت از آن پشتيباني مي­نمود و جالب آنكه شرق­شناسي كه در خلق آن نقش داشت به دنباله رو آن تبديل گشته بود.

 گفتمان ايدئولوژيك مذهبي- قومي:

انقلاب بهمن 57 دگرگوني­هايي را در گفتمان­هاي حاكم پيشين موجب گشت، تاريخ­نگاري هم از اين تغييرات گفتماني بي نصيب نماند. گفتمان تاريخ­نگاري ايدئولوژيك قومي- مذهبي شكل گرفت. خطوط كلي اين گفتمان در راستاي توجه بيشتر به نقش دين در تاريخ، طبقه روحاني و نيز گروه­هاي مبارز شيعي و در كنار آن كم رنگ ساختن توجه به شاهان و قدرت مداران گذشته بود. اين گفتمان اگرچه مجالي براي شنيدن صداهاي جديدي از گذشته فراهم ساخته بود و به نوعي تغييري مثبت در تاريخ­نگاري ايران محسوب مي­شد، اما نتوانست از تاثيرات تاريخ­نگاري پرقدرت ناسيوناليستي محفوظ بماند و روايت قوم محورانه اين گفتمان از تاريخ ايران را به آساني پذيرا شد. اين روايت نيز همچنان نقش قوميت­ها و گروه­هاي مذهبي در تاريخ ايران را ناديده گرفت و عملاً آنان را از تاريخ ايران حذف كرد.

 ضرورت گفتمان دموكراتيك تاريخ­نگارانه

روايت­هاي غيردموكراتيك از تاريخ ايران بيش از هر چيز نشأت گرفته از تعاريف منسوخ و تنگ نظرانه­ي قومي از ناسيوناليسم مي­باشد. ناسيوناليسم در ايران بعد از گذشت يك سده از انقلاب مشروطه كه در واقع مولود اصلي آن بود، هنوز يك ناسيوناليسم قومي است كه نتوانسته تعريفي مناسب از ايران و ايراني ارائه دهد، به طوري كه بتواند همه اقوام و گروه­هاي قومي و مذهبي را در دايره شمول اين تعريف قرار دهد.اين ناسيوناليسم يك ناسيوناليسم قوم­گرايانه است كه ايران را به قوم فارس و زبان فارسي  تقليل مي­دهد و تاريخ ايران را هم در اين راستا به نگارش در مي­آورد و پس از يك سده هنوز هم انبوهي از ايدئولوگ­هاي اين «گفتمان ايدئولوژيك قوم گرايانه» مدام در حال بازتوليد و بازگويي آن در متون تاريخي و انديشه­اي خود هستند (جواد طباطبايي آخرين نمونه اين ايدئولوگ­هاست. بنگريد: طباطبايي، 1384). ناسيوناليسم ايراني نيازمند بازانديشي مجدد است و اين ميسر نخواهد بود جز از راه بازانديشي در تاريخ­نگاري موجود و اتخاذ رويكرد نوين در شناخت گذشته ايران و بنيان نهادن تاريخ­نگاري دموكراتيك.

تاريخ­نگاري دموكراتيك

تاريخ­نگاري دموكراتيك تلاشي است براي شنيدن همه صداهاي گذشته، اين تاريخ­نگاري به مانند روايت­هاي غيردموكراتيك پيشين به دنبال تقليل تاريخ ايران به تاريخ قوم خاصي نيست و همه مظاهر فرهنگي و تمدني ايران را به نام آن قوم مصادره نمي­كند. در واقع تاريخ­نگاري دموكراتيك تلاشي است براي انعكاس تصوير تمامي اقوام و گروه­هاي مذهبي ايران در آئينه تاريخ ايران.

تاريخ­نگاري دموكراتيك تلاشي براي فهم و نقد گذشته است نه تقديس گذشته. اين تاريخ­نگاري مدعي ارائه حقيقت مطلق نيست، بلكه آن­چنان كه مايكل استنفورد مي­گويد: تاريخ را بحثي بي پايان مي­داند كه بخشي مهم از گفت و گوي پايدار بشري را شكل مي­دهد (استنفورد، 1382: 13). اين تاريخ­نگاري دنبال آن نيست كه دشمني­هاي قدرت­مداران گذشته را به دشمني­هاي اقوام امروز مبدل كند، بلكه كوشش بر آن است كه روايت­گر همزيستي مسالمت­آميز ملت­ها، اقوام و گروه­هاي مذهبي باشد. تاريخ­نگاري دموكراتيك تنها به سرگذشت فرادستان نمي­پردازد، بلكه مستمع صداي تمامي طبقات و گروه­ها خواهد بود. قاضي محمد را آزادي­خواهي بزرگ مي­داند و براي آن مقامي هم طراز با مصدق و چه بسا بالاتر قائل است و مبارزه قاضي فتاح را به مانند مقاومت تنگستاني­ها ارج مي­نهد، ايستادگي «اميرخان لپ زيرين» را كم از مقاومت «آريو برزن» نمي­داند و حكايت دلداگي خج وسيامند را كم از دلدادگي خسرو و شيرين نمي داند.

تاريخ­نگاري دموكراتيك به همان ميزان كه تجاوزكاري اسكندر را مورد نقد قرار مي­دهد، كشتارها و تجاوزگري­هاي كوروش و نادرشاه را هم مطرود مي­داند و از آنان اسطوره نمي­سازد. در واقع تاريخ­نگاري دموكراتيك خادمان انسانيت از قبيل گاندي، ماندلا و ... را اسطوره تاريخ مي­داند، نه تجاوزكاران و جنگ افروزان مستبد را. درنهايت تاريخ­نگاري دموكراتيك خالق تاريخي ديگر خواهد بود؛ تاريخي كه در كنار ديگر دانش­ها به تربيت انسان دموكرات بپردازد.

منابع:

1.اكبري، محمد علی، 1384، تبارشناسی هویت جدید ایرانی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران.

2.استنفورد، مایکل، 1382، درآمدی بر فلسفه تاریخ، ترجمه احمد گل محمدی، نشر نی، تهران.

3.آشوري، داریوش، 1377، ما و مدرنیت، موسسه فرهنگی صراط، تهران.

4.توكلي ترقي، محمد، 1382، تجددبومی و بازاندیشی تاریخ، نشرتاریخ ایران، تهران.

5.دايره­المعارف ناسيوناليسم، زیر نظر الکساندر ماتیل، کتابخانه تخصصی وزارت امور خارجه، 1384، تهران.

6.مکتوبات كمال­الدوله، نسخه خطی مجلس

7طباطبايي، محمدجواد، 1384، ديباچه­اي بر نظريه انحطاط ايران، نگاه معاصر، تهران.



[1] دانشجوي دوره دكتري تاريخ و دبير كميته تاريخ انجمن ايزيرتو

1 نوشته شده توسط ایزیرتو | لینک ثابت |

نکاتی چند پیرامون کتابچه­های چند زبانه ایزیرتو
موضوع: شنبه 1388/01/15 3:30 بعد از ظهر

گاهنامه ایزیرتو - سال دوم . شماره اول . شماره پیاپی 2

نکاتی چند پیرامون کتابچه­های چند زبانه ایزیرتو

فریدون بیگلری[1]

امروزه انتشارات یکی از مهم­ترین ابزارها در امر اطلاع­رسانی و رشد فرهنگ عمومی هستند. در بسیاری از جوامع، سالانه هزاران عنوان کتاب در تیراژهای چند ده­هزار نسخه­ای در حوزه­های مختلف تألیف و منتشر می­شوند. در حوزه میراث فرهنگی و گردشگری، کتب، نشریات و کاتالوگ­های متنوع که به معرفی آثار باستانی و جاذبه­های تاریخی ـ طبیعی کشورها و ملل مختلف دنیا می­پردازند، نقش محوری و کلیدی خود را در جذب توریست و سرمایه­های اقتصادی پیدا کرده­اند. اگر اهل سفر و گشت و گذار باشید و به کشورهای دیگر دنیا سفر کرده باشید و نیم­نگاهی هم به جاذبه­های طبیعی ـ تاریخی آن کشورها داشته باشید، به روشنی ملاحظه کرده­اید که از بدو ورود و به محض خروج از فرودگاه، از اولین و مهم­ترین تابلوهایی که با آن برخورد می­کنید، تابلوهایی هستند که شما را به آثار تاریخی و مکان­های فرهنگی شهر و کشور از جمله موزه­ها رهنمون می­شوند. در بازدید از هرکدام از این آثار بروشورهای رایگانی وجود دارند که محوطه­ها و جاذبه­های اطراف آن اثر را با کروکی، ذکر راه­های دسترسی و ... به شما معرفی می­کنند. هرچند گاهی برای خرید بروشور یک موزه، باید مبلغی اندک هزینه کنید، اما عموماً سعی بر ارائه خدمات رایگان و معرفی آثاری است که هرچه بیشتر شما را به اقامت در آن کشور و بازدید از آثار آن تشویق می­کند. آنان نیک آگاهند که اگر شما به خاطر یک اثر یک مسیر 50 کیلومتری را در کشور آنان بپیمائید، این خود به معنی پرداخت هزینه تردد در آن مسیر (با قطار یا تاکسی و ...)، احتمال زیاد صرف نهار یا شام، صرف هزینه­هایی برای اقامت و ... است، و این در کل، به معنی کسب درآمد اقتصادی در هر منطقه است.

 واقع بین باید بود، جذب چنین سرمایه­هایی در سطح کلان نیازمند نگاه کلان مدیریتی، ایجاد زیرساخت­های لازم از قبیل جاده­های خوب و مطمئن، هتل­هایی آبرومند با امکانات و سرویس دهی­های استاندارد، امکانات مناسب در مسیرهای تردد از قبیل رستوران­های بین راهی مناسب، سرویس­های بهداشتی و .... است که این اقلام غالباً در ایران حمایت­های دولتی و مدیریتی کشوری را می­طلبد که البته خوشبختانه در چند ساله اخیر، بخش خصوصی نیز پا به میدان رقابت گذاشته است و امید می­رود که در چند سال آینده، وضعیت نسبتاً مطلوب­تری را شاهد باشیم. اما در این میان، از نخستین و اولین جرقه­های جذب جهانگرد، همان مساله انتشارت و تبلیغات برای آثاری است که در کشورمان موجود است. واقعیت این است که بسیاری از جهانگردانی که به کشور ما می­آیند اطلاعات جامع و کاملی در خصوص آن ندارند. شاید بسیاری از آنان نتوانند روی نقشه جهان، مکانی که ما در آن زندگی می­کنیم را نشان دهند و اگر ما مثلاً همه زیر ساخت­ها را هم آماده کردیم، باید بنشینیم و چشم به راه آمدن کسانی بمانیم که هیچ تصویر و ذهنیتی از جغرافیا و فرهنگ سرزمینی ما ندارند و طبیعتاً به آمدن به آن هم فکر نمی­کنند.

 دوستی که در کار تورهای بین­المللی فعالیت می­کند و حرفه اصلی او راهنمای تور است می­گفت: ما که از کشورهای اروپایی گردشگر می­آوریم، در دفاترمان در اروپا کاتالوگ­هایی داریم که به معرفی آثار آن مسیر به زبان انگلیسی پرداخته است. مثلاً هنگامی که توری را برای مسیر شیراز تعریف می­کنیم، کاتالوگ­های انگلیسی زبان آثار موجود در مسیر از قبیل موزه­های موجود، آثار شاخص از قبیل تخت جمشید، پاسارگاد و ... را نشان می­دهیم و با توجه به اطلاعاتی که در اختیار آن شخص گذاشته می­شود، وی تصمیم می­گیرد که به کدام یک از مناطق ایران و مسیرهای موجود سفر کند. البته ناگفته نباید گذاشت که در این مرحله، وجود و عدم وجود اطلاعات موثق و علمی که در قالبی شکیل و زیبا ارائه شده­اند به معنای مشارکت و یا عدم مشارکت در رقابت جذب این سرمایه­هاست و طبیعتاً کشورهایی گوی سبقت را می­ربایند که هزینه و انرژی بیشتری برای اطلاع رسانی و تبلیغات انجام داده باشند.

 در سرزمین ما و حداقل جغرافیایی سرزمینی که ایزیرتو برای آن منتشر می­شود، آثاری که حاوی اطلاعاتی علمی، به­روز و به قلم اهل فن نگاشته شده و در عین حال دارای زبانی ساده و قابل فهم برای عموم باشد، تاکنون منتشر نشده است. متاسفانه بسیاری از کتابچه­ها و کاتالوگ­های موجود که به معرفی آثار منطقه می­پردازند فاقد اطلاعات جدید، صفحه­آرایی و تصاویر مناسب هستند و اغلب شیوه معرفی آثار در آنها خشک، بی­روح و به­دور از فهم عامه مردم است. در چنین شرایطی انجمن ایزیرتو از سال 1385 برنامه­ای را جهت انتشار کتابچه­های راهنمای آثار مناطق مختلف غرب کشور آغاز کرد. هدف عمده از این سلسله انتشارات، ارائه اطلاعات جدید در قالبی غیرتخصصی به همراه تصاویر و نقشه­های مناسب برای آشنایی مردم منطقه و گردشگران بود. با توجه به این انتشارات و روند تهیه مطالب، ترجمه، ویراستاری، طراحی، تامین بخش مالی آن و ... با اطمینان می­توان ادعا کرد که کارنامه نشریه ایزیرتو از لحاظ اهداف، محتوای مطالب و کارکرد کاملاً قابل دفاع است و می­توان آن را اثری موفق نامید. هرچند به قول سعدی: «مشک آن است که خود ببوید نه آن که عطار بگوید»، اما سوابق همکاری­ام با دیگر انتشارات حوزه میراث فرهنگی و باستان­شناسی و مشاهده نمونه­های مشابه خارجی و داخلی، این اجازه را می­دهد که اندکی مطمئن­تر در مورد بخشی از کار تیمی انجمن ایزیرتو که شما آن را با نام نشریه ایزیرتو می­شناسید، سخن بگویم.

 نخستین شماره نشریه ایزیرتو تحت عنوان «ایزیرتو1: یادگارهای تاریخی بوکان» در روزهای پایانی سال 1385 منتشر شد، شماره دوم آن با عنوان «ایزیرتو 2: مجموعه آثار تاریخی ـ فرهنگی مهاباد» در 100 صفحه تمام رنگی و به صورت سه زبانه زیر چاپ است و سومین شماره آن به آثار شهرستان هرسین در استان کرمانشاه اختصاص یافته است. سلسله انتشارات ایزیرتو با بهره­مندی از شورای نویسندگان متخصص، کادر فنی و شاخص چون ویراستاری شهرناز اعتمادی در بخش فارسی، زبان انگلیسی روان و به­روز با ویراستاری هلن تایلر، گرافیک فوق­العاده ئاسو مام­زاده و چاپ تمام رنگی، می­رود تا سطح کیفی خود را به استانداردهای روز جهان نزدیک کند و با آثار مشابه خارجی لاف برابری زند.

