گاهنامه ایزیرتو - سال دوم . شماره اول . شماره پیاپی 2
ویژه نامه پنجمین سال تاسیس انجمن ایزیرتو؛ نوروز 1388
صاحب امتیاز: انجمن دوستداران یادگارهای تاریخی ایزیرتو
ســر دبیــر: عبدالعـزیز مـولودی
سخن سردبیر
عبدالعزیز مولودی
مزگینی دا به سروه بای بههاری
وا هاتهوه نهوروزی کوردهواری
خوشحالیم که در آغاز سال نو و نوروزی دیگر، دومین ویژهنامه ایزیرتو را با عناوین متنوع در معرض دید نقادانه شما قرار میدهیم. ضروری نیست که به عقب برگردیم و از کارهای ناکرده یا ناتمام در سالی که لحظههای آخرش را طی کرده، سخن بگوییم، بلکه با امید به آنچه در سال جدید میخواهیم انجام دهیم شروع نوروز را جشن میگیریم. در این حرکت البته بر دو محور تاکید بیشتری خواهیم داشت: «ادبیات کودک» و «حفظ میراث فرهنگی». همچنانکه از مطالب مطرح شده در این ویژهنامه نیز بر میآید، دو محور اول و اساسی برای فعالیت ایزیرتو در سال جدید است. اگرچه این دو حوزه از ابتدا جزو دغدغههای ایزیرتو بوده است، اما امیدداریم که با نگرشی دیگر آنرا ادامه دهیم. در سال جدید (فروردینماه) دومین جلد ایزیرتو، ویژه آثار تاریخی و فرهنگی مهاباد به زیور طبع آراسته و در اختیار علاقمندان قرار میگیرد. بدیهی است که حمایت و پشتیبانی از این مجموعه، ما را در ادامه کار و انتشار مجلدهای بعدی ایزیرتو با هدف معرفی آثار تاریخی و فرهنگی منطقه؛ بیش از پیش مصمم خواهد کرد.
بهنام هیئت مدیره و اعضای انجمن ایزیرتو، ضمن تبریک سال نو، صمیمانهترین شادباشها را تقدیم شما مینماییم. آنچه را مهیا کردهایم، برگ سبزی است نثار خوبیهای شما. پاینده باشید.
گاهنامه ایزیرتو - سال دوم . شماره اول . شماره پیاپی 2
بهزماني خهمهكان نهك بهزماني....
عهلي ئيسماعيلنژاد
رهنگه ئهوه پرسياريكي گرنگ بيت كه چي واي كردوه ئيزيرتوو دامهزرينين؟!!
كاتي كه كهلهپووري نهتهوييمان ناوي ژيرخاكي لهسهر دهندري و بهدهس خويندهواراني خؤمان دهنيردري بؤ ههندهران و بي ناونيشان له هؤلي مؤزهخانهيهك دادهنري
كاتي كار بهدهستاني شار به پيويستي دهزانن ئاسهواري ميژوويي شارهكهمان ههر جاري به بيانويهك و له باريك بيتاشن ههتا خواكرد شتيكيان چنگ كهوي!!!
سهردهمي كه ميژوو و ئاسهوارهكاني ليمان دهبيته تارماييهك و رابردوومان به خهيال و خهوني چهند خويندكارِيكي دهمارگرژ دهزانين و ژيار وشارهستانهييهتمان له ئيستا بي ناونيشانتر دهزانين.
بريارماندا كه كهلكهلهكانمان لهگهل راستييهكاني ميژوو و زانست تيكهل كهين و ئاسهواري ميژوييمان له بيناونيشاني، ناو هؤلي مؤزهخانهي ئهورووپاييهكان دهرينين و ههر نهبي ناويكيان لينيين.
ههرلهسهر ئهو برياره وامان دانا ريخراويك دانيين و ناوي كؤنترين قهلاي شارهكهماني بؤ ههلبژيرين ههتا پتر سور بين له سهر ئهوهي ميژوومان تارماييهك نيه و راستيهكي ناو لاپهرهكاني رابردووه.
بؤيه ئيزيزتوومان دامهزراند ههتا ئهو خهونه بينينهدي كه رؤژيك هؤلي مؤزهخانهيهك لهو گهردوونه پان وبهرينه بهناويي ميژوو و ژيار و ئاسهواري ئيمهوه دهكري و رابردوومان دهبيته پيناسهي ناو باخهلي ههركام له ئيمه....
ئيزيرتوو ئيستا 5 ساليتي و كؤليكي گران و قورسي لهسهرشانه و وهك كابرا كورده دهلي (گوريسيكي راخهستووه و دنياي تيناوه)، ههلبهت دنيايهك له خهم بؤ ميژوويهك، ژياريك، كهلهپووري ولاتيك كه زؤر بي بهزهييانه بؤته باويلكهي دهستي ئهم و ئهو.
خهمي ئيزيرتوو نهپاراستني كهلهپوريي نهتهوييمانه، خهمي ئيزيرتوو نهناسيني و بي مهبالاتيكردن بهميژوومانه، خهمي ئيزيرتوو پهروهردهكردني مندالانيكه كه لانيكهم ئهوان پيناسه ورابردوو وژياريان نهبهنه مهزادخانهكاني ئهورووپا و لهناو دلياندا ههليگرن.
ئيزيرتوو باوهري بهوهدي هاتني ههموو ئهو خهم وخهيال و خهونه ههيه، بؤيه ئهمرؤ دهچيته پينجهمين سالي تهمهنييهوه.
ئيزيرتوو له پينجهمين سالي تهمهني دا دهلي: ميژوو و زمان پيناسهيي نهتهويين، بؤيه ئيمه له كؤلمان ناوه ههتا پيناسهيهكمان پيبي.
له دواترين رستهي زماني خهمهكان، ئيزيرتوو دهلي: ئهري بهراست ئيوه تا ئيستا بيرتان لهوه كردؤتهوه كه ئاسهواره ميژووييهكان، ميراتي بهجيماوي ژياري خؤتانه و دهبي بيپاريزن؟ ئهگهر بيرتان لي كردؤتهوه چيتان بؤكردووه؟!!
گاهنامه ایزیرتو - سال دوم . شماره اول . شماره پیاپی 2
نهادهای مردمی، حافظان راستین میراث فرهنگی
سیما میری[1]
احتمالاً تاکنون با این پرسش مواجه شدهاید که چرا میراث فرهنگی؟ چرا آثاری که از سدهها و بلکه هزارههای پیش در زیر زمین و درون کپههای خاک بیاستفاده ماندهاند باید حفاظت شوند؟ اجازه میخواهم که به حوزه سینما رجوع کنم و مثال زیبای دکتر عباس علیزاده، استاد فرزانه دانشگاه شیکاگو را برای بیان منظورم بکار گیرم. چند سال پیش فیلمی به نام «از روی عرشه» تهیه شد و بر روی پرده آمد. داستان فیلم بر محور تاثیر و نقش حافظه در زندگی آدمی و مصائبی که بر اثر بریده شدن از گذشته به انسان روی میآورد، شکل گرفته بود. زنی مغرور و ثروتمند که بر اثر سقوط در دریا و عوارض ناشی از غرق شدن، پس از رهایی از امواج به دست ماهیگیران، دچار نسیان و فراموشی شده و پس از آن مصائب و مشکلات فراوانی به وی روی میآورد. درودگری که قبلاً برای کشتی تفریحی او و شوهرش اجیر شده و زن به او اهانت کرده بود به کینه توزی با زن برمیخیزد و با استفاده از فراموشکاری زن، او را به منزل خود آورده و به کارهای سخت و پست وامیدارد و با مجهول نشان دادن شخصیت وی و دادن هویت ساختگی به او، زن را وادار به هر خواری و مذلتی مینماید. با گذشت زمان، چون به تدریج با گذشتهاش پیوند برقرار میکند و حافظهاش را باز مییابد، دگرباره بخت و اقبال به او روی میآورد و به آسودگی و زندگی دلخواه خود رجعت میکند.