 پنجمین سال تولد ایزیرتو را به همکاران و علاقمندان این انجمن تبریک می­گویم و امید دارم که این انجمن بتواند در ادامه فعالیت­ها و برنامه­های پیش رو، گام­های استوارتری بردارد و نشریه ایزیرتو تا معرفی همه شهرستان­های حوزه فعالیت انجمن، دوام یابد و باقی بقایتان. سال نو مبارک.



[1] - دانشجوی دکتری باستان­شناسی، مسئول بخش پارینه سنگی موزه ملی ایران و مشاور علمی نشریه ایزیرتو

1 نوشته شده توسط ایزیرتو | لینک ثابت |

یادگارهای تاریخی و نقش آنها در توسعه گردشگری
موضوع: شنبه 1388/01/15 3:29 بعد از ظهر

گاهنامه ایزیرتو - سال دوم . شماره اول . شماره پیاپی 2

یادگارهای تاریخی و نقش آنها در توسعه گردشگری

عبدالعزیز مولودی

چکیده مقاله:

در این مقاله نویسنده با استناد به اینکه کشور ایران به طور کلی و مخصوصاً شمال غربی آن دارای منابع و جاذبه‌های مختلف تاریخی، فرهنگی و طبیعی فراوان است؛ به بررسی جایگاه این جاذبه‌ها و صنعت گردشگری به عنوان یک صنعت سودآور جهانی در اقتصاد ملی می­پردازد. سئوال مطرح برای نویسنده، بررسی علل موثر در ناکارآمدی گردشگری کشور است. در پاسخ به این سئوال نویسنده بر آن است که صرف نظر از عوامل موثر دیگر، مدیریت ناکارآمد بخش گردشگری در حوزه دولت در ارتباط با ثبت، مرمت و نگهداری آثار تاریخی، عامل ناکارآمدی صنعت گردشگری و از میان رفتن آثار تاریخی است. قلعه سرداربوکان، نمونه عینی بی‌توجهی مدیریت گردشگری منطقه نسبت به یادگارهای تاریخی است که در اثر دست به دست شدن توسط نهادهای دولتی روبه نابودی است.

طرح مسئله:

ایران کشوری است که از نظر جاذبه‌های گردشگری و میراث‌فرهنگی، جزو 10کشور نخست جهان و جزو 5 کشور بالقوه توانمند در زمینه گردشگری و جذب گردشگر خارجی به شمار می‌رود. امّا علی­رغم این و با داشتن زیبایی­های طبیعی و یادگارهای تاریخی و فرهنگی بیشمار، هنوز جایگاه مناسبی در گردشگری جهانی نداشته و نتوانسته ‌است سهم مناسبی از این صنعت را به خود اختصاص دهد. این مشکل در زمینه گردشگری داخلی نیز وجود دارد. این درحالی­ست که از گردشگری همواره به عنوان صنعتی با ارزش افزوده بالای اقتصادی نام برده می‌شود. برخی از واقعیت‌ها در این زمینه گویای اهمیت فوق است:

·      صنعت توریسم علیرغم بحران کنونی جهان در حال رشد است.

·      توریسم بزرگترین صنعت جهان برحسب اشتغال و تجارت است.

·      مسافرت رفتن، جزو بخشی از زندگی انسان شده است.

در ایران بعد از سالیان دراز و علیرغم وجود واقعیت­های مورد اشاره، صنعت گردشگری نه تنها به سهم قابل قبولی در محاسبه درآمد ملّی دست نیافته است؛ بلکه همین سهم ناچیز نیز سال به سال روبه افول است. سئوال اساسی که در این رابطه مطرح می­شود آن است که چه علت یا عواملی در بروز این مشکل نقش داشته و دارند؟ در برآورد کلی، هرچند به تنهایی یک عامل موثر در بروز مشکل مذکور نمی­تواند نقش داشته باشد، امّا به اعتقاد من یکی از اصلی‌ترین عوامل موثر بر مشکل ناکارآمدی صنعت جهانگردی کشور، آسیب­های واردآمده به مدیریت گردشگری و میراث فرهنگی در سطوح مختلف است. به عبارت‌دیگر دربررسی آسیب­شناسانه مدیریت ناکارآمد صنعت گردشگری، می­توان به مواردی اشاره داشت که این صنعت را دچار سردرگمی و نوسان کرده است:

1ـ استفاده از مدیریت غیرتخصصی مشکل عمده و معمولی در این بخش است. نمونه‌های بارز این مشکل را می‌توان تخریب و نابودی‌ بسیاری از تالاب­های پرجاذبه طبیعی، از میان‌رفتن و تخریب آثار و یادگارهای تاریخی در اثر عدم مدیریت ثبت، بازرسی و نگهداری آنها، حفاری‌های غیر مجاز، تخریب و غارت آثار مدفون و ... مشاهده نمود.

2ـ نگاه مدیریت گردشگری ما نه اقتصادی است و نه اجتماعی. یعنی برنامه­ریزی با هدف افزایش بازده اقتصادی، افزایش درآمد ملّی و گسترش این صنعت صورت نمی­گیرد (بهروز اشرف سمنانی، 1385).

از توجه به آمارهای منتشره سازمان جهانی گردشگری، می‌توان دریافت که صنعت گردشگری اثرات بسیار مهمی بر سیستم اقتصادی جهان دارد. پیش­بینی شده ‌است که تعداد مسافران و جهانگردان در سال 2010 میلادی به حدود یك میلیارد نفر برسد. ایران با دارا بودن مقام جهانی مورد اشاره در زمینه دارا بودن جاذبه­های گردشگری؛ در حال حاضر توان بیش از چهار میلیون گردشگر خارجی را دارد تا از آنها پذیرایی کند درحالیکه ظرفیت بکار گرفته شده در عمل، 5/1 میلیون گردشگر بوده که این نیز دائم در نوسان‌ است . بنابراین مزیت­های صنعت گردشگری کشور هنوز در سیاست­های کلان کشور ناشناخته ‌است. این امر باعث شده است که بسیاری از گردشگران که قبلاً به مقصد ایران وارد کشور می­شدند؛ به کشورهای ترکیه، سوریه، امارات‌متحده‌عربی و آسیای‌میانه تغییر جهت دهند. ضمن اینکه گردشگران داخلی نیز ترجیح می‌دهند به کشورهایی چون ترکیه و امارات سفر کنند.

بررسی همه جانبه مشکلات موجود در زمینه صنعت گردشگری، فرصت بیشتری می­خواهد، امّا دراینجا آنچه بیشتر مورد توجه ‌است، بررسی آسیب­شناسی مدیریت گردشگری در رابطه با آثار و یادگارهای تاریخی کشور می‌باشد. شمال غرب ایران، یعنی استان­های آذربایجان شرقی و غربی،کردستان، ایلام و کرمانشاه؛ از جمله استان­های زرخیز کشور از نظر جاذبه‌های گردشگری‌اند که تا حال مورد استفاده قرار نگرفته‌اند. اگر در زمینه مشکلات خاص منطقه بتوان به کمبود یا نبود تاسیسات گردشگری مناسب، آثار ناشی از عدم امنیت اجتماعی و سیاسی گذشته و وجود میادین مین در نقاط مرزی اشاره کرد؛ بدون­شک بی­توجهی به آثار تاریخی و یادگارهای گذشته از سوی مدیریت گردشگری کشور، عامل دیگری است که در صورت عدم بازنگری در آن؛ می­تواند هم زیر ساخت­های تاریخی کشور را  آسیب بیشتر برساند، هم صنعت گردشگری را با رکود بیشتر مواجه گرداند. یادگار‌های تاریخی بر جامانده از گذشته، بخشی از هویت فرهنگی، قومی و ملّی جامعه است و تلاش برای ثبت، نگهداری و مرمت آنها کمک به حفظ هویت و تداوم کیان فرهنگی در آینده است. علاوه‌ بر آن؛ عامل موثری در تعامل و توسعه فرهنگی و البته اقتصادی و صنعتی به شمار می‌آیند. اهمیّت این یادگار‌ها و نقش هویت­ساز آنها در عصر جهانی شدن برکسی پوشیده نیست. بنا به گفته معاون میراث فرهنگی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور، از مجموع بیش از یک میلیون اثر تاریخی شناسایی شده و قابل ثبت در کشور تنها 160هزار اثر تاکنون ثبت ملّی شده‌اند (خبرگزاری مهر- 1386). به عبارت دیگر بسیاری از آثار ارزشمند تاریخی وجود دارند که هنوز به ثبت ملّی نرسیده و در معرض تخریب قرار دارند.

قلعه سردار بوکان

قلعه سردار بوکان، از بناها و یادگارهای تاریخی دوره قاجاریه است که در سال 1285قمری در کنار حوض پرآب مشهور به حوض بزرگ بوکان توسط سردارعزیزخان­مکری احداث گردید. قلعه در بالای تپه‌ای به ابعاد50 در60متر و ارتفاع 13متر با مصالحی از قبیل ساروج، خاک­رس و خاک­سفید و با استفاده از آجرهای 20در20سانتی متری و چوب ساخته شده است. طول قلعه 30متر و عرض آن 25 متر بوده‌ است. قلعه در ابتدا دارای 6 شانشین بوده و بر روی 9 ستون سنگی به ارتفاع 2متر و قطر 1متر قرار داشته‌ است. قلعه دارای مردابی بوده با حوض و فواره که آب آن توسط تلمبه­هایی از حوض بزرگ که 11متر پایین­تر از قلعه قرار داشته؛ تأمین می­شده است. در دو گوشه شرقی و غربی قلعه در بالای برج­های مرتفع منشوری شکل آن، دو کنگره فلزی نصب بوده که از آن نیز برای سکونت و به عنوان مرکز حکومت استفاده می­شده است. از قلعه در سال­های 1325 تا 1351 شمسی به عنوان شهربانی، اداره پست و مدرسه (دبستان شاهپور) استفاده می­شده است. بعد از انقلاب اسلامی نیز پایگاه نیروی مقاومت سپاه در آن مستقر شده تا اینكه در سال 1361 كل قلعه را ویران كردند و دیگر اثری از آن باقی نماند و اكنون از تپه به عنوان پایگاه بسیج استفاده می‌شود (كدخدا محمدی،1381).

دست به دست شدن قلعه توسط نهاد‌های مختلف و نهایتاً کاربری نظامی آن، نه­تنها مانع از آن بوده است که قلعه متولی خاصی مانند اداره میراث فرهنگی داشته باشد تا از آن نگهداری نماید، بلکه تخریب تاریخی آن­را نیز بدنبال داشته و تبدیل به تلی از خاک و خاک­ریز گردیده است. در حال حاضر عملاً یکی از یادگار‌های تاریخی منطقه و منسوب به سردار کل با خطر نابودی کامل روبروست. در سال­های گذشته مسئله بازپس­گیری قلعه از سوی میراث فرهنگی، آموزش وپرورش بوکان و شهرداری مورد منازعه بوده و هیچ یک نیز در این زمینه و مخصوصاً میراث فرهنگی استان جدیتی بخرج نداده‌اند تا این اثر از بلاتکلیفی خارج شود. این درحالیست که فضای مورد اشاره در طرح تفضیلی شهرستان، به عنوان فضای ورزشی ارزیابی شده است! علاوه برآن­که گفته می‌شد طرحی از سوی فرمانداری بوکان برای تبدیل مجموعه حوض بزرگ و قلعه سردار به مجموعه گردشگری در مرکز شهر وجود داشته است. صرف نظر از وجود یا عدم وجود چنین طرحی، در سال­های اخیر بادادن مجوز ساخت پاساژ در کنار حوض بزرگ و احداث خیابان در حد فاصل حوض بزرگ و قلعه سردار، عملاً برای هیمشه تصور به هم پیوستن دو اثر تاریخی یاد شده به رویایی ناممکن تبدیل شد. بنابراین چنانکه گفته ‌شد؛ تخریب بناهای تاریخی و سهل­انگاری در ثبت، مرمت و نگهداری آنها ریشه در سوء مدیریت آثار تاریخی دارد و موجب بیگانگی نسل­های آینده از یادگارهای تاریخی ارزشمند آنها می‌شود. برای توسعه صنعت گردشگری کشور و شکوفایی اقتصادی و فرهنگی منطقه و ایران، اگرچه فاکتور امنیت اجتماعی لازم است: امّا کفایت آن تنها در افزایش و گسترش امور زیر بنایی گردشگری مخصوصاً ثبت، حفظ و مرمت آثار و یادگارهای تاریخی است.

لذا پیشنهاد می‌شود که:

• در ثبت، حفظ و نگهداری آثار تاریخی مخصوصاً در مناطق غرب کشور جدیت بیشتری توسط سازمان میراث فرهنگی اعمال شود (در سال­های اخیر آهنگ رشد خوب بوده است).

• از آن­جا که سازمان­های غیردولتی دواطلبانه می‌توانند نقش موثری از نظر اجتماعی ایفا نمایند، لازم است بستر لازم برای تأسیس و فعالیت آنها بیشتر فراهم شود.

• اعتبار لازم برای حمایت، ثبت و نگهداری آثار تاریخی و طبیعی در بودجه دولت تأمین گردد.

• ویرانه قلعه سردار بوکان به میراث فرهنگی استان آذربایجان غربی تحویل داده شود تا ضمن انجام امور مربوط به مرمت آن، جهت بازسازی و تبدیل آن به مکانی گردشگری اقدام نماید.

• شهرستان بوکان که از جمله شهرهای بزرگ استان محسوب می­شود، صاحب اداره میراث فرهنگی و گردشگری شود.

 منابع و مأخذ:

1.     كدخدا محمدی، امیر، طراحی مركز قدیم شهر بوكان (پایان نامه تحصیلی كارشناسی ارشد معماری) دانشگاه بین المللی امام خمینی قزوین.1381.

2.     اشرف سمنانی، بهروز. مدیریت ناتوان، آسیب­شناسی صنعت گردشگری، مجله اینترنتی فصل نو، (شنبه 11شهریور 85).

خبرگزاری مهر ، مصاحبه با فریبرز دولت آبادی، معاون میراث فرهنگی سازمان میراث فرهنگی ، 24/1/86((www.mehrnews.com.

1 نوشته شده توسط ایزیرتو | لینک ثابت |

ارتباط باستان شناسی و تاریخ
موضوع: شنبه 1388/01/15 3:28 بعد از ظهر

گاهنامه ایزیرتو - سال دوم . شماره اول . شماره پیاپی 2

ارتباط باستان شناسی و تاریخ

امیر عبدالهی[1]

شاید بی­مورد نباشد که گفتار خویش را با این جمله پرمعنی آغازکنیم که «آینده متعلق به ملتی است که گذشته خویش را درست بشناسد». عقیده عام بر این است که حفظ و بازشناسی تاریخ و هویت یک ملت بر دوش مورخان و یا افرادی است که به نوعی با تاریخ سر و کار دارند. در صورتی که واقعیت امر این است که حفظ و بازشناسی این امر مهم وظیفه­ای است که مستلزم توجه و دقت و آگاهی همه طبقات و گروه­های جامعه است. شاید وظیفه یک مورخ فراتر از توصیف گزارشات و تحلیل وقایع مربوط به حوادثی باشد که در تاریخ یک ملت رخ داده است. اما حفظ آثار و بقایایی که از یک ملت به­جا مانده از وظیفه مورخ خارج است. این در حالی است که توصیف و تحلیل گزارش­های یک واقعه در صورتی که آثاری از آن به جا مانده باشد، مستلزم حفظ این آثار در وهله اول است.

 با درک این موضوع ارتباط تاریخ و مورخ با گروه­های دیگر جامعه به خوبی آشکار می­شود. باستان­شناسی و باستان­شناس که وظیفه آن در وهله اول کشف، معرفی و حفظ آثار و بقایای یک ملت است از آن گروه­هایی است که ارتباط نزدیکی با تاریخ و مورخ دارد. ارتباط بین باستان­شناسی و تاریخ تا حدی است که در برخی مواقع بی توجهی به یکی از آنها می­تواند اشتباهات جبران ناپذیری برای هویت یک ملت به دنبال داشته باشد. عکس آن نیز در مواقعی یعنی کمک یکی به دیگری می­تواند تاریخ یک ملت را به سمت دیگر بکشاند. برای نمونه کشف سکه­های مربوطه به بداق سلطان مکری در ساوجبلاغ که امری باستان­شناسی و حفظ آن کار باستان­شناس بود، توانست پدیده­ای جدید در تاریخ، که حاکمان محلی کرد نیز در منطقه تحت اختیار خود اقدام به ضرب سکه نموده­اند، را روشن سازد. از آنجا که منابع مکتوب تاریخی ما بسیار نادر است و به جز چند تالیف معدود در زمینه تاریخ­نویسی مدارک بسیار اندکی در دست است، لذا کشفیات باستان­شناسی می­تواند تا حدودی این نقص را جبران کند.

 از مهم­ترین منابع مورد مطالعه باستان­شناسی کتیبه­شناسی است که کشف و حفظ و بررسی دقیق این مهم می­تواند کمبود منابع مکتوب در حوزه تاریخ را جبران کند. از آنجا که کتیبه­ها اسناد اصیل و دست اول و همزمان با رویداد است، برخی اوقات از منابع مکتوب نیز با ارزش­تر هستند. هرچند در کردستان کار پژوهش جدی هنوز در این زمینه صورت نگرفته است، ولی بر روی بناهای قدیمی، سنگ­های قبور و حتی اثاثه و پارچه­های یادبود و ... کشف آنها امکان پذیر است. محتوای کتیبه­ها هرچند که بیشتر حاوی جزئیات نیستند، می­تواند گوشه­ای از باورها و اعتقادات و حتی آداب و رسوم یک ملت را به خوبی نشان دهد.

 اهمیت بسیار یک کتیبه می­تواند در این باشد که مبدأی برای یک روش تحقیق باشد. برای نمونه کشف سنگ نوشته تپه قلایچی در بوکان که مربوط به حکومت ماناها می­باشد، موجب تحقیق و پژوهش جدی در مورد دوره و محتوای آن توسط زبان­شناسانی چون رسول بشاش، آندره لومر، تکسیدور، اسرائیل اپائول، ماریو فیلس، میخائیل سوکولوف و مباحث سلسله­وار باستان­شناسان گردید. مباحثی که از سال 1364 (سال کشف کتیبه) تاکنون به صورت جدی در ژورنال­های تخصصی باستان­شناسی و زبان­شناسی داخلی و خارجی ادامه دارد. نکته قابل توجه در کتیبه­ها این است که آنها عاری از اشتباهات اتفاقی که مکرر در آثار مکتوب دیده می­شود هستند. همچنین صرف­نظر از این که کتیبه­ها اسامی افراد، تبارنامه­های خانوادگی، موقعیت سیاسی یک سلسله، احکام رسمی، تفاهم­نامه­های سیاسی [برای نمونه به نظر بسیاری از زبان­شناسان کتیبه قلایچی که به زبان آرامی نگاشته شده است در اصل زبان بومی مردمان مانا نیست، همچنین خدای خلدی و عَدَد مورد اشاره در کتیبه با پاره­ای شواهد در متن کتیبه، خدای اصلی مورد پرستش ماناها نبوده و این تفاهم نامه­ای سیاسی است که بین دولت مانا و یکی از همسایگان آن نگاشته شده است] به درستی مشخص می­کنند، روش صحیحی برای شناخت ابنیه­های نامشخص و نیز برای شناخت جایگاه شهرها از نظر تاریخی به دست می­آید. [بنا به کتیبه­های آشوری، تپه زیویه در 40 کیلومتری سقز ایالت مانایی ایزبیه از مهم­ترین ایالت­های مانایی در کنار پایتخت نامی آنها ایزیرتو بوده است]. در نهایت ارزش چنین کتیبه­هایی زمانی مشخص می­شود که همراه منابع مکتوب و در رابطه با یکدیگر بکار گرفته شوند.

 مسأله دیگری که مورد مطالعه باستان­شناسی است، سکه شناسی است که به مانند کتیبه شناسی می­تواند خدمات فراوانی برای تاریخ داشته باشد. عناوین حکومت، گرایشات مذهبی، تاریخ و محل ضرب سکه و...  برای بررسی معلومات تاریخی وسایل دقیقی به شمار می­آیند. بحث سکه شناسی کردستان می­تواند دو اهمیت مهم داشته باشد: نخست اینکه کشف هر سکه در مناطق مختلف کردستان می­تواند نوع حکومت مرکزی را در آنجا به خوبی نشان دهد و مساله دوم پیدا کردن سکه­های مربوطه به حاکمان محلی کرد از اهمیت ویژه­ای برخوردار است که می­تواند منابع مکتوب را تکمیل نماید و نکته اساسی که در مورد سکه­شناسی باید مورد توجه قرار گیرد اینکه کار سکه­شناسی کار آن افراد اهل ذوق که اقدام به جمع­آوری سکه می­نمایند و آن را در قفسه­ای به نمایش می­گذارند و یا در موزه­ها نگهداری می­کنند، نیست. بلکه باید سکه­ها در اختیار مورخ قرار گیرد تا آنها را مورد بررسی و مطالعه قرار دهد و منابع مکتوب را توسط آنها تکمیل نماید. برای نمونه در تاریخ کردستان هنوز سال دقیق حکمرانی و تعداد آنها در برخی از حکمرانان محلی به درستی مشخص نیست در حالی که پیدا کردن هر سکه که مربوط به چنین حاکمانی باشد می­تواند به این فهرست ناقص کمک کند.

البته حوزه مورد مطالعه باستان­شناسی بسیار گسترده­تر از این­هاست، که هر کدام به نوعی با تاریخ سروکار دارند. کشف سفالینه­ها، بقایای معماری، بقایای جانوری، اسکلت انسانی، اشیاء فلزی و ... هر کدام مباحثی مهم در  باستان­شناسی هستند. باستان­شناسی به عنوان علمی کمکی برای تاریخ زمانی ارزشمند است که کشفیات و یافته­های یک باستان­شناس در اختیار مورخ قرار گیرد. نه تنها در بررسی تاریخ کرد که هیچ ارتباطی بین مورخ و باستان­شناسی دیده نمی­شود، بلکه در همه جهان هنوز آن مقدار کمکی را که باستان­شناس بایستی به مورخ بکند، نکرده است.  اگر زمینه همکاری و همزیستی بین این دو گروه وجود داشته باشد، مورخ اشیاء باستانی را در موقعیت تاریخی خویش قرار می­دهد و آنها را در موقعیت فرهنگی و اجتماعی خود توصیف می­کند. هدف باستان­شناسی هم این است که یک بنا یا شیئ باستانی با روش­های تاریخی و برای اهداف تاریخی توصیف شود.

 با پذیرش شرایط مذکور، باستان­شناسی می­تواند بسیار مفید باشد و در خدمت به جنبه­های گوناگون تاریخ به­ کار گرفته شود. دو گروه از این آثار بسیار حائز اهمیت است که مستلزم توجه و دقت ویژه است: یکی بناهای باستانی که نمایشگر وضعیت زندگی اجتماعی است و دیگر کشف مکان­های مربوط به زندگی مردم در گذشته است که حفظ و تحقیق و بررسی آنها بسیار ضروری است و تحقیق در مورد این آثار مستلزم تخصص در این زمینه است که چه بسا عدم آگاهی و شناخت در روش­های کاوش و بررسی هدفمند آنها، اشتباهات جبران ناپذیری را به­بار خواهد آورد. مسأله­ای که در مورد کردستان باید مد نظر داشته باشیم این است که هدف از حفاری تنها مکان­هایی که کشف شده­اند نیست، بلکه باید اماکنی که امکان حدس و گمان در مورد وجود ابنیه و اشیای باستانی در آنها هست، به درستی و توسط کاوشگران متخصص مورد بررسی قرار گیرد. امری که امروزه در مناطق کردنشین به صورت غیرعلمی و غالباً سودجویانه توسط سوداگران فرهنگ شایع است، که خسران و زیان­های جبران ناپذیر آن زمانی درک می­شود که دیگر آن اشیاء ارزش خویش را از دست داده­اند، زیرا بررسی یک اثر باستان­شناسی زمانی ارزشمند است که محل کشف و منطقه آن نیز به درستی مورد بررسی قرار گیرد.

 با علم به اهمیت حفاظت مدارک و شواهد مورد بحث برای تکمیل مطالعات متخصصین، انجمن ایزیرتو تلاش­هایی را در راه اطلاع­رسانی و آگاه­سازی عموم مردم در حفاظت از این میراث گرانبها برداشته که خوشبختانه بانیان آن افراد متخصص و اهل فن بوده و با دید علمی اقدام به حفظ و تشویق مردم برای نگهداری آثار و اشیاء باستانی کرده­اند. ایزیرتو پا را از این نیز فراتر نهاده است و وظایف سنگینی را بر دوش خویش حمل می­کند و به جنبه­های دیگر و در واقع هر چیزی که به نوعی به شناخت بهتر هویت ملی مردمان ما کمک کند، توجه کرده است. ایجاد شاخه ای به نام «کمیته تاریخ» به مانند شاخه­های دیگر، از آن اقدامات مفیدی است که ایزیرتو برای تشوق افرادی خبره در زمینه تاریخ، اقدام به راه اندازی آن کرده است. هر چند تاکنون اقدام موثری توسط اعضای این کمیته در این راستا صورت نگرفته است، ولی باید اذعان کرد که کوتاهی از جانب آن افرادی است که وظیفه دارند نسبت به تاریخ ملت خویش احساس وظیفه کنند. امید است که با همیاری و همکاری همگان بتوانیم در شناخت و حفظ هر چه بهتر گذشته ملت خویش کوشا باشیم تا گذشته را چراغی فراروی آینده قرار دهیم.



[1] دانشجوی دکتری تاریخ و عضو شاخه تاریخ انجمن ایزیرتو

1 نوشته شده توسط ایزیرتو | لینک ثابت |

جایی برای پرورش خلاقیت­های کودکانه
موضوع: شنبه 1388/01/15 3:27 بعد از ظهر

گاهنامه ایزیرتو - سال دوم . شماره اول . شماره پیاپی 2

جایی برای پرورش خلاقیت­های کودکانه

سعید حسن­زاده

امروزه آموزش هنر در مدارس ابتدایی وقتی پرثمر است که انسان آن را با درک، هدف، برنامه­ریزی، اعتقاد و عشق انجام دهد. مشاهده اینکه کودکان با رنگ، مداد شمعی، گچ، گل رس و کاغذ چیزی خلق می­کنند، خود یک امتیاز، مکاشفه و لذت است. میدان تخیل و جرأت آن­ها از نظر ایجاد کمپوزیسیون مرزی نمی­شناسد. بنابراین آیا عجیب نیست که بیان حسی و بی تزویر آن­ها نقاشانی نظیر هنری ماتیس، پل کله، پابلو پیکاسو، ژان دو بوفه، خوان میرو و انریکوباژ را به وجد آورده و حتی تحت تاثیر قرار داده است؟

نظاره کودکی که بطور حساس تربیت و راهنمایی شده است، توانایی او در طراحی و رنگ­آمیزی از تفاسیر ساده به پیچیده می­رسد، نظاره­ای است از شورانگیزترین جنبه رشد انسان. اما بدون کمک و تشویق معلم خردمند، کودک سا­ها در سطح ثابتی از خلاقیت باقی خواهد ماند. تسلط او بر خط، فرم، رنگ، نقش و کمپوزیسیون، بدون تغییر مانده و به احتمال زیاد تنزل خواهد کرد و سرانجام به دلسردی، ناتوانیو بی علاقگی او منجر خواهد گردید.

کودکی که تحت تاثیر تشویق­های محرک معلم قرار گرفته باشد، می­آموزد که بیشتر ببیند، بیشتر حس کند، از محیطش به­طور ضروری­تری آگاه باشد و در نتیجه اندیشه­اش را به شکل شخصی و پراحساس­تری سازمان دهد. معلم هنر باید از همان ابتدای کار درباره امکانات طراحی و کمپوزیسیون با کودک در حال رشد صحبت نماید. کودکان بیش از آنچه ما تصور می­کنیم کنجکاو، هوشیار و دارای قوه تشخیص هستند و معلم پی خواهد برد که آن­ها فکر استفاده از رنگ­های تیره و روشن، ایجاد اشکال بزرگ و کوچک، تکرار پی در پی چیزی برای ساختن نقش و ساختن چیزهایی که در پر کردن فضا با هم متناسب باشند را بطور کامل و براحتی می­همند. با راهنمایی کودک از سطحی به سطح دیگر، جرأت او تقویت می­شود و از این طریق زیبایی­شناسی او رشد داده می­شود و در موارد لزوم معلم آن اصول هنری را که موجب جرأت می­شوند و به کارش هدف می­دهند را تکرار نماید.