این داستان و رابطه نمادینی که با نقش اجتماعی و فرهنگی «میراث فرهنگی» دارد، نشان میدهد که عدم آگاهی از گذشته و روندهای تحولات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی که شکل دهنده ملتها هستند، آنها را به موجود منفعلی تبدیل میکند که همانند زن داستان فیلم، مثل مومی در دست دیگران به هر شکل درمیآیند و مورد سوء استفاده، استثمار و استعمار قرار میگیرند. ملتی که با گذشته خود بیگانه است و یا آگاهیاش درباره گذشته سطحی است، رفتار و شخصیت خود را در قالب تصویری که دیگران از او کشیدهاند، دیده و بکلی شخصیت فرهنگی و ملی خود را از دست خواهد داد. عدم آگاهی به فرهنگ و تاریخ گذشته، باعث از خود بیگانگی یک ملت و در پایان اسارت فرهنگی و حتی سیاسی او شده و به ناچار، دیر یا زود چون تندیسی پوشالین در هم فرو میریزد. بدون تردید در همه کشورهای دنیا، پرداختن به سرگذشت ملی، بازسازی روندهای تحولات فرهنگی ـ اجتماعی از اهم فعالیتها و دغدغههایی است که بخشی از متخصصین و افراد آن جامعه را به خود مشغول داشته است. لیکن آنچه که مبحث اصلی این نوشتار و در واقع دغدغه مشترک ما و شماست، بحثهای آکادمیک و علمی در مسائل باستانشناختی و تاریخی نیست، بلکه حفاظت از مدارک و مستنداتی است که پژوهشگران با اتکاء به آنها، به بازسازی و بازتعریف گذشته میپردازند. مدارکی که به مانند پازل بزرگی، تکههای هویت و شناسنامه ملی ما را تشکیل میدهند. حفاظت از مستنداتی که هرکدام در تکمیل پازل مذکور و نشان دادن تصویری شفافتر از هویت ما، سهم مهمی دارند.
نهادهای مدنی به عنوان سربازانی داوطلب، برخاسته از بطن اجتماع و عجین با مردم، نقش بسزایی در انتقال و تفهیم این دغدغههای اصلی و کلیدی به لایههای پنهان اجتماع و درون جامعه دارند. آنجا که نهادهای دولتی از انجام وظایف خود به نحو احسن باز میمانند و یا به دلایل مختلف قادر به ایفای نقش خود نیستند، نهادهای مردمی به عنوان نیروهایی دلسوز، مردمی و خود جوش، با کمک مردم میتوانند به نجات بخشی و حفظ آثار و شواهد میراث فرهنگی اقدام نمایند.
در چند ساله اخیر، با رشد گسترده جامعه دانشگاهی، خوشبختانه نهادهای مردمی با بهرهمندی از اعضای متخصص و تحصیل کرده، توانستهاند نقش درخور و مناسبی در حوزه میراث فرهنگی ایفا نمایند. اعتراض و مقاومت در خصوص آبگیری سد سیوند، ساخت هتل در محوطه شوش و ... مثالهای کوچکی از تلاشهای فراوان صورت گرفته در این سالیان از سوی نهادهای مردمی در حفاظت از میراث فرهنگی بوده است.
انجمن ایزیرتو را میتوان یکی از نهادهای فعال حوزه میراث فرهنگی دانست که با فعالیتهای متنوعی که در حوزههای انتشارات، اطلاع رسانی به موقع و پیگیری پرونده محوطههای در خطر از قبیل تلاش سه ساله در پرونده محوطه قرهکند در محور بوکان ـ مهاباد و ...، سعی در ایفای نقش موثر و مسجل خود در طی 5 سال فعالیت داشته است.
هرچند عضویت مستقیمی در انجمن ایزیرتو نداشتهام، لیکن به واسطه ارتباط مداوم با تنی چند از اعضای این انجمن و مشاهده نتایج فعالیتها و تلاشهای آنان، بر این باورم که ایزیرتو با تمام مشکلات مالی، اجرایی و اداری مختلفی که از سر گذرانده است، این شایستگی را در خود نشان داده است که آن را انجمنی موفق بدانیم و به فعالیتهای آن دلخوش و امیدوار باشیم. پنجمین سال تولد ایزیرتو را به فال نیک میگیرم و از همه شما بزرگواران دعوت میکنم تا پابهپای هم، در بارور کردن هرچه بیشتر این نهال فرهنگی کوشا باشیم و میراثدارانی شایسته برای مدارک هزاران سال تحولات فرهنگی خفته در خاک باشیم.
گاهنامه ایزیرتو - سال دوم . شماره اول . شماره پیاپی 2
تاريخنگاري دموكراتيك؛ بازانديشي در تاريخ ايران
يونس قربانيفر[1]
«تاريخ ايران» مخلوق گفتمانهاي تاريخنگاري معاصر است و متاسفانه روايت اين گفتمانها از «تاريخ ايران» يك روايت غيردموكراتيك ميباشد. چيرگي اين گفتمانها در يك سده و نيم اخير، توليد متون مخدوش، غيرعلمي و جعلي تاريخنگارانه را در پي داشته و مهمتر از آن در ساحت اجتماع و سياست در خدمت گفتمانهاي غيردموكراتيك بوده است. نگاهي گذرا بر اين گفتمانها نشان خواهد داد كه آنها در فرايند تبديل «گذشته» به «تاريخ» تا چه اندازه در خلق و ابداع روايتهاي غيردموكراتيك كوشيدهاند و در پرتو چنين بررسياي ضرورت ابداع يك گفتمان دموكراتيك تاريخنگارانه بيشتر آشكار خواهد شد.
گفتمان آركائييستي (باستان گرايانه):
از اواسط دوره قاجار نخبگان ايران تحت تاثير رويكردهاي جديد غربي به تاريخ، به خوانش مجدد گذشته ايران پرداختند، چرا كه در غرب هنگامي كه تشكيلات سياسي در قالب كشورهاي جديد با مرزهاي معين شكل گرفت، صاحبان قلم و اصحاب دولت ميكوشيدند تا روايتهاي تاريخي را مبناي مشروعيت به مرزبنديهاي سياسي قرار دهند (دايره المعارف ناسيوناليسم، 1384: 276). محمد توكلي در اين زمينه توضيح مناسبتري ارائه ميدهد: «با فروپاشي امپراتوريهاي كهن و پيدايش ملت- كشورهاي جديد در سدهي سيزده ه.ق تاريخ نويسان به طرح گزارشي كشور مدار از گذشته پرداختند. اين طرح بديع از يك سوي پذيراي روشهاي تاريخنگاري علمي فرنگيان و آمادهي اقتباس از آنان و از سوي ديگر نيازمند اصالتگري در رويارويي با فرنگيان بود» (توكلي طرقي، 1382: 41). بنابراين گفتمان اسلامي تاريخنگارانه با اين رويكرد جديد دچار تغيير و تبديل گشت؛ تاريخ در اين گفتمان يك روايت «دولت محور» بود، ولي در گفتمان نوين تاريخ «سرزمين محور» ميشد و به قول نويسنده فوقالذكر گزارش تاريخي مورخان، مبدل به يگ گزارش «ايران مدار» ميشد (همان: 19). ايران مداري در گزارش تاريخي مورخان اگرچه ريشهاي ضعيف نيز در دوره زنديان و افشار داشت، اما به شكلي مدرن در دوره ناصرالدين شاه پديدار شد. اگرچه در اين هنگام هنوز تاريخنگاري كلاسيك به حيات خود ادامه مي داد، ولي رويكرد نوين به شدت در حال رشد بود. ميرزا فتحعلي آخوندزاده از جمله پيشگامان و نظريهپردازان رويكرد آركائييتسي به تاريخ بود. وي با داشتن ديدگاههاي كاملاً سكولار به نفي تاريخ ايران دوره اسلام و تمجيد گذشته باستاني ميپرداخت. ديدگاههاي او كاملاً ضداسلامي و ضدعربي بود، اين ديدگاهها گاهي شكلي كاملاً فاشيستي به خود ميگرفت (مكتوبات كمالالدوله، نسخه خطي مجلس). نظرات او در تاريخنگاري كسي چون آقاخان كرماني نويسنده «آئينه اسكندري» بسيار موثر افتاد و او اولين متن تاريخنگارانه آركائيستي و چه بسا ناسيوناليستي را توليد كرد. در كنار اين دو، جلالالدين ميرزاي قاجار هم خود آفريينده رويكردي جديد بود، او كتابي به نام «نامه خسروان» نوشت و تمامي تلاش خود را مصروف آن ساخت كه به زبان فارسي سره آن را به نگارش در آورد. همگي اينان نقش اساسي در خلق روايت غيردموكراتيك داشتند، اينان علاوه بر اشاعه ديدگاههاي عرب ستيزانه، تاريخ ايران را به دوره باستان محدود كردند و مهمتر از همه كل تاريخ ايران را به «تاريخ قوم پارس» تقليل دادند.