آنچه که در طراحی کودکان هنر می­نامند، آن شکل زیبایی­شناسانه هنر مورد نظر ما نیست، بلکه نوعی بیان تصویری ساده بوسیله کودک است که می­توان آن را بیشتر شبیه نوشته ساده دانست تا شعر. روح شاعرانه کودک زمانی به بیان تصویری­اش زندگی زندگی می­بخشد که معلم، طبیعت بصیر، کنجکاو و با احساس او را تشویق کند و پرورش دهد. در بیان هنری کودکان نیز به ترکیبی از اصول و مبادی هنری پی می­بریم که به وحدت سازمان و به ساخت نیرومند طرح­بندی منجر می­شود و در نتیجه از آثار معمولی و ضعیف متمایز می­گردد.

باید به کودکان کمک کرد تا چیزی برای گفتن، کشیدن، نقاشی کردن، چاپ، مجسمه­سازی و یا ساختن داشته باشند و به تجربیات غنی و ارزشمندی دست بزنند. گاهی معلم به کودکان کمک می­کند تا حادثه یا احساسی را از گذشته به خاطر بیاورند. غالباً معلم تجربه جدیدی را از طریق گردش علمی، آوردن مدل به کلاس، نمایش فیلم و یا سفر فراهم می­­کند، اما این برای آموزش کیفی و کامل هنر کافی نیست. معلم باید بیاموزد که هم کودکان را راهنمایی کند و هم تجربیات آنها را در قالبی منظم و زیباشناسانه تفسیر نماید. برای اینکه بیان کودک در مورد برخورد با موقعیتی، هنری باشد باید با اصول ساخت، طرح بندی و کمپوزسیون پیوند داشته باشد.

هنگامی­که کودک به خلق یا ایجاد نقاشی، نقاشی دیواری یا چاپ راهنمایی می­شود، معمولاً تشویق می­گردد تا ارزیابی­های زیباشناسانه­ای هم از کارش انجام دهد، که این کار با ظرافت به او کمک می­کند تا معیارها، سلیقه و تشخیص در او پیشرفت نمایند. اگر درباره طرح­بندی، ساخت، شکل، تاکید، خط، ریتم، تنوع در فرم­ها، حالت­ها و سطوح متعدد رنگ، بافت، نقش، کنتراست و فضا چیزی به کودک گفته نشود، منطقی نخواهد بود اگر تصور کنیم که او در درک آگاهی­های هنری پیشرفت خواهد داشت.

هنر برای تدریس موضوع ساده­ای نیست. هنر طبیعتاً به اندازه هر درس دیگری در مدرسه و حتی بیشتر، به آمادگی، برنامه­ریزی، راهنمایی و راه­حل­های تکنیکی نیاز دارد و به این دلیل است که حفظ خصوصیت فردی بیان کودک به­شدت باید تشویق گردد.

وقتی که کودکی بیشتر ببیند و بیشتر آگاه گردد و نسبت به محیطش حساس­تر باشد، به هنگام طراحی، نقاشی و ساخت، اثر هنری صحیح­تر و مشخص­تری خلق خواهد نمود، اما اگر تماسش با طبیعت سطحی باشد، اگر امکانات را بطور ناقص ببیند، اگر شناختش از تجربه ضعیف باشد، یا اگر از نظر هوش کند باشد، آنگاه مستعد است تا از بیانی خلاصه در مورد تجربه یا رویدادی راضی گردد. تصویری کلیشه­ای نظیر دو خط منحنی از پرنده­ای که پرواز می­کند، آدمی از ترکیب چند خط ساده و راست، یا درختی مانند آبنبات چوبی، بندرت می­تواند مشخص و پر مفهوم باشد.

بطور مداوم به معلمان هشدار داده می­شود که معیارهای بزرگسالان را در مورد کوشش هنری کودکان بکار نبرند. این مسئله قابل فهم و قابل توجیه می­باشد. با وجود این، معیارهایی براساس ملاحظات زیبایی شناسی وجود دارند که معلم باید آن­ها را بعنوان ملاک بکار گیرد. این­ها شامل طرح­بندی، کمپوزسیون، ساختمان اصلی هنر و راهنمایی­های ساده و مقدماتی در ابتدایی و دستورات پیچیده و دقیق ذر کلاس­های بالاتر می­باشند. این نوع دستورالعمل، برداشت بزرگسالانه را به کودک تحمیل نمی­کند بلکه در عوض احساس او را با آگاهی و بینش زیبایی­شناسانه­ای که درک مستقیم، بینش عمیق، تخیل و درکی براساس درک جوهر اشیاء را رشد می­دهد، پربار می­سازد.

 شرایط یا زمینه­ای که معلم هنر بدان نیاز دارد تا فراهم نماید:

1)      طرح برنامه هنر با توجه به علاقه و نیاز کودکان. 2) درک درجات پیشرفت رشد هنری کودکان. 3) تهیه و سازماندهی مواد و لوازم ضروری. 4) آماده نمودن انواع منابع محرک. 5) اختصاص دادن محیط و زمان لازم کار برای تکمیل برنامه. 6) تجدید علاقه کودکان در شرایط بحرانی. 7) تشخیص جنبه­های تکنیکی پیچیده­ترین وسایل هنری. 8) ارزیابی کار هر کودک با توجه به توانایی­های او. 9)به نمایش گذاشتن کارهای کامل کودکان به بهترین وجه و در هر فرصتی. 10) هدایت کودکان به سوی بالاترین معیارهای زیباشناسی.

کودک و رشد طبیعی او در هنر:

کودک کلاس اول:

•  به استفاده از سمبل­های هنری (خط، مربع، مستطیل و مثلث) که در در کودکستان بکار می­گرفت ادامه می­دهد، اما در واکنش به نسبت به تجربیات جدید فرم ممکن است این سمبل­ها را تغییر دهد.

•  یک سمبل اصلی مانند دایره را برای نشان دادن چندین موضوع از جمله خورشید، سر انسان یا حیوان، میز، گل، اسب، سیب یا قسمت بالای درخت بکار می­برد.

•  برای انسان، خانه، درخت، سگ یا کامیون شکل­های ممکن و گوناگون بسیاری را اختراع می­کند.

•  سمبل­هایی را که در کشیدن آن­ها مهارت دارد مرتب تکرار می­کند.

•  از سمبل­هایی استفاده می­کند که اغلب با سمبل­های کودکان دیگر کلاس متفاوت است.

•  مفاهیم خود را ساده می­کند و همیشه به جزئیات نمی­پردازد.

•  اشیاء را همانطور که می­شناسد و حس می­کند، می­کشد، برای مثال نوار آسمان در بالای صفحه، خورشید که تقریباً در هر تصویری حاکم است و خط­های مرزی راه­ها که هیچ وقت به هم نزدیک نمی­شوند.

•  اشیائی را بزرگ­تر می­کشد که به نظر او مهم­تر هستند. و اشیائی را کوچک یا حذف می­کند که به­نظر او لازم نیستند.

•  شروع می­کند به کشیدن اشیاء وابسته به هم روی یک خط که ممکن است در ته صفحه یا خطی که کمی بالاتر از آن کشیده می­شود، باشد.

•  رنگ را بدون شباهت به طبیعت، به شیوه­ای شخصی، تخیلی یا احساسی بکار می­برد.

کودک کلاس دوم:

•  به­تدریج از تصویر هنری و سمبولیک جدا و به طرح­های خاص­تر روی می­آورد.

•  در تصویرهایش شروع به کاربرد جزئیات بیشتری مانند مو، دکمه، کمربند، ابرو، عینک، بندکفش، پرده، نقش لباس و ساختمان­ها می­نماید.

•  اغلب وقایع وابسته به تجربه­ای را به ترتیب زمانی رسم می­کند.

•  در تصویرش بیش از یک ردیف شکل ترسیم می­کند تا فاصله حوادث مربوط به هم را نمایش دهد.

•  جزئیات خاصی را بکار می­برد تا اختلاف جنسیت را نشان دهد.

•  اشیاء دورتر را به اندازه اشیاء نزدیکتر ترسیم می­کند اما آن­ها را در قسمت بالاتر صفحه قرار می­دهد.

•  گاهی چیزهایی را مانند سطح میز کج شده و چهار پایه آن، یا خانه­ای را با نشان دادن جلو و دو پهلوی کامل آن ترسیم می­کند.

•  رنگ را به­صورت طبیعی­تر بکار می­برد اما هنوز سبزهای مختلف گیاهان و برگ­ها یا تیره روشن­های آسمان، آب و زمین را تشخیص نمی­دهد.

کودک درکلاس سوم و چهارم با هدف آگاهانه­تری شروع به کشیدن می­کند و از تناسب­های واقع­گرایانه­تری استفاده می­کند با روی هم قراردادن فرم­ها فضا ایجاد می­کند. اشیایی را انتخاب و تنظیم می­کند که از پیش اثر آنها در ذهن مشخص شده باشد و فضا را هدفمندانه­پر می­کند. اشیاء دورتر را کوچک­تر و نیز در قسمت بالاتر صفحه ترسیم می­کند. گاهی در یک عکس چندین مرکز دید را از بالا با محل دید طبیعی ترکیب می­کند. برای نشان دادن و حرکت در طراحی انسان و حیوانات شجاعانه تلاش می­کند اما اغلب کارش به خاطر اشتباه در تناسب و کوته نمایی هنوز نقص دارد.

کودک درکلاس پنجم، کنجکاوی رشد یابنده­ای به آزمایش مواد، ابزار و برنامه پیچیده و متنوع در این امر نشان می­دهد. به محیط خود به مثابه منبعی برای طراحی­ها و نقاشی­هایش علاقمند می­شود. گاهی برای اینکه فرم­ها به نظر برجسته بیاید از سایه استفاده می­کند. در تصویرهایش با تیره یا روشن و با انواع نمودهای بافتی آزمایش می­کند. در طراحی خانه­ها، خیابان­ها، پیاده­روها، حصارها و جاده­ها از اصول ابتدایی پرسپکتیو استفاده می­کند.

موضوعی را برای هنر انتخاب می­کند که به علایق و فعالیت­های بشر، حوادث اجتماعی و جهان و موضوعات جاری در کشف دانش وفضا وابسته هستند. در پایان می­توان گفت: که هر جا که روند کشف و خلاقیت بر اصول پایدار زیباشناسی بنیان شده باشد نتیجه­ی کار نیز به­همان اندازه مهم و ارزشمند خواهند بود. باید این را در نظر گرفت که برنامه و اصول زیبایی­شناسی برای کودکان براساس تصادف و شانسی نیست، بلکه باید از برنامه­ای که اصول هنر در آن آموزش داده شود بهره ببرند. نظریه­ای که می­گوید «روند کار مهم است نه نتیجه کار» چیزی جز سخنی دو پهلو نیست. به­خاطر همین است اگر بنای روند کار بر اصول پایدار زیبا شناسی باشد، نتیجه نیز ارزشمند خواهد بود.

 در بررسی آسیب­شناسی توانایی­های هنری کودکان و دانش­آموزان در مناطق کردنشین شواهد نشان می­دهد که ما همیشه استعدادهای هنری آنها را دست کم گرفته­ایم و به­ندرت به برانگیختن توانایی بیان قوه درک مستقیم آنها پرداخته­ایم که در این رابطه به­جز راه­حل­های عمومی و تئوری که در کتاب روانشناسی وجود دارد کمتر کسی پیشنهاد در مورد اصول و متدهای عملی به کودکان داده است.

 متاسفانه معلمین هنر یا کسانی که در امر آموزش هنر تلاش می­کنند نتوانسته­اند هیچ­گونه دستورات روشن، اصول ثابت و مشخصه­های خیلی واضح و مفاهیم اساسی که به آموزش کودکان، هدف، تداوم، اعتبار و سازمان بخشند ارائه دهند. بدیهی است که برای شیوه­های انگیزش در کودکان در مدارس و کلاس­های آموزش هنر در مناطق کردنشین فاقد هر نوع الهام یا محرکی است که موجب بیان هنری کودک شود تا در آینده، چیزی برای گفتن داشته باشد. مربیان کودک در کودکستان­ها ، مراکز آموزش هنر کودکان و مدارس هر روز در امر بدآموزی به کودکان تلاش کرده که تعداد آنها در شهر ما کم نمی­باشد، شاید بتوان گفت که آنها در امر این مسئله مقصر نیستند در آسیب­شناسی این مسئله می­توان  نبودن شیوه­های انگیزش برای کودکان کرد نام برد که آن هم می­توان نبودن تسهیلات کافی درامر آموزش هنر طبق نیاز، یک زمین بازی خوب، بازدید از موزه­ها ، باغ وحش، پارک­های ملی و بناهای یاد بود، یا یک سینمای درست حسابی، گالری­ها، گلخانه­ها وکارخانه­ها و بردن حیوانات زنده و اهلی به کلاس، لوازم سمعی و بصری، اسلاید، مجموعه­ای از اشیاء طبیعت بی­جان، موزه حیوانات طبیعی، مجموعه­ای از آثار و دست­ساخته­های هنری در جهت کیفیت برنامه هنر که این خود منابعی غنی در رشد هنری و هم­چنین جو یا شرایطی است که به پیشرفت، خلاقیت و آگاهی حساس منجر  می­گردد، نبودن آن باعث محرک­های ضعیف تصویری و فقر فرم و تصویر می گردد. امید است که محتوای این مطالب به معلمین هنر «که مهم­ترین عامل در برنامه کیفی هنر، معلم هوشیار وخلاق با اصول و برنامه­های زیباشناسی استوار است» کمک کند که مبنای این تفکر برنامه­ریزی، تحقیق، سازماندهی، آزمایش، انگیزش و ارزیابی پیگیر است که خود معلم نیز باید همواره به فعالیت­های شخصی خلاقانه خود نیز پردازد و سخن آخر اینکه به قول هانری ماتیس: «همه چیز را باید به چشمان یک کودک نگاه کرد».