گفتمان ناسيوناليستي:
انقلاب مشروطه و رويدادهاي سياسي پس از آن مجال مناسبي براي ماندگاري اين رويكردها به تاريخ فراهم ساخت، به ويژه آنكه كم كم نخبگان ايراني ضرورت پرداختن به «گفتمان ملت» را در ايران بيشتر احساس كرده بودند و در گفتارها و نوشتارهاي نخبگانه خود اين مساله را در اولويت قرار داده بودند. سه كانون عمدهاي كه در اين دوران درگير اين مساله بودند: «كانون مجله كاوه»، «مجله آينده» و «كانون ايرانشهر» بودند (اكبري، 1384: 152) و آنچه كه ثمره اين گفتمانسازي در باب ملت و ناسيوناليسم بود را داريوش آشوري به نحوي شايسته بيان ميدارد: «با شكلگيري «دولت ـ ملت» مدرن در ايران و با نياز به ناسيوناليسمي كه نيروي انگيزندهي سياسي و فرهنگي در جهت نوسازي ايران باشد، گفتمان سياسي و فرهنگي تازهاي شكل گرفت كه هدفاش بخشيدن هويت ملي به ايرانيان بود. اين گفتمان سياسي و فرهنگي، كه پايهي ايدئولوژيكي براي دولت بود، ميکوشيد از سويي ما را به «گذشتهي پرافتخار» بپيوندد و از سوي ديگر، از گذشتهي نكبتبار جدا كند، گذشتهي پرافتخار يكدست در آن سويِ تاريخ، در دوران پيش از اسلام قرار داشت و در دوران اسلامي نيز آنچه در ايران ناب دانسته ميشد، از علم و فرهنگ و هنر و ادبيات و نمايندگانشان، مايهي سرافرازي بود و از آن گذشتهي پرافتخار بود و هر چه ناخوشايند و بدشمرده ميشد، كمابيش از آثار وجود پتيارهي عرب بود و تمامي فقر و نكبت و واپس ماندگي و نمودهاي بدفرهنگي و اجتماعي يكسره برخاسته از چيرگي عرب و اسلام شمرده ميشد. اين كوشش براي جدا كردن گوهر ايراني ناب از آنچه «انيراني» است، صورت ميگرفت، يعني زدودن آن گوهر از هرچه موجب ناپاكي وتيرگي آن شده است (آشوري، 1377: 171). تاريخنگاري ناسيوناليستي بر اين گفتمان ناسيوناليستي ابتناء داشت. اين تاريخنگاري تا حدودي وجوه ضداسلامي تاريخنگاري آركائيستي را تعديل نموده بود و تاريخ ايران را هم در «دوره باستان» و هم «دوره اسلامي» مورد توجه قرار ميداد. البته در اين روايت از تاريخ تنها آنچه به شكوه و بزرگداشت عنصر ايراني يا ملت ايراني مربوط ميشد، گزارش ميگرديد. در اين روايت منظور از ملت ايراني قوم پارس در عصر باستان و يا فارس در دوره اسلامي بود. كه در نزد تاريخنگاراني چون «عباس اقبال» يك روايت فارسي- شيعي از گذشته ايران بود، عملاً ديگر قوميتها و گروههاي مذهبي ايران را از گزارش تاريخي حذف ميكرد و حتي اگر- مثلاً- به تاريخ كرد توجه ميشد براي نشان دادن ارتباط يا پيوستگي آن با قوم فارس بود (در اين زمينه: «كرد و پيوستگي نژادي و تاريخي او» رشيد ياسمي، كه كتابي بيشتر تبليغي است اما متاسفانه امروزه متني علمي انگاشته ميشود). اين روايت، روايتي كاملاً قوم محورانه از تاريخ ايران بود و توانست به عنوان يك جريان تاريخ نويسي علمي خود را تثبيت سازد و حتي گفتمان ماركسيستي هم نتوانست حضور قدرتمندانه آن را متزلزل سازد. بهويژه آنكه نهاد قدرت به شدت از آن پشتيباني مينمود و جالب آنكه شرقشناسي كه در خلق آن نقش داشت به دنباله رو آن تبديل گشته بود.
گفتمان ايدئولوژيك مذهبي- قومي:
انقلاب بهمن 57 دگرگونيهايي را در گفتمانهاي حاكم پيشين موجب گشت، تاريخنگاري هم از اين تغييرات گفتماني بي نصيب نماند. گفتمان تاريخنگاري ايدئولوژيك قومي- مذهبي شكل گرفت. خطوط كلي اين گفتمان در راستاي توجه بيشتر به نقش دين در تاريخ، طبقه روحاني و نيز گروههاي مبارز شيعي و در كنار آن كم رنگ ساختن توجه به شاهان و قدرت مداران گذشته بود. اين گفتمان اگرچه مجالي براي شنيدن صداهاي جديدي از گذشته فراهم ساخته بود و به نوعي تغييري مثبت در تاريخنگاري ايران محسوب ميشد، اما نتوانست از تاثيرات تاريخنگاري پرقدرت ناسيوناليستي محفوظ بماند و روايت قوم محورانه اين گفتمان از تاريخ ايران را به آساني پذيرا شد. اين روايت نيز همچنان نقش قوميتها و گروههاي مذهبي در تاريخ ايران را ناديده گرفت و عملاً آنان را از تاريخ ايران حذف كرد.
ضرورت گفتمان دموكراتيك تاريخنگارانه
روايتهاي غيردموكراتيك از تاريخ ايران بيش از هر چيز نشأت گرفته از تعاريف منسوخ و تنگ نظرانهي قومي از ناسيوناليسم ميباشد. ناسيوناليسم در ايران بعد از گذشت يك سده از انقلاب مشروطه كه در واقع مولود اصلي آن بود، هنوز يك ناسيوناليسم قومي است كه نتوانسته تعريفي مناسب از ايران و ايراني ارائه دهد، به طوري كه بتواند همه اقوام و گروههاي قومي و مذهبي را در دايره شمول اين تعريف قرار دهد.اين ناسيوناليسم يك ناسيوناليسم قومگرايانه است كه ايران را به قوم فارس و زبان فارسي تقليل ميدهد و تاريخ ايران را هم در اين راستا به نگارش در ميآورد و پس از يك سده هنوز هم انبوهي از ايدئولوگهاي اين «گفتمان ايدئولوژيك قوم گرايانه» مدام در حال بازتوليد و بازگويي آن در متون تاريخي و انديشهاي خود هستند (جواد طباطبايي آخرين نمونه اين ايدئولوگهاست. بنگريد: طباطبايي، 1384). ناسيوناليسم ايراني نيازمند بازانديشي مجدد است و اين ميسر نخواهد بود جز از راه بازانديشي در تاريخنگاري موجود و اتخاذ رويكرد نوين در شناخت گذشته ايران و بنيان نهادن تاريخنگاري دموكراتيك.
تاريخنگاري دموكراتيك
تاريخنگاري دموكراتيك تلاشي است براي شنيدن همه صداهاي گذشته، اين تاريخنگاري به مانند روايتهاي غيردموكراتيك پيشين به دنبال تقليل تاريخ ايران به تاريخ قوم خاصي نيست و همه مظاهر فرهنگي و تمدني ايران را به نام آن قوم مصادره نميكند. در واقع تاريخنگاري دموكراتيك تلاشي است براي انعكاس تصوير تمامي اقوام و گروههاي مذهبي ايران در آئينه تاريخ ايران.
تاريخنگاري دموكراتيك تلاشي براي فهم و نقد گذشته است نه تقديس گذشته. اين تاريخنگاري مدعي ارائه حقيقت مطلق نيست، بلكه آنچنان كه مايكل استنفورد ميگويد: تاريخ را بحثي بي پايان ميداند كه بخشي مهم از گفت و گوي پايدار بشري را شكل ميدهد (استنفورد، 1382: 13). اين تاريخنگاري دنبال آن نيست كه دشمنيهاي قدرتمداران گذشته را به دشمنيهاي اقوام امروز مبدل كند، بلكه كوشش بر آن است كه روايتگر همزيستي مسالمتآميز ملتها، اقوام و گروههاي مذهبي باشد. تاريخنگاري دموكراتيك تنها به سرگذشت فرادستان نميپردازد، بلكه مستمع صداي تمامي طبقات و گروهها خواهد بود. قاضي محمد را آزاديخواهي بزرگ ميداند و براي آن مقامي هم طراز با مصدق و چه بسا بالاتر قائل است و مبارزه قاضي فتاح را به مانند مقاومت تنگستانيها ارج مينهد، ايستادگي «اميرخان لپ زيرين» را كم از مقاومت «آريو برزن» نميداند و حكايت دلداگي خج وسيامند را كم از دلدادگي خسرو و شيرين نمي داند.
تاريخنگاري دموكراتيك به همان ميزان كه تجاوزكاري اسكندر را مورد نقد قرار ميدهد، كشتارها و تجاوزگريهاي كوروش و نادرشاه را هم مطرود ميداند و از آنان اسطوره نميسازد. در واقع تاريخنگاري دموكراتيك خادمان انسانيت از قبيل گاندي، ماندلا و ... را اسطوره تاريخ ميداند، نه تجاوزكاران و جنگ افروزان مستبد را. درنهايت تاريخنگاري دموكراتيك خالق تاريخي ديگر خواهد بود؛ تاريخي كه در كنار ديگر دانشها به تربيت انسان دموكرات بپردازد.
منابع:
1.اكبري، محمد علی، 1384، تبارشناسی هویت جدید ایرانی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران.
2.استنفورد، مایکل، 1382، درآمدی بر فلسفه تاریخ، ترجمه احمد گل محمدی، نشر نی، تهران.
3.آشوري، داریوش، 1377، ما و مدرنیت، موسسه فرهنگی صراط، تهران.
4.توكلي ترقي، محمد، 1382، تجددبومی و بازاندیشی تاریخ، نشرتاریخ ایران، تهران.
5.دايرهالمعارف ناسيوناليسم، زیر نظر الکساندر ماتیل، کتابخانه تخصصی وزارت امور خارجه، 1384، تهران.
6.مکتوبات كمالالدوله، نسخه خطی مجلس
7طباطبايي، محمدجواد، 1384، ديباچهاي بر نظريه انحطاط ايران، نگاه معاصر، تهران.
گاهنامه ایزیرتو - سال دوم . شماره اول . شماره پیاپی 2
نکاتی چند پیرامون کتابچههای چند زبانه ایزیرتو
فریدون بیگلری[1]
امروزه انتشارات یکی از مهمترین ابزارها در امر اطلاعرسانی و رشد فرهنگ عمومی هستند. در بسیاری از جوامع، سالانه هزاران عنوان کتاب در تیراژهای چند دههزار نسخهای در حوزههای مختلف تألیف و منتشر میشوند. در حوزه میراث فرهنگی و گردشگری، کتب، نشریات و کاتالوگهای متنوع که به معرفی آثار باستانی و جاذبههای تاریخی ـ طبیعی کشورها و ملل مختلف دنیا میپردازند، نقش محوری و کلیدی خود را در جذب توریست و سرمایههای اقتصادی پیدا کردهاند. اگر اهل سفر و گشت و گذار باشید و به کشورهای دیگر دنیا سفر کرده باشید و نیمنگاهی هم به جاذبههای طبیعی ـ تاریخی آن کشورها داشته باشید، به روشنی ملاحظه کردهاید که از بدو ورود و به محض خروج از فرودگاه، از اولین و مهمترین تابلوهایی که با آن برخورد میکنید، تابلوهایی هستند که شما را به آثار تاریخی و مکانهای فرهنگی شهر و کشور از جمله موزهها رهنمون میشوند. در بازدید از هرکدام از این آثار بروشورهای رایگانی وجود دارند که محوطهها و جاذبههای اطراف آن اثر را با کروکی، ذکر راههای دسترسی و ... به شما معرفی میکنند. هرچند گاهی برای خرید بروشور یک موزه، باید مبلغی اندک هزینه کنید، اما عموماً سعی بر ارائه خدمات رایگان و معرفی آثاری است که هرچه بیشتر شما را به اقامت در آن کشور و بازدید از آثار آن تشویق میکند. آنان نیک آگاهند که اگر شما به خاطر یک اثر یک مسیر 50 کیلومتری را در کشور آنان بپیمائید، این خود به معنی پرداخت هزینه تردد در آن مسیر (با قطار یا تاکسی و ...)، احتمال زیاد صرف نهار یا شام، صرف هزینههایی برای اقامت و ... است، و این در کل، به معنی کسب درآمد اقتصادی در هر منطقه است.
واقع بین باید بود، جذب چنین سرمایههایی در سطح کلان نیازمند نگاه کلان مدیریتی، ایجاد زیرساختهای لازم از قبیل جادههای خوب و مطمئن، هتلهایی آبرومند با امکانات و سرویس دهیهای استاندارد، امکانات مناسب در مسیرهای تردد از قبیل رستورانهای بین راهی مناسب، سرویسهای بهداشتی و .... است که این اقلام غالباً در ایران حمایتهای دولتی و مدیریتی کشوری را میطلبد که البته خوشبختانه در چند ساله اخیر، بخش خصوصی نیز پا به میدان رقابت گذاشته است و امید میرود که در چند سال آینده، وضعیت نسبتاً مطلوبتری را شاهد باشیم. اما در این میان، از نخستین و اولین جرقههای جذب جهانگرد، همان مساله انتشارت و تبلیغات برای آثاری است که در کشورمان موجود است. واقعیت این است که بسیاری از جهانگردانی که به کشور ما میآیند اطلاعات جامع و کاملی در خصوص آن ندارند. شاید بسیاری از آنان نتوانند روی نقشه جهان، مکانی که ما در آن زندگی میکنیم را نشان دهند و اگر ما مثلاً همه زیر ساختها را هم آماده کردیم، باید بنشینیم و چشم به راه آمدن کسانی بمانیم که هیچ تصویر و ذهنیتی از جغرافیا و فرهنگ سرزمینی ما ندارند و طبیعتاً به آمدن به آن هم فکر نمیکنند.
دوستی که در کار تورهای بینالمللی فعالیت میکند و حرفه اصلی او راهنمای تور است میگفت: ما که از کشورهای اروپایی گردشگر میآوریم، در دفاترمان در اروپا کاتالوگهایی داریم که به معرفی آثار آن مسیر به زبان انگلیسی پرداخته است. مثلاً هنگامی که توری را برای مسیر شیراز تعریف میکنیم، کاتالوگهای انگلیسی زبان آثار موجود در مسیر از قبیل موزههای موجود، آثار شاخص از قبیل تخت جمشید، پاسارگاد و ... را نشان میدهیم و با توجه به اطلاعاتی که در اختیار آن شخص گذاشته میشود، وی تصمیم میگیرد که به کدام یک از مناطق ایران و مسیرهای موجود سفر کند. البته ناگفته نباید گذاشت که در این مرحله، وجود و عدم وجود اطلاعات موثق و علمی که در قالبی شکیل و زیبا ارائه شدهاند به معنای مشارکت و یا عدم مشارکت در رقابت جذب این سرمایههاست و طبیعتاً کشورهایی گوی سبقت را میربایند که هزینه و انرژی بیشتری برای اطلاع رسانی و تبلیغات انجام داده باشند.
در سرزمین ما و حداقل جغرافیایی سرزمینی که ایزیرتو برای آن منتشر میشود، آثاری که حاوی اطلاعاتی علمی، بهروز و به قلم اهل فن نگاشته شده و در عین حال دارای زبانی ساده و قابل فهم برای عموم باشد، تاکنون منتشر نشده است. متاسفانه بسیاری از کتابچهها و کاتالوگهای موجود که به معرفی آثار منطقه میپردازند فاقد اطلاعات جدید، صفحهآرایی و تصاویر مناسب هستند و اغلب شیوه معرفی آثار در آنها خشک، بیروح و بهدور از فهم عامه مردم است. در چنین شرایطی انجمن ایزیرتو از سال 1385 برنامهای را جهت انتشار کتابچههای راهنمای آثار مناطق مختلف غرب کشور آغاز کرد. هدف عمده از این سلسله انتشارات، ارائه اطلاعات جدید در قالبی غیرتخصصی به همراه تصاویر و نقشههای مناسب برای آشنایی مردم منطقه و گردشگران بود. با توجه به این انتشارات و روند تهیه مطالب، ترجمه، ویراستاری، طراحی، تامین بخش مالی آن و ... با اطمینان میتوان ادعا کرد که کارنامه نشریه ایزیرتو از لحاظ اهداف، محتوای مطالب و کارکرد کاملاً قابل دفاع است و میتوان آن را اثری موفق نامید. هرچند به قول سعدی: «مشک آن است که خود ببوید نه آن که عطار بگوید»، اما سوابق همکاریام با دیگر انتشارات حوزه میراث فرهنگی و باستانشناسی و مشاهده نمونههای مشابه خارجی و داخلی، این اجازه را میدهد که اندکی مطمئنتر در مورد بخشی از کار تیمی انجمن ایزیرتو که شما آن را با نام نشریه ایزیرتو میشناسید، سخن بگویم.
نخستین شماره نشریه ایزیرتو تحت عنوان «ایزیرتو1: یادگارهای تاریخی بوکان» در روزهای پایانی سال 1385 منتشر شد، شماره دوم آن با عنوان «ایزیرتو 2: مجموعه آثار تاریخی ـ فرهنگی مهاباد» در 100 صفحه تمام رنگی و به صورت سه زبانه زیر چاپ است و سومین شماره آن به آثار شهرستان هرسین در استان کرمانشاه اختصاص یافته است. سلسله انتشارات ایزیرتو با بهرهمندی از شورای نویسندگان متخصص، کادر فنی و شاخص چون ویراستاری شهرناز اعتمادی در بخش فارسی، زبان انگلیسی روان و بهروز با ویراستاری هلن تایلر، گرافیک فوقالعاده ئاسو مامزاده و چاپ تمام رنگی، میرود تا سطح کیفی خود را به استانداردهای روز جهان نزدیک کند و با آثار مشابه خارجی لاف برابری زند.