1 نوشته شده توسط ایزیرتو | لینک ثابت |

نقاشي كهن در ايران و بين النهرين
موضوع: شنبه 1388/01/15 3:26 بعد از ظهر

گاهنامه ایزیرتو - سال دوم . شماره اول . شماره پیاپی 2

نقاشي كهن در ايران و بين النهرين

هيمن قهرماني

هنر نقاشي و برجسته‌نگاري از جمله هنرهاي ماندگاري است كه امروزه به عنوان مرجعي مهم و گويا در بيان حقايق و كشف ناگفته_هاي فرهنگ_هاي كهن دنيا كاربرد دارد. گويي كه هنر تصويرنگاري تنها شيوه‌اي براي نگارش و بيان ايده‌ها، وقايع، واسطوره‌ها بوده‌ است ... هر چند اظهار اينكه در مواردي هنرمندان و صنعت­گران توانسته‌اند پارا فراتر از آزادي­ها و سنت­هاي رزگار خود نهند و ايده‌هايي ماورايي و اسطوره‌يي را به تصوير بكشند كه براي جامعه همزمان خود نامانوس بوده، سخني ياوه‌ نيست، اما در بيشتر موارد بايد گفت كه آنها در به­تصوير كشيدن وقايع و واقعيات جامعه به­سان آيينه‌اي عمل نموده‌اند.

هنر نقاشي و برجسته‌نگاري پيشينه‌اي بس طولاني‌تر از هنر نگارش و خطاطي دارد. جدا از اين بايد تصوير را زباني همگاني و بي­نياز از ترجمه نيز دانست. براي ديدن تصاوير نيازي به يادگيري نيست. گرچه مباحث نشانه‌شناسي و اسطوره‌شناسي امروزه نيازمند به معلوماتي اوليه و درك و شناخت فلسفه مي­باشد وليكن ديدن را نمي‌توان ترجمه‌ كرد.

امروزه كشف نوع نگرش هنرمندان دوره‌هاي گذشته از مشغله‌هاي مهم متخصصین تاریخ هنر هستند. تاريخ سرزمين ايران و بين­النهرين بسته به روابط و گستره حكومت­هاي نيرومندي كه در اين نواحي سكني گزيده‌اند دستخوش تغييرات، غارت­ها و چپاول­هاي اقوام مختلف بوده كه هر كدام به نفع خود در جهت تاراج نمودن مراكز فرهنگي و هنري دست به ويران نمودن و به آتش‌كشيدن اين اماكن نموده‌اند.

باچند سطر بالا نگرش خود را به آجرهاي لعابدار يافته شده در ايزيرتو (قلايچي بوكان) معطوف مي­نماييم.

استفاده از گل جهت سفالگري و مجسمه‌سازي سابقه‌اي بس طولاني دارد. با كشف اثاری از هزاره‌هاي 4و5 ق‌.م. در سيلك و شوش مي­توان به توانايي صنعتگران و هنرمندان در خلق آثار منحصر به­فرد سفالي پي­برد.

اما تصوير و نقوش آن را نمي‌توان جدا از كاركرد آن ذكر كرد و در واقع بايد اظهار كرد كه نقوش بيشتر در جهت كاركردگرايي ظروف رسم شده‌اند، به بياني ديگر هنري كاربردي در ظروف ديده مي­شود.

اما تصاوير آجرها نگرشي متفاوت را شامل مي­شود، و آن ماهيتي منحصر به­فرد و هنري خالصانه است. به­ندرت مي­توان قبل از اين تاريخ (1000-800 )ق.م در سراسر خاك ايران و بين­النهرين نقش‌هايي رنگين و هم­طراز با اين موتيف­ها پيدا نمود. در مورد اين­كه آيا اين نقوش در اين منطقه ساخته شده‌اند بايد گفت با توجه به آزمايشات به­عمل آمده از نوع گل بكار رفته در ساخت آجرها، كارشناسان به اين نتيجه رسيده‌اند كه نوع گل به­كار رفته دقيقاً با نوع گل موجود در محل مطابقت دارد و اين نكته حاكي از آن است كه اين آثار در همين محل خلق شده‌اند و رنگ­هايي شفاف و جذاب طبع هنرمند را در ارائه تركيباتي مكمل و همسان نشان مي‌دهد.

پيداست كه در هر دوره پس از غلبه بر اقوام مغلوب شده هنرمندان و صنعتگران بيش از هر شخص ديگري مورد توجه حاكمان جديد بوده‌اند و در دربار خود بكار گمارده‌اند. باتوجه به همسايه‌گي با آشورها و هم­چنين حملات مكرر آشوريان به اين منطقه مي­توان گفت كه اين آثار نيز قرابت زيادي با آثار آشوري دارند. چهره‌هايي نيمرخ با اصل تقارن و ريش بلند از اين نمونه مي­باشد.

 

ذكر اين نكته مهم است كه هنر امپراطوري آشور در بسياري از تمدن­ها از جمله تخت­جمشيد مرجع اصلي و انكارناپذير مي­باشد. در بسياري از حكاكي‌هايي موجود در تخت­جمشيد مي­توان كپي آن را در نقش­هاي آشوري پيدا كرد. تاثير هنر آشوري بر ايزيرتو نيز بسيار واضح است با اين تفاوتها:

1ـ در هنر آشوري بيشتر شاهد نقش برجسته هستيم و كمتر با نقاشي برخورد مي‌كنيم. در حالي كه موتيف‌هاي ايزيرتو كاملاً نقاشي شده ‌است و داراي هارموني رنگي مي‌باشد.

2ـ در هنر آشور اصل روايت­گري و توصيف وقايع به عنوان اصلي مشترك در تمام آثار ديده ‌مي‌شود، به بيان ديگر هنری مشروح است كه جنگ­ها و تصرفات خود را به تصوير مي­‌كشد در حالي كه نقش‌هاي ايزيرتو كاملاً نمادين و سمبليك هستند و حتي در طرح­هاي ناتوراليستي آن به عنوان نماد و سمبلي آييني ـ باوري آفريده شده‌اند.

3ـ گرچه شمايل نقوش ايزيرتو را مي­توان برگرفته از هنر آشوري دانست ليكن مي­توان ردپايي خاص در آثار يافت و آن همساني و هماهنگي فرميك و رنگي بين موتيف­ها است و اين قوانين حتي در نقوش هندسي نيز يافت مي­شود.

دركل مجموعه نقوش آجرها را مي­توان به 3 نوع از لحاظ نگرش هنرمند تقسيم نمود.

1ـ نقشهاي ناتوراليستي: در اكثر نقش­ها هنرمند، بياني كاملاً واقعگرا و طبيعت­گرايانه دارد. رعايت تناسب اندام­ها، فيگوراتيوهای دقيق و رنگ­بندي مناسب كه شامل نقوش بز، شير دال مي­شود.

2ـ نقش­هايي ابستراكت و انتزاعي: اين نقوش را مي­توان در هنر تمام اقوام كهن و بومي در جهان يافت. نقوشي استيلزه و خلاصه شده از حيوانات،گياهان و طبيعت كه نوع استيلزاسيون آن بسته به نگرش ديني – فرهنگي هر قوم متفاوت مي­باشد و سبك­هاي خاص را شامل مي­شود. نقوش زيكزاگ و گل­ها و كنگره‌اي موجود در آجرها.

3ـ نقوش ماورايي و تركيبي كه از مهم­ترين نقوش يافته شده در ايزيرتو اين نقوش مي­باشند و در آن مي­توان نوع نگرش هنرمند را در خلق آثار و موتيف‌هايي ابتكاري-آييني و اسطوره‌اي پيدا كرد. از نظر اسطوره‌شناسان اين نوع نقوش ارتباط تنگاتنگي با افكار و اديان جامعه دارد. و از روي نشانه‌هاي آنها مي­توان افسانه‌ها، اساطير و روايت­هاي آن جامعه را كشف نمود، از جمله لاماسو‌ها، اسفنكس و حيوانات تركيبي. در اينجا لازم مي­دانيم كه چند نمونه از نقوش را بصورت نمادين بررسي كنيم:

بز كوهي:

نقش بز در تاريخ ايران باستان و بين­النهرين بيشترين كاربرد را دارد، همانطور كه در داستان آفرينش انسان داستان روييدن گياهي با دو برگ (ريواس) از نطفه كيومرث و تبديل آن به صورت انساني در دو جنس (مشيه ومشيانه) در مي­آيد، بز كوهي در اين داستان حيواني است كه‌ از مشيه و مشيانه محافظت مي­نمايد. پس مي­توان بز را نشاني از باروري و رويش دانست. در سياري از فرهنگ­هايي بين­النهرين انسانهائي با سر بز و شاخ­هاي بلند به وفور يافت مي­شوند كه نمادي از قدرت، تيزبيني، مقاومت و زاد و ولد و باروري مي­باشد. در نشانه‌هاي هيروگليف آمون خداي مذكر و باروري با سر بز رسم شده‌است. در اساطير ايران باستان بز نماد براي آب و آباداني است و يا نام ماه هم است. آقاي يوسف حسن زاده در مقاله‌اي به بز بالدار اشاره كرده است كه در واقع فرم جناحي مانند بر بدن بز بي شباهت به بال مي­باشد و آن تكنيك فرمي هنرمند را در اجرای عضلات فرمي و قوي بز را نشان مي­دهد.

لازم است يادآور شوم كه اين موتيف داراي ديدي كاملاً ناتوراليستي بوده و شباهت كامل آن به فرم طبيعي را داراست.

حيوان با بدن شير بالدار و سر انسان:

اين نوع نقوش در اكثر تمدن­هاي بشري به وفور ديده مي­شود تركيب شير، عقاب و انسان هر يك فرمانرواي در قلمرو خود مي­باشند سير داراي نيروي جادوئي بوده و به عنوان نگهبان معابد و قصرها به شمار رفته است. عقاب كه داراي تيز بيني و سلطان پرواز مي­باشد و انسان كه داراي قدرت تفكر مي­باشد.

الهه بالدار:

در اساطير بين­النهرين الهه بالدار ماموران الهي هستند. از جمله آناهيتا الهه زيبائي و باروري. در تصوير الهه زني بالدار مي­بينيم كه كره‌اي را در دست دارد ماه را مي‌توان نمادي براي باروري دانست چون با قاعدگي زنان رابطه دارد. بال علامتي ايزدي و نماد قدرت محافظت است و دلالت بر سرعت و تندي دارد تازيانه نماد قدرت، تنبيه و توبه است.

تركيب حيوانات در تجسم الهه نقش به‌سزايي دارد. جالب است كه جواني و كهولت نيز در نقوش به­چشم مي­خورد. در بعضي نقوش چهره‌‌هايي جوان و در بعضي ديگر كهولت و ميانسالي به­چشم مي­خورد نقوش طراحي مانند بيشتر حاكي از نوع تكنيك مي­باشد مخصوصاً نقش پرنده با سر انسان شاخدار.

به­جاست كه يادآور شوم از كه تحقيق و مطالعه بر روي اين آثار مي‌توان به ناگفته­‌هاي بسيار در مورد تمدن مانایي رسيد و هم­چنين مي­تواند باعث گشودن تاريخي تصويري در اين منطقه شود و اين جاي تاسف است كه در آثار مكتوب كنوني اسمي از اين آثار هنري عظيم نيامده است.

 

منابع:

تاريخ ماد/ نمادها و نشانها

1 نوشته شده توسط ایزیرتو | لینک ثابت |

کتابخانه­های روستایی؛ فرصتی برای درخشش استعدادها
موضوع: شنبه 1388/01/15 3:25 بعد از ظهر

گاهنامه ایزیرتو - سال دوم . شماره اول . شماره پیاپی 2

کتابخانه­های روستایی؛ فرصتی برای درخشش استعدادها

کمال ناچیتی[1]

سخت است برای کودکی که بدون پدر بزرگ شده باشد، اما سخت­تر آن است که بدون کتاب بزرگ شود. بسیاری از کودکان ونوجوانان بوده­اند و هستند که زندگی خود را در برگ­های دفتر نقاشی، انواع اسباب­بازی­ها و در لابه­لای داستان­ها و کتاب­هایی که در کتابخانه شخصی خود دارند، می­دیدند اما دریغ که این رؤیا هیچ وقت به واقعیت تبدیل نشد. کودکان روستایی، آشنایان به نقش و نگار و همدمان دائمی طبیعت، از نقاشی آن همه زیبایی موجود در اطراف­شان بی­بهره می­مانند و ذهن خلاقشان در اثر عدم دسترسی به کتاب، در سنینی که به آن احتیاج دارند از لذت سرودن و خلق کردن محروم می­مانند و بی­بهره از آموزش کافی، خلاقیت­هایشان کور شده و در خلاء کتاب­های داستان و نقاشی و هنر، بدون اینکه مجالی برای آزمودن سلایق و پروردن استعدادهای­شان بیابند، به­ناگاه بزرگسالانی می­شوند که هرآینه خلاء نبود این امکان ساده و در عین حال حیاتی را در قیاس ناخودآگاه خود با دیگران احساس خواهند کرد و حسرت آن روزها را بر دل خواهند داشت. هر انسانی در سنین کودکی و نوجوانی، همان­گاه که کم کم با مقوله­های مختلف آشنا و اطلاعاتی را از حوزه­های مختلف دریافت می­کند، دسترسی یا عدم دسترسی­اش به پاره­ای از دانسته­ها سبب آگاهی او از آن حوزه خواهد شد و چه بسا کودکانی که در اثر محدویت­ها هرگز از بخش زیادی از استعدادهای خود آگاه نشده و آن بخش از توانایی­های خود را نشناخته باشند. مثال آدمی که بالقوه توانایی­ و استعداد عجیبی در یادگیری شنا دارد و می­تواند شناگر قابلی باشد اما هرگز امکان حضور در استخر به او داده نشده است، می­تواند گویای حال کودکان مورد بحث ما باشد. آیا در بیرون از آب، می­توان شنا آموخت و شناگران توانایی پرورش داد؟ همین دغدغه­ها، معضلات و موانع موجود ما را بر آن داشت که به صورت گروهی فرهنگی جهت ساخت و تجهیز کتابخانه­های روستایی به صورت جدی وارد عرصه شویم تا فرصتی را برای پرورش استعدادهای کودکان روستایی فراهم آورده باشیم و در برابر نسل آینده مورد اتهام قرار نگیریم.