پنجمین سال تولد ایزیرتو را به همکاران و علاقمندان این انجمن تبریک میگویم و امید دارم که این انجمن بتواند در ادامه فعالیتها و برنامههای پیش رو، گامهای استوارتری بردارد و نشریه ایزیرتو تا معرفی همه شهرستانهای حوزه فعالیت انجمن، دوام یابد و باقی بقایتان. سال نو مبارک.
گاهنامه ایزیرتو - سال دوم . شماره اول . شماره پیاپی 2
یادگارهای تاریخی و نقش آنها در توسعه گردشگری
عبدالعزیز مولودی
چکیده مقاله:
در این مقاله نویسنده با استناد به اینکه کشور ایران به طور کلی و مخصوصاً شمال غربی آن دارای منابع و جاذبههای مختلف تاریخی، فرهنگی و طبیعی فراوان است؛ به بررسی جایگاه این جاذبهها و صنعت گردشگری به عنوان یک صنعت سودآور جهانی در اقتصاد ملی میپردازد. سئوال مطرح برای نویسنده، بررسی علل موثر در ناکارآمدی گردشگری کشور است. در پاسخ به این سئوال نویسنده بر آن است که صرف نظر از عوامل موثر دیگر، مدیریت ناکارآمد بخش گردشگری در حوزه دولت در ارتباط با ثبت، مرمت و نگهداری آثار تاریخی، عامل ناکارآمدی صنعت گردشگری و از میان رفتن آثار تاریخی است. قلعه سرداربوکان، نمونه عینی بیتوجهی مدیریت گردشگری منطقه نسبت به یادگارهای تاریخی است که در اثر دست به دست شدن توسط نهادهای دولتی روبه نابودی است.
طرح مسئله:
ایران کشوری است که از نظر جاذبههای گردشگری و میراثفرهنگی، جزو 10کشور نخست جهان و جزو 5 کشور بالقوه توانمند در زمینه گردشگری و جذب گردشگر خارجی به شمار میرود. امّا علیرغم این و با داشتن زیباییهای طبیعی و یادگارهای تاریخی و فرهنگی بیشمار، هنوز جایگاه مناسبی در گردشگری جهانی نداشته و نتوانسته است سهم مناسبی از این صنعت را به خود اختصاص دهد. این مشکل در زمینه گردشگری داخلی نیز وجود دارد. این درحالیست که از گردشگری همواره به عنوان صنعتی با ارزش افزوده بالای اقتصادی نام برده میشود. برخی از واقعیتها در این زمینه گویای اهمیت فوق است:
· صنعت توریسم علیرغم بحران کنونی جهان در حال رشد است.
· توریسم بزرگترین صنعت جهان برحسب اشتغال و تجارت است.
· مسافرت رفتن، جزو بخشی از زندگی انسان شده است.
در ایران بعد از سالیان دراز و علیرغم وجود واقعیتهای مورد اشاره، صنعت گردشگری نه تنها به سهم قابل قبولی در محاسبه درآمد ملّی دست نیافته است؛ بلکه همین سهم ناچیز نیز سال به سال روبه افول است. سئوال اساسی که در این رابطه مطرح میشود آن است که چه علت یا عواملی در بروز این مشکل نقش داشته و دارند؟ در برآورد کلی، هرچند به تنهایی یک عامل موثر در بروز مشکل مذکور نمیتواند نقش داشته باشد، امّا به اعتقاد من یکی از اصلیترین عوامل موثر بر مشکل ناکارآمدی صنعت جهانگردی کشور، آسیبهای واردآمده به مدیریت گردشگری و میراث فرهنگی در سطوح مختلف است. به عبارتدیگر دربررسی آسیبشناسانه مدیریت ناکارآمد صنعت گردشگری، میتوان به مواردی اشاره داشت که این صنعت را دچار سردرگمی و نوسان کرده است:
1ـ استفاده از مدیریت غیرتخصصی مشکل عمده و معمولی در این بخش است. نمونههای بارز این مشکل را میتوان تخریب و نابودی بسیاری از تالابهای پرجاذبه طبیعی، از میانرفتن و تخریب آثار و یادگارهای تاریخی در اثر عدم مدیریت ثبت، بازرسی و نگهداری آنها، حفاریهای غیر مجاز، تخریب و غارت آثار مدفون و ... مشاهده نمود.
2ـ نگاه مدیریت گردشگری ما نه اقتصادی است و نه اجتماعی. یعنی برنامهریزی با هدف افزایش بازده اقتصادی، افزایش درآمد ملّی و گسترش این صنعت صورت نمیگیرد (بهروز اشرف سمنانی، 1385).
از توجه به آمارهای منتشره سازمان جهانی گردشگری، میتوان دریافت که صنعت گردشگری اثرات بسیار مهمی بر سیستم اقتصادی جهان دارد. پیشبینی شده است که تعداد مسافران و جهانگردان در سال 2010 میلادی به حدود یك میلیارد نفر برسد. ایران با دارا بودن مقام جهانی مورد اشاره در زمینه دارا بودن جاذبههای گردشگری؛ در حال حاضر توان بیش از چهار میلیون گردشگر خارجی را دارد تا از آنها پذیرایی کند درحالیکه ظرفیت بکار گرفته شده در عمل، 5/1 میلیون گردشگر بوده که این نیز دائم در نوسان است . بنابراین مزیتهای صنعت گردشگری کشور هنوز در سیاستهای کلان کشور ناشناخته است. این امر باعث شده است که بسیاری از گردشگران که قبلاً به مقصد ایران وارد کشور میشدند؛ به کشورهای ترکیه، سوریه، اماراتمتحدهعربی و آسیایمیانه تغییر جهت دهند. ضمن اینکه گردشگران داخلی نیز ترجیح میدهند به کشورهایی چون ترکیه و امارات سفر کنند.
بررسی همه جانبه مشکلات موجود در زمینه صنعت گردشگری، فرصت بیشتری میخواهد، امّا دراینجا آنچه بیشتر مورد توجه است، بررسی آسیبشناسی مدیریت گردشگری در رابطه با آثار و یادگارهای تاریخی کشور میباشد. شمال غرب ایران، یعنی استانهای آذربایجان شرقی و غربی،کردستان، ایلام و کرمانشاه؛ از جمله استانهای زرخیز کشور از نظر جاذبههای گردشگریاند که تا حال مورد استفاده قرار نگرفتهاند. اگر در زمینه مشکلات خاص منطقه بتوان به کمبود یا نبود تاسیسات گردشگری مناسب، آثار ناشی از عدم امنیت اجتماعی و سیاسی گذشته و وجود میادین مین در نقاط مرزی اشاره کرد؛ بدونشک بیتوجهی به آثار تاریخی و یادگارهای گذشته از سوی مدیریت گردشگری کشور، عامل دیگری است که در صورت عدم بازنگری در آن؛ میتواند هم زیر ساختهای تاریخی کشور را آسیب بیشتر برساند، هم صنعت گردشگری را با رکود بیشتر مواجه گرداند. یادگارهای تاریخی بر جامانده از گذشته، بخشی از هویت فرهنگی، قومی و ملّی جامعه است و تلاش برای ثبت، نگهداری و مرمت آنها کمک به حفظ هویت و تداوم کیان فرهنگی در آینده است. علاوه بر آن؛ عامل موثری در تعامل و توسعه فرهنگی و البته اقتصادی و صنعتی به شمار میآیند. اهمیّت این یادگارها و نقش هویتساز آنها در عصر جهانی شدن برکسی پوشیده نیست. بنا به گفته معاون میراث فرهنگی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری کشور، از مجموع بیش از یک میلیون اثر تاریخی شناسایی شده و قابل ثبت در کشور تنها 160هزار اثر تاکنون ثبت ملّی شدهاند (خبرگزاری مهر- 1386). به عبارت دیگر بسیاری از آثار ارزشمند تاریخی وجود دارند که هنوز به ثبت ملّی نرسیده و در معرض تخریب قرار دارند.