کتابخانه سواره ناچیت: مثال بارز پتانسیل­های نهفته جامعه روستایی

در نوروز سال 84 با دعوت از جوانان روستای ناچیت از توابع شهرستان بوکان اردویی تفریحی- فرهنگی به یکی از ارتفاعات منطقه موکریان به نام «طرغه» تدارک دیده شد و در این اردو ضرورت تأسیس کتابخانه روستای ناچیت مورد بحث و بررسی قرار گرفت که به اتفاق آراء مورد تائید جمع قرار گرفت. اعضای اولیه گروه بر این مسأله واقف بودند که اگر می­خواهند حرکتی را آغاز کنند بایستی تمامی توده­های مردم در آن مشارکت داشته باشند. بنابراین در نشستی با پیش­نماز روستا، ریش سفیدان محل، معلمان، دهیاری و شورای اسلامی ایده تشکیل کتابخانه مطرح و مورد توافق آنان نیز قرار گرفت و در همین جلسه برای آغاز کار سالن متروکه­ای به کتابخانه اختصاص یافت و با مشارکت و کمک­های مالی مردم، این مکان به فضایی آرام و دل­نشین متناسب با فضای کتابخانه تبدیل شد. گروه در اولین فرصت اقدام به تشکیل هیئت مؤسس، متشکل از 5 نفر از جوانان فعال روستا، پیش­نماز روستا، نماینده معلمان روستا، دهیاری و شورای اسلامی روستا نمود و لیست اعضاء هیئت مؤسس طی بیانیه­ای به مردم اطلاع داده شد. هیئت مؤسس در اولین نشست در خصوص افتتاح کتابخانه، تصویب اساسنامه، چگونگی اداره کتابخانه و سیاست­های کلی آن بحث نمود و طی این جلسه ضمن تصویب اساسنامه بر لزوم نحوه اداره و تصمیم­گیری در مورد کتابخانه به صورت شورایی و برگزاری انتخاب تأکید نموده و کتابخانه را به نام شاعر ملی کرد سواره ایلخانی­زاده تصویب نمودند.

کتابخانه سواره روستای ناچیت در 15 اردیبهشت ماه سال 84 به افتخار معلم متعهد و دلسوز زنده یاد کاک مصطفی داوند با حضور اهالی روستا اعم از زن و مرد، فرهنگیان، NGOها، فعالان فرهنگی و مدنی، شاعران و نویسندگان، روزنامه نگاران و سایر علاقمندان افتتاح گردید. برگزاری مراسم باشکوه افتتاحیه چنان با اهمیت در منطقه اطلاع رسانی شد که خود جرقه­ای بزرگ و تازه در سایر روستاها گشت.

 کمیته کتابخانه­های ایزیرتو

گروه خودجوش به صورت غیرمنسجم توانایی­های خود را با اولین قدم محک زدند و دریافتند که اگر به صورت خرد جمعی حرکت کنند و برای نظرات و پیشنهاد دیگران ارزش قائل شوند، می­توانند این حرکت را به صورت فرهنگی عظیم و مردمی در روستاهای دیگر پیاده کنند، بنابراین بر آن شدند در قالب یک NGO حرکت­های خود را به شکلی هدفمند هدایت کنند. انجمن ایزیرتو متشکل از کمیته­های تخصصی مختلف که به عنوان انجمن دوستداران یادگارهای تاریخی فعالیت می­کند یکی از کمیته­های تعریف شده آن، ساخت نهادهای فرهنگی از قبیل موزه و کتابخانه می­باشد که دوستان این فرصت را مغتنم شمرده و با نشستی که با انجمن داشتند به این توافق رسیدند که شاخه کتابخانه­ها را فعال نموده و به صورت رسمی اعلام موجودیت نمودند.

اعضای کمیته به­صورتی منطقی اهداف خود را با انجمن­ها و اشخاص مطرح می­کردند و آنها در مقابل با ارائه تجربیات، کمک­های نقدی، غیرنقدی و دلی فراخ و دستان گشاده از درخواست­های ما استقبال می­کردند.

کمیته با مردم روستای ناچیت در خصوص ساخت کتابخانه جدید نشستی را ترتیب داده که در این نشست مردم از هر لحاظ اعلام و اذعان آمادگی نموده و بلافاصله زمینی به مساحت 150 متر مربع به کتابخانه اهدا نمودند که با مشارکت دهیاری و بخش عظیمی از کمک­های مردمی در سال 1387 ساختمان کتابخانه تکمیل گردید. بنا به وظیفه انسانی، بر خود لازم می­دانیم از انجمن حامی، موسسه پژوهش­های تاریخ ادبیات کودک، دهیاری روستای ناچیت و اشخاصی چون مهندس زند کریمی، مهندس غلامان، دکتر عثمانی و دیگر مسئولین شهری، نهادها و اهالی محترم روستای ناچیت تقدیر و تشکر به عمل آوریم که در ساخت و تجهیز کتابخانه ما را یاری نمودند.

هم­اکنون کتابخانه روستای ناچیت دارای بیش از 5000 جلد کتاب با عناوین مختلف و صدها جلد مجله و روزنامه می­باشد که نیازهای اطلاعاتی مردم و جوانان را برآورد نموده است. همچنین کتابخانه دارای تجهیزات کامل بوده و سالن مطالعه آن با ظرفیت بیش از 50 نفر برای دانش آموزان و سایر افراد، امکان فضای مطالعه را فراهم نموده است. آنچه که در خصوص کتابخانه حائز اهمیت است اعضای کتابخانه است که بیش از 300 عضو دارد و با جرأت می­توان گفت 200 عضو آن فعال می­باشد. در کنار راه­اندازی کتابخانه، در روستای ناچیت کمیته مذکور اقدام به برگزاری کلاس­های آموزشی چون کامپیوتر، ریاضی، فیزیک، زبان انگلیسی، زبان کردی، برگزاری جلسات مشاوره و دعوت از مشاورین مجرب جهت راهنمایی و تشویق دانش آموزان کنکوری، برگزاری مسابقات ورزشی، برگزاری جشن آغاز سال تحصیلی و اهدای لوح تقدیر به قبول شدگان دانشگاه از سال1385 به بعد و ... نموده است.

 توزیع تجارب کمیته کتابخانه­های ایزیرتو

اکنون کمیته کتابخانه­ها به صورت گروهی از افراد علاقمند و کارآشنا تلاش دارند تا تجربه سودمند روستای ناچیت بوکان را به هر آنجایی که امکانش باشد منتقل نماید و تمامی جوانان علاقمند و اهالی فرهنگ دوست روستاهای دور و نزدیک را در راه داشتن کتابخانه­ای مردمی یاری رساند و با استفاده از تجارب کسب شده، مردم را در راه هرچه بهتر برداشتن این گام فرهنگی یاری رساند. این کمیته اکنون با همکاری مردم مشغول ساخت کتابخانه­هایی در نقاط مختلف است که از آن­جمله می­توان به موارد زیر اشاره کرد:

الف) کتابخانه روستای قه­له ره­شه در شهرستان سردشت: با گردآوری اطلاعات قبلی و بازدیدی که اعضای کمیته از این روستا به عمل آوردند، ایده ساخت کتابخانه مطرح و مورد استقبال قرار گرفت. ساختمان آن تهیه و تاکنون حدود 1000 جلد کتاب از سوی این کمیته برای آنان ارسال شده است و امید می­رود تا پایان اسفندماه 1388 شاهد افتتاح آن باشیم.

ب) همکاری جانبی در تکمیل کتابخانه­های روستاهای داشبند و رحیم­خان. البته شایان ذکر است که کار این کتابخانه­ها قبلاً از جانب کسان دیگری آغاز شده بود و کمیته مذکور همکار آنها در تکمیل و راه­اندازی محسوب می­شود.

پ) اقدام به تاسیس کتابخانه روستای قالوی ره­سول ئاغا که این مورد در آغاز راه است.

 اکنون کمیته کتابخانه­های ایزیرتو افتخار دارد که آغوشش را برای همکاری و همراهی همه بزرگوارانی که دغدغه­های از جنس کتاب و کتابخانه دارند گشوده است. با خود عهد بسته­ایم هر آنچه را که در توان داریم در راه هرچه غنی­تر کردن خانه­های کوچک گلی روستایی که نام مقدس کتابخانه بر آنها نهاده می­شود بکار گیریم. دست­های مهربانی را که از هر نوع و به هر طریق بخواهند یاری­مان دهند تا کتابی، قصه­ای، دفتر شعری را به دست­های کوچک کودکی روستایی برسانیم به گرمی در دست خواهیم فشرد. نیک می­دانیم که گروه کوچکی متشکل از 10، 20  و حتی 100 نفر نمی­توانند همه روستاهای این مرز و بوم را پوشش دهند و به سامان رسانند. لیکن امروز از تجارب خود به این دلیل گفتیم که شما هم در نزدیک­ترین روستایی که فضایش را مهیا یافتید، اتاقی کوچک به کتاب اختصاص دهید تا بعدها مردم آن روستا معجزه کتاب را در زندگی خود احساس کنند و آن را گسترش دهند.

ایزیرتو امروز پنج سالگی خود را در حالی اعلام می­کند که برق نگاه کودکانی که در کتابخانه­های روستایی، کتاب قصه می­خواندند و شعر می­سرودند، آنقدر امیدش داده است که بیشتر از هر زمان راغب است به راه عاشقانه خود ادامه دهد. ایزیرتو امروز مأمن کسانی است که عاشق گام نهادن در راه مردم و خدمت به فرهنگ غنی­شان هستند. باشد که با یاری شما، در 10 سالگی ایزیرتو لیست بلند بالای کتابخانه­هایی را که راه­اندازی کرده­ایم، آنقدر طولانی باشد که مجبور به فاکتورگیری و رعایت اختصار باشیم. همت­تان بلند و سال نوتان پیروز باد.



[1] - فعال فرهنگی و همکار انجمن ایزیرتو در شاخه کتابخانه­ها

1 نوشته شده توسط ایزیرتو | لینک ثابت |

زيويه؛ محوطه­ای که از نو باید شناخت
موضوع: شنبه 1388/01/15 3:15 بعد از ظهر

گاهنامه ایزیرتو - سال دوم . شماره اول . شماره پیاپی 2

زيويه؛ محوطه­ای که از نو باید شناخت

حمید امان اللهی[1]

 محوطۀ نامي زيويه بر بلنداي تپه­اي مرتفع در 55 کيلومتري شرق شهرستان سقز و شمال روستايي به همين نام در استان کردستان قرار دارد. بیشتر علاقه­مندان به باستان­شناسی و تاریخ ایران در عصر آهن متأخر زیویه را از رهگذر آثار نفيس منتسب به این محوطۀ باستانی می­شناسند که در شماری از مجموعه­ها و موزه­هاي جهان پراکنده­اند. شایعات حاکی از آن است که آغازگر ماجرای زیویه کنجکاوي­هاي پسرکي چوپان از اهالي روستاي زيويه در سال­های 1323 یا 1324 و کشف اتفاقی تابوتی مفرغین مملو از اشیای نفیس بود. پس از آن، از سال 1325 تا 1332 یک دلال اشیای عتیقه به نام ايوب ربنو در زیویه به حفريات تجارتي مشغول شد که از رهگذر فعالیت­های بی­محابای او به محوطۀ باستاني آسیب­های فراوان وارد آمد.

از همین سال­ها سياهه­اي از آثار منتسب به زيويه به بسیاری از موزه­ها و مجموعه­هاي خصوصي جهان راه یافت که بحث­ و اظهارنظر در مورد صحت و سقم اين انتسابات، سبک­شناسی و اصالت این اشیا تا مدت­ها ادامه یافت. از اواخر دهۀ 1330 مقالات و کتاب­های متعددی اشياي منتسب به زيويه منتشر شد که شايد کتاب آندره گدار با عنوانِ گنجینۀ زیویه نخستين آنها باشد.[2] اما در این مدت از نظر باستان­شناسی به زیویه توجه چندانی نشد. بررسی کوتاه رابرت دايسن از پروژۀ حسنلو در سال 1963 (1342) جدی­ترين فعاليت علمي در مورد اين محوطه در این سال­ها بود.[3] پس از آن، از سال 1355 تا 1357 دژ زیویه به مدت سه فصل به­دست باستان­شناسان ايراني به سرپرستي نصرت­الله معتمدي کاوش شد. پس از انقلاب و وقفه­ای 15 ساله، کاوش­ها از سال 1373 تا 1377 دوباره از سر گرفته شد و به مدت پنج فصل به سرپرستي معتمدي ادامه یافت.[4] پس از معتمدی، کاوش­ها به سرپرستي سيمين لک­پور از سال 1379 تا 1382 به مدت چهار فصل دیگر ادامه یافت. در

مجموع دوازده فصل کاوش­هاي انجام گرفته در زیویه بخش‌هاي مختلفي از دژ، به­ویژه راه­پلۀ سنگفرش، تالار ستون­دار و تعدادی از اتاق­هاي مجموعۀ معماری خاکبرداری شده است.

اما به دليل عدم انتشار دقيق نتايج کاوش­هاي باستان­شناختي از يک­سو و بحث­هاي فراوان دربارۀ اشيای منتسب به زيويه و تردیدهایی که در مورد اصالت یا خاستگاه واقعی آنها وجود دارد به تصويری آشفته از جایگاه زيويه در باستان­شناسی عصر آهن متأخر ایران دامن زده است. به همين دليل تاريخ­گذاري و پیوندهای قومی محوطه در هاله­اي از ابهام قرار دارد. بعضي از باستان­شناسان زیویه و آثار آن را متعلق به مادها و سکاها دانسته و بعضي ديگر بر پادشاهی کم شناختۀ مانا تأکید دارند. طرفداران اين نظریه، زیویه را مرکز ايالت ايزبيه مانايي مي­دانند که در سالنامه­هاي آشوري سارگن دوم به آن اشاره شده است.

به­هرحال، آنچه که عيان است اين است که زيويه، از محوطه­های باستانی کليدي هزارۀ اول در شمال­غرب ايران است و در مباحث باستان­شناختی و تاريخي دوران پيش از هخامنشي جايگاهی ویژه دارد. چه بسا احیای پایگاه پژوهشی زیویه از سال 1386 و از سرگیری پژوهش­های باستان­شناختی در آن از سال 1387 موفق شود به پاره­ای از پرسش­های بنیادی دربارۀ این محوطۀ باستانی مهم پاسخ دهد.



[1]  کارشناس ارشد باستان­شناسی و مدیر پایگاه میراث فرهنگی زیویه

[2] Godard, A., 1950, Le Trésor de Ziwiyè, Tehran: Publication du service archéologique de ľIran.

[3] Dyson, R. H., 1963, “Archaeological Scrap: Glimpses of History at Ziwiye”, Expedition 5: 32-37.

3 معتمدي، نصرت الله، 1374، «زيويه قلعه­اي مانايي مادي»، دومين کنگره تاريخ معماري و شهرسازي ايران، ج 1، سازمان ميراث فرهنگي کشور: 320 تا 357؛ 1375، «زيويه2: کاوش سال 1374»، ميراث فرهنگي16: 32 تا 37.