قلعه سردار بوکان
قلعه سردار بوکان، از بناها و یادگارهای تاریخی دوره قاجاریه است که در سال 1285قمری در کنار حوض پرآب مشهور به حوض بزرگ بوکان توسط سردارعزیزخانمکری احداث گردید. قلعه در بالای تپهای به ابعاد50 در60متر و ارتفاع 13متر با مصالحی از قبیل ساروج، خاکرس و خاکسفید و با استفاده از آجرهای 20در20سانتی متری و چوب ساخته شده است. طول قلعه 30متر و عرض آن 25 متر بوده است. قلعه در ابتدا دارای 6 شانشین بوده و بر روی 9 ستون سنگی به ارتفاع 2متر و قطر 1متر قرار داشته است. قلعه دارای مردابی بوده با حوض و فواره که آب آن توسط تلمبههایی از حوض بزرگ که 11متر پایینتر از قلعه قرار داشته؛ تأمین میشده است. در دو گوشه شرقی و غربی قلعه در بالای برجهای مرتفع منشوری شکل آن، دو کنگره فلزی نصب بوده که از آن نیز برای سکونت و به عنوان مرکز حکومت استفاده میشده است. از قلعه در سالهای 1325 تا 1351 شمسی به عنوان شهربانی، اداره پست و مدرسه (دبستان شاهپور) استفاده میشده است. بعد از انقلاب اسلامی نیز پایگاه نیروی مقاومت سپاه در آن مستقر شده تا اینكه در سال 1361 كل قلعه را ویران كردند و دیگر اثری از آن باقی نماند و اكنون از تپه به عنوان پایگاه بسیج استفاده میشود (كدخدا محمدی،1381).
دست به دست شدن قلعه توسط نهادهای مختلف و نهایتاً کاربری نظامی آن، نهتنها مانع از آن بوده است که قلعه متولی خاصی مانند اداره میراث فرهنگی داشته باشد تا از آن نگهداری نماید، بلکه تخریب تاریخی آنرا نیز بدنبال داشته و تبدیل به تلی از خاک و خاکریز گردیده است. در حال حاضر عملاً یکی از یادگارهای تاریخی منطقه و منسوب به سردار کل با خطر نابودی کامل روبروست. در سالهای گذشته مسئله بازپسگیری قلعه از سوی میراث فرهنگی، آموزش وپرورش بوکان و شهرداری مورد منازعه بوده و هیچ یک نیز در این زمینه و مخصوصاً میراث فرهنگی استان جدیتی بخرج ندادهاند تا این اثر از بلاتکلیفی خارج شود. این درحالیست که فضای مورد اشاره در طرح تفضیلی شهرستان، به عنوان فضای ورزشی ارزیابی شده است! علاوه برآنکه گفته میشد طرحی از سوی فرمانداری بوکان برای تبدیل مجموعه حوض بزرگ و قلعه سردار به مجموعه گردشگری در مرکز شهر وجود داشته است. صرف نظر از وجود یا عدم وجود چنین طرحی، در سالهای اخیر بادادن مجوز ساخت پاساژ در کنار حوض بزرگ و احداث خیابان در حد فاصل حوض بزرگ و قلعه سردار، عملاً برای هیمشه تصور به هم پیوستن دو اثر تاریخی یاد شده به رویایی ناممکن تبدیل شد. بنابراین چنانکه گفته شد؛ تخریب بناهای تاریخی و سهلانگاری در ثبت، مرمت و نگهداری آنها ریشه در سوء مدیریت آثار تاریخی دارد و موجب بیگانگی نسلهای آینده از یادگارهای تاریخی ارزشمند آنها میشود. برای توسعه صنعت گردشگری کشور و شکوفایی اقتصادی و فرهنگی منطقه و ایران، اگرچه فاکتور امنیت اجتماعی لازم است: امّا کفایت آن تنها در افزایش و گسترش امور زیر بنایی گردشگری مخصوصاً ثبت، حفظ و مرمت آثار و یادگارهای تاریخی است.
لذا پیشنهاد میشود که:
• در ثبت، حفظ و نگهداری آثار تاریخی مخصوصاً در مناطق غرب کشور جدیت بیشتری توسط سازمان میراث فرهنگی اعمال شود (در سالهای اخیر آهنگ رشد خوب بوده است).
• از آنجا که سازمانهای غیردولتی دواطلبانه میتوانند نقش موثری از نظر اجتماعی ایفا نمایند، لازم است بستر لازم برای تأسیس و فعالیت آنها بیشتر فراهم شود.
• اعتبار لازم برای حمایت، ثبت و نگهداری آثار تاریخی و طبیعی در بودجه دولت تأمین گردد.
• ویرانه قلعه سردار بوکان به میراث فرهنگی استان آذربایجان غربی تحویل داده شود تا ضمن انجام امور مربوط به مرمت آن، جهت بازسازی و تبدیل آن به مکانی گردشگری اقدام نماید.
• شهرستان بوکان که از جمله شهرهای بزرگ استان محسوب میشود، صاحب اداره میراث فرهنگی و گردشگری شود.
منابع و مأخذ:
1. كدخدا محمدی، امیر، طراحی مركز قدیم شهر بوكان (پایان نامه تحصیلی كارشناسی ارشد معماری) دانشگاه بین المللی امام خمینی قزوین.1381.
2. اشرف سمنانی، بهروز. مدیریت ناتوان، آسیبشناسی صنعت گردشگری، مجله اینترنتی فصل نو، (شنبه 11شهریور 85).
خبرگزاری مهر ، مصاحبه با فریبرز دولت آبادی، معاون میراث فرهنگی سازمان میراث فرهنگی ، 24/1/86((www.mehrnews.com.
گاهنامه ایزیرتو - سال دوم . شماره اول . شماره پیاپی 2
ارتباط باستان شناسی و تاریخ
امیر عبدالهی[1]
شاید بیمورد نباشد که گفتار خویش را با این جمله پرمعنی آغازکنیم که «آینده متعلق به ملتی است که گذشته خویش را درست بشناسد». عقیده عام بر این است که حفظ و بازشناسی تاریخ و هویت یک ملت بر دوش مورخان و یا افرادی است که به نوعی با تاریخ سر و کار دارند. در صورتی که واقعیت امر این است که حفظ و بازشناسی این امر مهم وظیفهای است که مستلزم توجه و دقت و آگاهی همه طبقات و گروههای جامعه است. شاید وظیفه یک مورخ فراتر از توصیف گزارشات و تحلیل وقایع مربوط به حوادثی باشد که در تاریخ یک ملت رخ داده است. اما حفظ آثار و بقایایی که از یک ملت بهجا مانده از وظیفه مورخ خارج است. این در حالی است که توصیف و تحلیل گزارشهای یک واقعه در صورتی که آثاری از آن به جا مانده باشد، مستلزم حفظ این آثار در وهله اول است.
با درک این موضوع ارتباط تاریخ و مورخ با گروههای دیگر جامعه به خوبی آشکار میشود. باستانشناسی و باستانشناس که وظیفه آن در وهله اول کشف، معرفی و حفظ آثار و بقایای یک ملت است از آن گروههایی است که ارتباط نزدیکی با تاریخ و مورخ دارد. ارتباط بین باستانشناسی و تاریخ تا حدی است که در برخی مواقع بی توجهی به یکی از آنها میتواند اشتباهات جبران ناپذیری برای هویت یک ملت به دنبال داشته باشد. عکس آن نیز در مواقعی یعنی کمک یکی به دیگری میتواند تاریخ یک ملت را به سمت دیگر بکشاند. برای نمونه کشف سکههای مربوطه به بداق سلطان مکری در ساوجبلاغ که امری باستانشناسی و حفظ آن کار باستانشناس بود، توانست پدیدهای جدید در تاریخ، که حاکمان محلی کرد نیز در منطقه تحت اختیار خود اقدام به ضرب سکه نمودهاند، را روشن سازد. از آنجا که منابع مکتوب تاریخی ما بسیار نادر است و به جز چند تالیف معدود در زمینه تاریخنویسی مدارک بسیار اندکی در دست است، لذا کشفیات باستانشناسی میتواند تا حدودی این نقص را جبران کند.
از مهمترین منابع مورد مطالعه باستانشناسی کتیبهشناسی است که کشف و حفظ و بررسی دقیق این مهم میتواند کمبود منابع مکتوب در حوزه تاریخ را جبران کند. از آنجا که کتیبهها اسناد اصیل و دست اول و همزمان با رویداد است، برخی اوقات از منابع مکتوب نیز با ارزشتر هستند. هرچند در کردستان کار پژوهش جدی هنوز در این زمینه صورت نگرفته است، ولی بر روی بناهای قدیمی، سنگهای قبور و حتی اثاثه و پارچههای یادبود و ... کشف آنها امکان پذیر است. محتوای کتیبهها هرچند که بیشتر حاوی جزئیات نیستند، میتواند گوشهای از باورها و اعتقادات و حتی آداب و رسوم یک ملت را به خوبی نشان دهد.
اهمیت بسیار یک کتیبه میتواند در این باشد که مبدأی برای یک روش تحقیق باشد. برای نمونه کشف سنگ نوشته تپه قلایچی در بوکان که مربوط به حکومت ماناها میباشد، موجب تحقیق و پژوهش جدی در مورد دوره و محتوای آن توسط زبانشناسانی چون رسول بشاش، آندره لومر، تکسیدور، اسرائیل اپائول، ماریو فیلس، میخائیل سوکولوف و مباحث سلسلهوار باستانشناسان گردید. مباحثی که از سال 1364 (سال کشف کتیبه) تاکنون به صورت جدی در ژورنالهای تخصصی باستانشناسی و زبانشناسی داخلی و خارجی ادامه دارد. نکته قابل توجه در کتیبهها این است که آنها عاری از اشتباهات اتفاقی که مکرر در آثار مکتوب دیده میشود هستند. همچنین صرفنظر از این که کتیبهها اسامی افراد، تبارنامههای خانوادگی، موقعیت سیاسی یک سلسله، احکام رسمی، تفاهمنامههای سیاسی [برای نمونه به نظر بسیاری از زبانشناسان کتیبه قلایچی که به زبان آرامی نگاشته شده است در اصل زبان بومی مردمان مانا نیست، همچنین خدای خلدی و عَدَد مورد اشاره در کتیبه با پارهای شواهد در متن کتیبه، خدای اصلی مورد پرستش ماناها نبوده و این تفاهم نامهای سیاسی است که بین دولت مانا و یکی از همسایگان آن نگاشته شده است] به درستی مشخص میکنند، روش صحیحی برای شناخت ابنیههای نامشخص و نیز برای شناخت جایگاه شهرها از نظر تاریخی به دست میآید. [بنا به کتیبههای آشوری، تپه زیویه در 40 کیلومتری سقز ایالت مانایی ایزبیه از مهمترین ایالتهای مانایی در کنار پایتخت نامی آنها ایزیرتو بوده است]. در نهایت ارزش چنین کتیبههایی زمانی مشخص میشود که همراه منابع مکتوب و در رابطه با یکدیگر بکار گرفته شوند.
مسأله دیگری که مورد مطالعه باستانشناسی است، سکه شناسی است که به مانند کتیبه شناسی میتواند خدمات فراوانی برای تاریخ داشته باشد. عناوین حکومت، گرایشات مذهبی، تاریخ و محل ضرب سکه و... برای بررسی معلومات تاریخی وسایل دقیقی به شمار میآیند. بحث سکه شناسی کردستان میتواند دو اهمیت مهم داشته باشد: نخست اینکه کشف هر سکه در مناطق مختلف کردستان میتواند نوع حکومت مرکزی را در آنجا به خوبی نشان دهد و مساله دوم پیدا کردن سکههای مربوطه به حاکمان محلی کرد از اهمیت ویژهای برخوردار است که میتواند منابع مکتوب را تکمیل نماید و نکته اساسی که در مورد سکهشناسی باید مورد توجه قرار گیرد اینکه کار سکهشناسی کار آن افراد اهل ذوق که اقدام به جمعآوری سکه مینمایند و آن را در قفسهای به نمایش میگذارند و یا در موزهها نگهداری میکنند، نیست. بلکه باید سکهها در اختیار مورخ قرار گیرد تا آنها را مورد بررسی و مطالعه قرار دهد و منابع مکتوب را توسط آنها تکمیل نماید. برای نمونه در تاریخ کردستان هنوز سال دقیق حکمرانی و تعداد آنها در برخی از حکمرانان محلی به درستی مشخص نیست در حالی که پیدا کردن هر سکه که مربوط به چنین حاکمانی باشد میتواند به این فهرست ناقص کمک کند.
البته حوزه مورد مطالعه باستانشناسی بسیار گستردهتر از اینهاست، که هر کدام به نوعی با تاریخ سروکار دارند. کشف سفالینهها، بقایای معماری، بقایای جانوری، اسکلت انسانی، اشیاء فلزی و ... هر کدام مباحثی مهم در باستانشناسی هستند. باستانشناسی به عنوان علمی کمکی برای تاریخ زمانی ارزشمند است که کشفیات و یافتههای یک باستانشناس در اختیار مورخ قرار گیرد. نه تنها در بررسی تاریخ کرد که هیچ ارتباطی بین مورخ و باستانشناسی دیده نمیشود، بلکه در همه جهان هنوز آن مقدار کمکی را که باستانشناس بایستی به مورخ بکند، نکرده است. اگر زمینه همکاری و همزیستی بین این دو گروه وجود داشته باشد، مورخ اشیاء باستانی را در موقعیت تاریخی خویش قرار میدهد و آنها را در موقعیت فرهنگی و اجتماعی خود توصیف میکند. هدف باستانشناسی هم این است که یک بنا یا شیئ باستانی با روشهای تاریخی و برای اهداف تاریخی توصیف شود.
با پذیرش شرایط مذکور، باستانشناسی میتواند بسیار مفید باشد و در خدمت به جنبههای گوناگون تاریخ به کار گرفته شود. دو گروه از این آثار بسیار حائز اهمیت است که مستلزم توجه و دقت ویژه است: یکی بناهای باستانی که نمایشگر وضعیت زندگی اجتماعی است و دیگر کشف مکانهای مربوط به زندگی مردم در گذشته است که حفظ و تحقیق و بررسی آنها بسیار ضروری است و تحقیق در مورد این آثار مستلزم تخصص در این زمینه است که چه بسا عدم آگاهی و شناخت در روشهای کاوش و بررسی هدفمند آنها، اشتباهات جبران ناپذیری را بهبار خواهد آورد. مسألهای که در مورد کردستان باید مد نظر داشته باشیم این است که هدف از حفاری تنها مکانهایی که کشف شدهاند نیست، بلکه باید اماکنی که امکان حدس و گمان در مورد وجود ابنیه و اشیای باستانی در آنها هست، به درستی و توسط کاوشگران متخصص مورد بررسی قرار گیرد. امری که امروزه در مناطق کردنشین به صورت غیرعلمی و غالباً سودجویانه توسط سوداگران فرهنگ شایع است، که خسران و زیانهای جبران ناپذیر آن زمانی درک میشود که دیگر آن اشیاء ارزش خویش را از دست دادهاند، زیرا بررسی یک اثر باستانشناسی زمانی ارزشمند است که محل کشف و منطقه آن نیز به درستی مورد بررسی قرار گیرد.
با علم به اهمیت حفاظت مدارک و شواهد مورد بحث برای تکمیل مطالعات متخصصین، انجمن ایزیرتو تلاشهایی را در راه اطلاعرسانی و آگاهسازی عموم مردم در حفاظت از این میراث گرانبها برداشته که خوشبختانه بانیان آن افراد متخصص و اهل فن بوده و با دید علمی اقدام به حفظ و تشویق مردم برای نگهداری آثار و اشیاء باستانی کردهاند. ایزیرتو پا را از این نیز فراتر نهاده است و وظایف سنگینی را بر دوش خویش حمل میکند و به جنبههای دیگر و در واقع هر چیزی که به نوعی به شناخت بهتر هویت ملی مردمان ما کمک کند، توجه کرده است. ایجاد شاخه ای به نام «کمیته تاریخ» به مانند شاخههای دیگر، از آن اقدامات مفیدی است که ایزیرتو برای تشوق افرادی خبره در زمینه تاریخ، اقدام به راه اندازی آن کرده است. هر چند تاکنون اقدام موثری توسط اعضای این کمیته در این راستا صورت نگرفته است، ولی باید اذعان کرد که کوتاهی از جانب آن افرادی است که وظیفه دارند نسبت به تاریخ ملت خویش احساس وظیفه کنند. امید است که با همیاری و همکاری همگان بتوانیم در شناخت و حفظ هر چه بهتر گذشته ملت خویش کوشا باشیم تا گذشته را چراغی فراروی آینده قرار دهیم.