1 نوشته شده توسط ایزیرتو | لینک ثابت |

گپ و گفتی دوستانه با طراح یادمان ایزیرتو در میدان اسکندری بوکان
موضوع: شنبه 1388/01/15 3:10 بعد از ظهر

گاهنامه ایزیرتو - سال دوم . شماره اول . شماره پیاپی 2

مصاحبه

گپ و گفتی دوستانه با طراح یادمان ایزیرتو در میدان اسکندری بوکان

دم دماي عصر يه روز زمستاني بود كه تصميم بر اين شد سرزده زنگ خونه‌اي را بزنيم و مهمون دوستي بشيم. همانطور كه انتظارش بود با همان لبخند هميشگي درو به رومون باز كرد و بعد سلام و عليك و تعارف بلاخره رفتيم تو تا با هم گپي داشته باشيم. حال تا ما يه چاي مي­خوريم براي شما بگم چي شده كه بايد مهمون آن دوست بشيم.

آخر پاييز بود و مردم داشتن جوجه­هايشان را مي­شمردن و ما روزهاي برباد رفته عمر!!،كه شنوفتم بخت به ما روكرده و شهرداري شهر تصميم گرفته همراه گروهي از هنرمندان پرتوان اين ديار طرحي را در يكي از ميدانهاي شهر اجرا كنند، اتفاقي بود يا نه نمي­دونم، اما محل اجرای طرح همون ميدان اصلي و آشنای شهر بود. شوق اجرای طرح ما را تو اين زمستان نه چندان سرد بر اين داشت كه مهمون دوستمان بشيم!!

بعد اينكه چاي رو خورديم، پيچيديم تو حديث گذشته و دوستان دور از اين ديار و به كلي يادمون رفت كه اين مهموني مناسبتش چيه؟!!

آره ديگه ديدار دوست اين مصيبت­ها را هم داره، چندي كه گذشت يكي از بچه‌ها گفت شروع نمي­كنيد. راستش اول خواستم بگم چي روو!! ولي بعد يه نيشخندي زدم و گفتم چرا؟

حالا اين جوري شروع كرديم.

س: آقاي قهرماني ضمن تشكر از پذيرفتن ما، خواهشمندم اول يك توضيح كلي را در مورد طرح اجرای بفرماييد؟

پ: با سلام و عرض خيرمقدم، در مورد نحوه شروع كار و همچنين پيشنهاد اين طرح به شهرداري بايد گفت كه پيشنهاد طرح از طرف تني­چند از دوستان در مورد طراحي ميدان انقلاب (اسكندري) صورت گرفت، من هم با توجه به نياز مبرمي كه شهر بوكان به مونومنت و يادمان دارد به فكر طراحي و اجرای مونومنتي هويتي و نمادين افتادم. هم­اكنون در اكثر شهرهاي مهم جهان نگاه به گذشته و تاريخ و فرهنگ آن كشور از اهم فعاليت­هاي هنرمندان و معماران و شهرداران است. كه از آن جمله مي­توان طراحي بناهاي مدرن را براساس معماري يونان باستان ذكر كرد.

متاسفانه در اكثر شهرهاي ما وجود نمادي مرتبط با فرهنگ و حتی جغرافیا و تاریخ ما ديده نمي‌شود. به عنوان مثال گذاشتن دلفين در ميادين و يا اجراهايي ضعيف از پيكره‌هايي كه هيچ­گونه سنخيتي با فرهنگ جامعه ما نداره، نمي­توانند نماد‌هايي براي شهر باشند.

مونومنت از نگاه سمبوليك شامل عناصري نمادين، آئيني و تاريخي است كه در ميادين، پارك­ها و فضاهاي سبز قرار مي‌گيرد و به عنوان هويت، شناسنامه و تاريخي تصويري و تجسمي در معرض ديد عموم قرار مي‌گيرد. اين نمادها شامل حجم­ها، تصاوير و ساختارهايي مي­شود كه باديدي زيبايی­شناسانه طراحي و اجراء مي‌شود. اين ايده هم با توجه به اين نياز شكل گرفت و به عنوان اولين نماد هويتي در بوكان مي‌تواند راه را براي اجراهای ديگر باز نمايد.

س: چطور تصميم براجرای اين طرح درميدان بوكان گرفته شد؟

پ: همانگونه كه اشاره نمودم تحقيق بر روي اين آثار بندرت انجام شده و اگر هم كاري صورت گرفته بسيار مخفيانه و به­دور از انظار بوده و يا خبررساني كوتاهي براي آن شده است. هم­اكنون براي بسياري از همشهريان اين مونومنت‌ها ناشناخته‌اند و در وهله اول آنرا نامفهوم و نامانوس مي‌خوانند. پس ازمشورت كردن با اعضاي انجمن ايزيرتو اين طرح را به شهرداري پيشنهاد كرديم و با همكاري­هاي شهردار جناب آقاي مهندس مينايي شروع به اجراء نموديم.

س: آيا غير از اين ميدان، مكان يا ميدان ديگري است كه طرحي باستاني بر روي آن بازسازي شود؟

پ: خوشبين هستم كه بعد از اين كار، بتوان اجراهاي مشابهي هم داشته باشيم.

س: مردم چه نظري در مورد مونومنت دارند؟

پ: خوشبختانه مردم به درك وجود چنين نمادهايي همت گمارده‌اند. در شهرهاي متمدني هم­چون پاريس و فلورانس انسان از بدو تولد ناخوداگاه به درك زيبایي­شناسي نائل مي‌شود. به بياني ديگر محيط زيبا و پر از نمادها و پيكره‌ها تاثيري مثبت برافكار مي­گذارد و كودكان را به آفرينش دوباره وا مي‌دارد! و همين امر باعث ايجاد رقابت و تلاش در جهت خلق آثاري زيباتر مي­شود.

ولي در جامعه ما كودك غير از در و ديوار و شهري آكنده از نابساماني­ها و پيكره‌هايي نامفهوم و بي‌نشان چيزي براي ديدن و درك­كردن زيبايی­شناسي ندارد. ما بايد اقرار كنيم كه فضايي زيبا در ذهن ماندگار است و در روان اشخاص تاثير مثبتي ايجاد مي‌نمايد. و سعي در ايجاد فضاهايي زيبا و نمادهايي ملموس داشته باشيم، قطعاً مردم به آنها اهيت مي­دهند.

س: جدا از شهرداري و انجمن ایزیرتو شما آيا ارگان يا كساني ديگر در اجراء اين طرح دخالت داشته‌اند؟

پ: در اجرای اين مونومنت دوستان بسياري ما را همراهي كرده‌اند. از جمله كساني كه در اجرای اين طرح دست داشته‌اند مي­توان آقايان: شورش حسن‌زاده، سعيدسليمي باباميري، اسماعيل جانبلاغي و خانم­ها سحر باباميري و روناك سلطاني را نام برد.

س: آيا اسم ميدان به ميدان ايزيرتو تغيیر نام داده مي­شود؟

پ: بعيد است كه اسم ميدان به ميدان ايزيرتو تغير نام پيدا كند، البته در بوكان روال به قرار ديگری است يعني جدا از نام گذاري­هاي شهرداي براي معابر و ميادين، مردم خود نام­هايي براي آنها انتخاب مي‌كنند به­عنوان مثال همين ميدان سال­ها است كه به میدان اسكندري خوانده مي­شود و من اميدوارم كه نام ميدان به ايزيرتو تغير پيدا كند.

س: شما فكر مي­كنيد كه اين طرح به نمادي براي بوكان تبديل شود؟

پ: دوباره بايد اظهار كنم كه اين جامعه است كه براي خود نمادي انتخاب مي‌كند و فرهنگ جمعي را تشكيل مي­دهد و فرهنگ طبيعي كه از بطن يك جامعه تراوش مي­كند، ماندگار مي‌شود. ما تنها مي‌توانيم با شناساندن بيشتر مونومنت به نمادينه كردن آن از طرف مردم كمك كنيم.

س: يك خاطره كه در جريان اجرای اين طرح داشته‌ايد؟

پ: نمي­دونم بگم كه خاطره‌ي كه براتون تعريف مي‌كنم زيباست يا يك كابوسه، اما به­هرحال خاطره است: در جريان اجرای نقش­ها روزانه حدود 10-12 ساعت كار مي­كرديم. جالب كه شب اول همگي دچار كابوس­هايی در مورد بز يا حيواناتي افسانه‌‍‌اي و انسان­هايي بالدار شديم كه فردا صبح هر كدام با توصيف خواب ديشب داستان­هاي جالبي براي بيان كردن داشتيم.

س: سخن آخر شما براي خوانندگان ماچيه؟

پ: نمي­دونم چي بگم، ولي نياز مي‌دونم به اين مساله اشاره‌اي داشته ‌باشم که هنر شهري در جامعه ما هنوز متولد نشده ‌است. در جوامع متمدن چندان كه به فضايي داخلي خانه‌ها توجه‌ مي­‍‌شود، به فضاي شهري نيز چندين برابر اهميت مي­دهند و اين در درك زيبايی­شناسي براي شهروندان بسيار قابل اهميت است. روشن است كه جامعه‌ ما نيز بايد به چنين چشم‌اندازي بیانديشد و براي رسيدن به چنين هدفي بايد مردم، هنرمندان و مسئولين سعي خود را بكنند.

باتشكر: گاهنامه ايزيرتو

1 نوشته شده توسط ایزیرتو | لینک ثابت |

سنندج نگين كردستان
موضوع: جمعه 1388/01/14 2:24 بعد از ظهر

سنندج نگين كردستان

سنندج مرکز استان کردستان در دامنه شرقي کوه آبيدر يکي از شهرهاي زيباي غرب کشور محسوب مي شود که با برخورداري از جاذبه هاي تاريخي و طبيعي به يکي از مراکز اصلي گردشگري استان تبديل شده است.

به استناد گفته مورخين، قلعه سنه دژ (سنندج) را سليمان خان اردلان والي کردستان در زمان شاه صفي ـ 1052 هـ .ق ‌آباد ساخت و کلمه غم ها را که به حساب ابجد 1046 مي شود ماده تاريخ آن قرار داد. هيچيک از جغرافي نويسان اسلامي اين شهر را به اين اسم در آثار خود ذکر نکرده اند در برخي از کتب مي خوانيم سنه دژ در سالهاي 488 قبل از ميلاد مسيح موجوديت و رسميت داشته است. در آن سالها آرتوباران پسر داريوش هخامنشي استاندار آذربايجان، طغيان کرده و چون شکست خورد به سنه دژ در کردستان گريخت و در قلعه آن مکان رفته و تحصن کرد.

سين دژ در زبان پهلوي هخامنشي يکي از اسامي آفتاب بود. آريان مورخ معروف راجع به سين دژ مي گويد قلعه اي بود واقع در يک دشت محاط از کوه و ايرانيان عقيده داشتند که آن قلعه را (دا-آه-وه) ساخته است. دا آه وه کلمه اي است که در زبان فارسي امروزي به ديو تبديل شده است و اين بدان معني بود که معتقد بودند ديواره هاي قلعه چنان محکمند که انگار آنرا بشر نساخته است. البته آريان به اين روايت خرافي اعتقاد نداشته و اعلام کرده است که سين دژ بدست «اشتو ويگو» پادشاه معروف قوم ماد ساخته شده است که در ساخت آن از اسيران آشوري استفاده کرده است. سينه دژ را سينه کوه و سانان دژ يعني قله اميران و قلعه عقاب نيز معني کرده اند بيشتر مورخان نام سنندج را سينه دژ مي دانند که نشان از حصاري محکم بر قلعه ايکه در محل سنه دارد. همچنين احتمال دارد که سنندج از ترکيبسنان دچ بوجود آمده باشد که به معناي دژ سخت چون سنان يا سندان آهنگري است و يا به تعبير ديگر، سانا دژ يعني دژ سلاطين. دلايل تاريخي روشن مي سازد که هر زمان حکومت مرکزي تضعيف شده است با شجاعت و دلاوري بيش از حدي به حفظ حدود و ثغور خود پرداخته و هيچگاه ننگ اسارت را نپذيرفته اند. در گذشته بجاي شهر فعلي شهري بنام «سير» وجود داشت که اين کلمه در فارسي به معناي «سي سر» استمجاور سي سر، محلي بود به نام صد خانيه (صد خانه) که احتمالاً به مرور زمان اين نام به سنه تغيير يافته است.

سنندج مدت چهار قرن تحت حکومت موروثي خاندان اردلان بود که نسبت خود را به ساسانيان مي رساندند. کريم خان زند در سال 1146هـ ق سنندج را ويران کرد و پس از يک دوره هرج و مرج، خسرو خان اردلان در سنندج مستقر شد. آقا محمد خان نيز به پاس خدمات وي سنقر را نيز ضميمه قلمرو او کرد. از سال 1214 تا 1240 هـ ق امان الله خان پسر خسرو خان در سنندج حکومت کرد که در اين مدت اصلاحات زيادي براي آباداني و عمران شهر سنندج بعمل آمد. در حکومت رضا قلي خان اردلان بين اعضاي اين خانواده اختلافاتي بوجود آمد و پس از يک سلسله کشمکشها، سرانجام امان الله خان برادر رضا قلي خان به حکومت رسيد و در حقيقت اين شخص آخرين والي موروثي سنندج بود که از سال 1265 تا 1284 هـ ق حکومت کرد. درسال 1284 هجري قمري دولت مرکزي، حاج ميرزا معتمد الدوله عموي ناصر الدين شاه را به حکومت کردستان منصوب کرد که تا سال 1291 هـ ق در آنجا حکمراني کرد. درحال حاضر سنندج مرکز استان است و يکي از شهرهاي زيباي استان کردستان و غرب کشور محسوب مي شود.

سنندج‌ مرکز اين‌ شهرستان‌ و استان‌ کردستان‌ است‌ که‌ در فاصله‌ 520 کيلومتري‌ جنوبي‌ غربي‌ تهران‌ در مسير آسفالته‌ مياندوآب‌ ـ کرمانشاه‌ و زنجان‌ ـ کرمانشاه‌ قرار دارد. به‌ دليل‌ کوهستاني‌ بودن‌ منطقه‌ کردستان‌، شهر سنندج‌ که‌ داراي‌ دشت‌، قشلاق‌ و رودخانه‌ است‌، هميشه‌ عامل‌ جذب‌ عشاير کوچ‌روي‌ کرد بوده‌ است. اين‌ شهرستان‌ داراي‌ شهر ديگري‌ به‌ نام‌ «شويشه‌» است‌ و جمعيت‌ آن‌ طبق‌ برآورد سال‌ 1379، 388138 نفر بوده‌ است.

وجه‌ تسميه‌ شهر سنندج (سنه‌ يا سنه‌ دژ) که‌ از شهرهاي‌ کهن‌ و مقدس‌ است‌ به‌ آيين‌ مهر و زردشت‌ د اين‌ بخش‌ ايران‌ باز مي‌گردد. ارتباط‌ اين‌ شهر و نواحي‌ مجاور آن‌ با اساطير پهلواني‌ آريايي‌ از اهميت‌ و قدمت‌ اين‌ شهر حکايت‌ مي‌کند. اين‌ شهر در قديم‌ روي‌ تپه‌ بزرگي‌ در کنار رودخانه‌ قشلاق‌ به‌ نام‌ «پيالکه‌ توش‌ نوذر» قرار داشته، قلعه‌ حسن‌آباد که‌ دژي‌ ساساني‌ بود، نزديک‌ اين‌ شهر واقع‌ بود و هماره‌ به‌ عنوان‌ پادگاني‌ براي‌ حمايت‌ از اين‌ شهر عمل‌ مي‌کرد. شهر کهن‌ «سنه‌دژ» احتمالاً در اثر زلزله‌ و هجوم‌ مغول‌ ويران‌ شد و تا زمان‌ صفوي‌ به‌ صورت‌ دهکده‌اي‌ به‌ حيات‌ خود ادامه‌ داد. مرکز حکومتي‌ اين‌ شهر پس‌ از ويراني‌، به‌ قلعه‌ حسن‌آباد منتقل‌ شد. شهر جديد سنندج‌ در دوره‌ صفوي‌ و در روزگار شاه‌صفي‌ در سال‌ 1046 هجري قمري توسط‌ «سليمان‌خان‌ اردلان‌» پايه‌ گذاري‌ شد. سليمان‌ خان‌ مرکز حکومت‌ را از قلعه‌هاي‌ حسن‌ آباد و پلنگان‌ به‌ شهر سنه‌ منتقل‌ و اقدام‌ به‌ آباد ساختن‌ آن‌ نمود. وي‌ قلعه‌ حکومتي‌ را با استحکام‌ تمام‌ در بالاي‌ تپه‌اي‌ بنا نهاد و عمارات‌، حمام‌، مسجد و بازار را در خارج‌ و اطراف‌ قلعه‌ ساخت. او با احداث‌ يک‌ رشته‌ قنات‌ در دشت‌ «سرنووي» در فاصله هزار قدمي‌ شهر که‌ در سال‌ 1309هجري قمري در اثر توسعه‌ شهر داخل‌ محدوده‌ شهر شده‌ بود آب‌ را به‌ داخل‌ شهر و ميان‌ قلعه‌ هدايت‌ کرد. گسترش‌ شهر مربوط‌ به‌ زمان‌ «امان‌الله‌ خان‌ اردلان‌» است‌. او قلعه‌ حکومتي‌ را توسعه‌ داد و چندين‌ تالار و عمارت‌ در آنجا ساخ‌ت و در فاصله‌ سال‌هاي‌ 30ـ1220 هجري قمري با احداث‌ عمارت‌هاي‌، بازار، کاروان‌سرا و مسجد از جمله‌ مسجد معروف‌ به‌ «دارالاحسان‌» در ميان‌ شهر به‌ توسعه‌ شهر پرداخت. همچنين‌ در سال‌ 1222 هجري قمري باغ‌ و عمارت‌ خسروآباد را توسعه‌ بخشيد.

سنندج‌ به‌ لحاظ‌ موقعيت‌ جغرافيايي‌ و فعاليت‌هاي‌ شهرسازي‌ عصر صفوي‌ و قاجار، از بافت‌ شهري‌ سنتي‌ با ارزشي‌ برخوردار است‌ که‌ بناهاي‌ مسکوني‌ و عام‌المنفعه‌ متعددي‌ مانند حمام‌، مساجد، بازار و تکيه‌ در آن‌ باقي‌ مانده‌ است. بافت‌ قديمي‌ شهر سنندج‌، مسجد دارالاحسان‌، مسجد دارالامان‌ (مسجد والي‌)، بازار قديمي‌ و بازار سرتپوله‌، مسجد رشيد قلعه‌ بيگي‌، مسجد ميرزا فرج‌الله‌، قرآن‌ نگل‌ در مسجد روستاي‌ نگل‌، مسجد وزير، مسجد خورشيد لقاخانم‌، مسجد وکيل‌، مسجد و تکيه‌ عبدالله‌ بيگ‌، مسجد ملااحمد قيامتي‌، مسجد آويهنگ‌، کليساي‌ سنندج‌، امامزاده‌ پير عمر، امامزاده‌ هاجر خاتون،‌ امامزاده‌ طاقه‌ گوره‌، مقبره‌ شرف‌الملک‌، بقعه‌ شيخ‌نجم‌الدين‌، پل‌ قشلاق‌، حمام‌ پاشاخان‌، حمام‌ خان‌، حمام‌ دوخزينه‌، حمام‌ شيشه‌، حمام‌ صلاحي‌، حمام‌ عبدالخالق‌، حمام‌ وکيل‌ الملک‌، عمارت‌ آصف‌ ديوان‌، عمارت‌ و باغ‌ آيت‌الله‌ مردوخ‌، عمارت‌ امجدالاشراف‌، عمارت‌ سرهنگ‌ آزموده‌ اردلان‌، مجموعه‌ عمارت‌ شيخ‌ محمدباقر غياثي‌، خانه‌ گله‌داري‌، خانه‌ مجتهدي‌، عمارت‌ مشير ديوان‌، خانه‌ معمارباشي‌، عمارت‌ ملالطف‌الله‌ شيخ‌الاسلام‌، عمارت‌ ملک‌التجار، عمارت‌ وکيل‌ الملک‌، عمارت‌ خسروآباد، ساختمان‌ شهرداري‌، باغ‌ اميريه‌، باغ‌ امانيه‌، آبيدر، موزه‌ سنندج‌ و موزه‌ تاريخ‌ طبيعي‌است.

1 نوشته شده توسط ایزیرتو | لینک ثابت |

يك روستا؛ يك قرآن
موضوع: چهارشنبه 1388/01/12 12:0 بعد از ظهر

يك روستا؛ يك قرآن

چوپاني در اين منطقه مشغول چراي گوسفندان بوده كه ناگهان گل بسيار زيبايي، توج او را به خود جلب مي كند. وقتي گل را از زمين بيرون مي آورد، چاله اي پديد مي آيد و صندوقچه اي مي بيند...

قرآن روستای نگل

امير صادقي/کارشناس ارشد مردم‌شناسي

خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گردشگري_ قرآني در روستاي نگل وجود دارد که جمع کثيري از مردم را هر روزه به سوي خود مي‌کشاند. ما نيز به اين جمع کثير پيوستيم تا هم زيارتي کرده باشيم و هم سياحتي.
روستاي نگل يکي از روستاهاي دهستاني به همين نام از بخش کلاترزان شهرستان سنندج است. طول جغرافيايي روستاي نگل 46 درجه و 31 دقيقه و عرض جغرافيايي آن 35 درجه و 18 دقيقه است. اين روستا در ارتفاع 1352 متري از سطح درياهاي آزاد قرار دارد و براي رفتن به آن‌جا ‌بايستي از سمت غربي سنندج 65 کيلومتر به طرف مريوان را طي کرد. جمعيت اين روستا حدود 2000 نفر (450 خانوار) است؛ نماي آن رو به جنوب و بر زميني سنگلاخي بنا شده است. امرار معاش روستاييان از راه کشاورزي مي‌باشد ولي امروزه بيشتر جوانان براي کسب درآمد به شهرهاي ديگر کوچ مي‌کنند. ازنظر پوشش گياهي اين روستا در بين زمين‌هاي کلاترزان و کوه‌هاي پُر از درخت ژاورود غربي و سروآباد واقع شده است. اين روستا در ميان کوه‌هاي کره ميانه، فژاکان، دبه‌ر، ده‌بم و نه‌وکه قرار گرفته است. رودخانه‌ي کوماسي در اين منطقه واقع شده است که قبل از آلودگيْ محل تفريح و شناي اهالي روستا بود.
درمورد پيشينه‌ي تاريخي قرآن و روستا با توجه به منابع و مآخذ تاريخي استان اطلاعات دقيقي در دست نيست؛ تنها منبع ما کتاب‌ تاريخي تحفه ناصريه است. در اين کتاب‌ چنين آمده است: «يکي از دهات اين بلوک که نگل نام دارد مسجد قديمي است که به مسجد عبدالله عمر يا عبدالله عمران مشهوراست و قرآني در اين مسجد هست خيلي بزرگ به خط کوفي نوشته شده است».
در داخل مسجد روستاي نگل، قرآن خطي از دوران گذشته وجود دارد که بنا به اعتقادات و باورهاي مردم يکي از چهار قرآني است که در زمان خليفه‌ي سوم  به رشته‌ي تحرير درآمده و به چهار اقليم دنيا فرستاده شده است؛ اما براساس شواهد و شيوه‌ي نگارش و اعراب‌گذاري آن احتمالاً اين قرآن متعلق به سده‌ي چهارم يا پنجم ه.ق باشد. شايان توجه است که بنا به قولي اولين اعراب‌گذاري قرآن در زمان خلافت حضرت علي براي جلوگيري از قرائت اشتباه آن صورت گرفت.
چگونگي انتقال اين قرآن به روستاي نگل روشن نيست اما با توجه به گفته‌ها و حکايات عامه، در زمان صفويه چوپاني در اين منطقه مشغول چراي گوسفندان بوده كه ناگهان گُل بسيار زيبايي، توجه او را به خود جلب مي‌كند. وقتي گُل را از زمين بيرون مي‌آورد، چاله‌اي پديد مي‌آيد و صندوقچه‌اي مي‌بيند. چوپان كه به تنهايي نمي‌تواند صندوقچه را بيرون آورد، اهالي روستا را خبر مي‌كند. مردم، صندوقچه را بيرون مي‌آورند و  قرآن بزرگي در آن صندوقچه مي‌يابند که گويا بر پوست آهو نوشته شده است. اهاليْ اين امر را به فال نيک گرفته، در همان مکان مسجدي مي‌سازند و روستاي نگل نيز که چند کيلومتر دورتر از مکان امروز آن است را به محل جديد انتقال مي‌دهند. مردم بر اين اعتقادند چون اين قرآن در اثر توجه چوپان به گُلي زيبا، كشف شده بود، اين محل به «نوگل» معروف شد و مردم، مسجدي به نام «مسجد نوگل» را بنا نهادند كه به مرور زمان به «مسجد نگل» شهرت يافت. براي «نگل» معناهاي ديگري نيز يافت شده است از جمله به معناي زمين سنگي و سنگلاخ، هم‌چنين ممکن است تغيير يافته‌ي کلمه‌ي «نيل» به معني شعله‌ي آتش باشد که نشان از ترويج آيين زردشت در اين منطقه دارد.
قطع اين قرآنْ رحلي بزرگ، جلد آن چرم و رنگ آن قهوه‌اي تيره است. کاغد صفحات آن ضخيم است و به دليل تشابهي که به پوست دارد در بين مردم به «پوست آهو» شهرت يافته است. قرآن نگل به خط کوفي نوشته شده و داراي نقطه و اعراب است. از زيبايي‌هاي اين قرآن مطلا بودن سرسوره‌ها و شماره‌هاي آيات و هم‌چنين مزين بودن به نقوش گياهي است. طول خود قرآن  38 ، عرض آن 21 و قطر آن 13 سانتي متر مي‌باشد. اين قرآن طي ساليان گذشته مورد استفاده عموم بوده و چندين بار نيز به سرقت رفته به همين دليل آسيب‌هاي فيزيکي و شيميايي زيادي مانند پارگي، لکه‌هاي ناشي از اثر انگشت، امضاي يابندگان و... ديده ‌است. چند برگ قرآن مذكور پس از سرقت‌هاي پياپي و هم‌چنين بوسيدن و زيارت آن توسط زايرين از بين رفته است. به دليل اهميت تاريخي اين قرآن و نيز جايگاه بارز آن در اعتقادات مردم منطقه و محفوظ ماندن قرآن از دستبردهاي احتمالي دستور داده شد جايگاهي محكم و مطمئن براي نگه‌داري اين قرآن بسازند. هم‌اکنون قرآن در محفظه‌ي شيشه‌اي ضد گلوله بدون شرايط محيطي از نظر دما و رطوبت نگهداري مي‌شود و نياز مبرمي به انجام امور حفاظتي و تحقيقاتي احساس مي‌شود. قرآن مزبور در سال‌ 1371 به سرقت رفت که با تلاش نيروي انتظامي کشف و طي مراسم باشکوهي با شرکت هزاران نفر از مردم به محل خود برگردانده شد؛ در اين مراسم ده‌ها رأس گاو و گوسفند قرباني شد. آخرين بار نيز که در مرداد 1383 از مسجد روستاي نگل به سرقت رفته بود، اواخر آذر 1383 در جهرم در استان فارس کشف شد. اهالي روستاي نگل تمايلي ندارند که قرآن در اختيار ميراث فرهنگي باشد و ترجيح مي‌دهند قرآن در محل اصلي خود يعني مسجد روستاي نگل نگهداري شود. متأسفانه تا کنون هيچ‌گونه برنامه‌ي بررسي، مطالعاتي و مرمتي در باره‌ي اين قرآن نفيس صورت نگرفته است.
قرآن نگل يكي از مهم‌ترين جاذبه‌هاي گردشگري استان كردستان است و نزد مردم منطقه ابعاد معنويي اين اثر، ارزشي بسيار دارد. مردم اعتقاد زيادي به اين کلام الهي دارند و در حل مشکلات و گرفتاري‌هاي زندگي خود از آن ياري مي‌جويند و قسم دروغ به آن را گناهي بزرگ و نابخشودني مي‌دانند. روستاي نگل به‌دليل وجود اين قرآن، روزانه ميزبان صدها تن از مشتاقان و علاقه‌مندان آثار مذهبي و تاريخي است. اين قرآن هم‌اكنون تحت نظارت سازمان اوقاف بوده و هيئت امناي مسجد از آن نگهداري مي‌کنند.

1 نوشته شده توسط ایزیرتو | لینک ثابت |

Penguin Linksbox

.

 
Copyright © 2006 - Site bus: ایزیرتو & Designer: Hessam Sedaghati