گاهنامه ایزیرتو - سال دوم . شماره اول . شماره پیاپی 2
جایی برای پرورش خلاقیتهای کودکانه
سعید حسنزاده
امروزه آموزش هنر در مدارس ابتدایی وقتی پرثمر است که انسان آن را با درک، هدف، برنامهریزی، اعتقاد و عشق انجام دهد. مشاهده اینکه کودکان با رنگ، مداد شمعی، گچ، گل رس و کاغذ چیزی خلق میکنند، خود یک امتیاز، مکاشفه و لذت است. میدان تخیل و جرأت آنها از نظر ایجاد کمپوزیسیون مرزی نمیشناسد. بنابراین آیا عجیب نیست که بیان حسی و بی تزویر آنها نقاشانی نظیر هنری ماتیس، پل کله، پابلو پیکاسو، ژان دو بوفه، خوان میرو و انریکوباژ را به وجد آورده و حتی تحت تاثیر قرار داده است؟
نظاره کودکی که بطور حساس تربیت و راهنمایی شده است، توانایی او در طراحی و رنگآمیزی از تفاسیر ساده به پیچیده میرسد، نظارهای است از شورانگیزترین جنبه رشد انسان. اما بدون کمک و تشویق معلم خردمند، کودک ساها در سطح ثابتی از خلاقیت باقی خواهد ماند. تسلط او بر خط، فرم، رنگ، نقش و کمپوزیسیون، بدون تغییر مانده و به احتمال زیاد تنزل خواهد کرد و سرانجام به دلسردی، ناتوانیو بی علاقگی او منجر خواهد گردید.
کودکی که تحت تاثیر تشویقهای محرک معلم قرار گرفته باشد، میآموزد که بیشتر ببیند، بیشتر حس کند، از محیطش بهطور ضروریتری آگاه باشد و در نتیجه اندیشهاش را به شکل شخصی و پراحساستری سازمان دهد. معلم هنر باید از همان ابتدای کار درباره امکانات طراحی و کمپوزیسیون با کودک در حال رشد صحبت نماید. کودکان بیش از آنچه ما تصور میکنیم کنجکاو، هوشیار و دارای قوه تشخیص هستند و معلم پی خواهد برد که آنها فکر استفاده از رنگهای تیره و روشن، ایجاد اشکال بزرگ و کوچک، تکرار پی در پی چیزی برای ساختن نقش و ساختن چیزهایی که در پر کردن فضا با هم متناسب باشند را بطور کامل و براحتی میهمند. با راهنمایی کودک از سطحی به سطح دیگر، جرأت او تقویت میشود و از این طریق زیباییشناسی او رشد داده میشود و در موارد لزوم معلم آن اصول هنری را که موجب جرأت میشوند و به کارش هدف میدهند را تکرار نماید.
آنچه که در طراحی کودکان هنر مینامند، آن شکل زیباییشناسانه هنر مورد نظر ما نیست، بلکه نوعی بیان تصویری ساده بوسیله کودک است که میتوان آن را بیشتر شبیه نوشته ساده دانست تا شعر. روح شاعرانه کودک زمانی به بیان تصویریاش زندگی زندگی میبخشد که معلم، طبیعت بصیر، کنجکاو و با احساس او را تشویق کند و پرورش دهد. در بیان هنری کودکان نیز به ترکیبی از اصول و مبادی هنری پی میبریم که به وحدت سازمان و به ساخت نیرومند طرحبندی منجر میشود و در نتیجه از آثار معمولی و ضعیف متمایز میگردد.
باید به کودکان کمک کرد تا چیزی برای گفتن، کشیدن، نقاشی کردن، چاپ، مجسمهسازی و یا ساختن داشته باشند و به تجربیات غنی و ارزشمندی دست بزنند. گاهی معلم به کودکان کمک میکند تا حادثه یا احساسی را از گذشته به خاطر بیاورند. غالباً معلم تجربه جدیدی را از طریق گردش علمی، آوردن مدل به کلاس، نمایش فیلم و یا سفر فراهم میکند، اما این برای آموزش کیفی و کامل هنر کافی نیست. معلم باید بیاموزد که هم کودکان را راهنمایی کند و هم تجربیات آنها را در قالبی منظم و زیباشناسانه تفسیر نماید. برای اینکه بیان کودک در مورد برخورد با موقعیتی، هنری باشد باید با اصول ساخت، طرح بندی و کمپوزسیون پیوند داشته باشد.
هنگامیکه کودک به خلق یا ایجاد نقاشی، نقاشی دیواری یا چاپ راهنمایی میشود، معمولاً تشویق میگردد تا ارزیابیهای زیباشناسانهای هم از کارش انجام دهد، که این کار با ظرافت به او کمک میکند تا معیارها، سلیقه و تشخیص در او پیشرفت نمایند. اگر درباره طرحبندی، ساخت، شکل، تاکید، خط، ریتم، تنوع در فرمها، حالتها و سطوح متعدد رنگ، بافت، نقش، کنتراست و فضا چیزی به کودک گفته نشود، منطقی نخواهد بود اگر تصور کنیم که او در درک آگاهیهای هنری پیشرفت خواهد داشت.
هنر برای تدریس موضوع سادهای نیست. هنر طبیعتاً به اندازه هر درس دیگری در مدرسه و حتی بیشتر، به آمادگی، برنامهریزی، راهنمایی و راهحلهای تکنیکی نیاز دارد و به این دلیل است که حفظ خصوصیت فردی بیان کودک بهشدت باید تشویق گردد.
وقتی که کودکی بیشتر ببیند و بیشتر آگاه گردد و نسبت به محیطش حساستر باشد، به هنگام طراحی، نقاشی و ساخت، اثر هنری صحیحتر و مشخصتری خلق خواهد نمود، اما اگر تماسش با طبیعت سطحی باشد، اگر امکانات را بطور ناقص ببیند، اگر شناختش از تجربه ضعیف باشد، یا اگر از نظر هوش کند باشد، آنگاه مستعد است تا از بیانی خلاصه در مورد تجربه یا رویدادی راضی گردد. تصویری کلیشهای نظیر دو خط منحنی از پرندهای که پرواز میکند، آدمی از ترکیب چند خط ساده و راست، یا درختی مانند آبنبات چوبی، بندرت میتواند مشخص و پر مفهوم باشد.
بطور مداوم به معلمان هشدار داده میشود که معیارهای بزرگسالان را در مورد کوشش هنری کودکان بکار نبرند. این مسئله قابل فهم و قابل توجیه میباشد. با وجود این، معیارهایی براساس ملاحظات زیبایی شناسی وجود دارند که معلم باید آنها را بعنوان ملاک بکار گیرد. اینها شامل طرحبندی، کمپوزسیون، ساختمان اصلی هنر و راهنماییهای ساده و مقدماتی در ابتدایی و دستورات پیچیده و دقیق ذر کلاسهای بالاتر میباشند. این نوع دستورالعمل، برداشت بزرگسالانه را به کودک تحمیل نمیکند بلکه در عوض احساس او را با آگاهی و بینش زیباییشناسانهای که درک مستقیم، بینش عمیق، تخیل و درکی براساس درک جوهر اشیاء را رشد میدهد، پربار میسازد.
شرایط یا زمینهای که معلم هنر بدان نیاز دارد تا فراهم نماید:
1) طرح برنامه هنر با توجه به علاقه و نیاز کودکان. 2) درک درجات پیشرفت رشد هنری کودکان. 3) تهیه و سازماندهی مواد و لوازم ضروری. 4) آماده نمودن انواع منابع محرک. 5) اختصاص دادن محیط و زمان لازم کار برای تکمیل برنامه. 6) تجدید علاقه کودکان در شرایط بحرانی. 7) تشخیص جنبههای تکنیکی پیچیدهترین وسایل هنری. 8) ارزیابی کار هر کودک با توجه به تواناییهای او. 9)به نمایش گذاشتن کارهای کامل کودکان به بهترین وجه و در هر فرصتی. 10) هدایت کودکان به سوی بالاترین معیارهای زیباشناسی.
کودک و رشد طبیعی او در هنر:
کودک کلاس اول:
• به استفاده از سمبلهای هنری (خط، مربع، مستطیل و مثلث) که در در کودکستان بکار میگرفت ادامه میدهد، اما در واکنش به نسبت به تجربیات جدید فرم ممکن است این سمبلها را تغییر دهد.
• یک سمبل اصلی مانند دایره را برای نشان دادن چندین موضوع از جمله خورشید، سر انسان یا حیوان، میز، گل، اسب، سیب یا قسمت بالای درخت بکار میبرد.
• برای انسان، خانه، درخت، سگ یا کامیون شکلهای ممکن و گوناگون بسیاری را اختراع میکند.
• سمبلهایی را که در کشیدن آنها مهارت دارد مرتب تکرار میکند.
• از سمبلهایی استفاده میکند که اغلب با سمبلهای کودکان دیگر کلاس متفاوت است.
• مفاهیم خود را ساده میکند و همیشه به جزئیات نمیپردازد.
• اشیاء را همانطور که میشناسد و حس میکند، میکشد، برای مثال نوار آسمان در بالای صفحه، خورشید که تقریباً در هر تصویری حاکم است و خطهای مرزی راهها که هیچ وقت به هم نزدیک نمیشوند.
• اشیائی را بزرگتر میکشد که به نظر او مهمتر هستند. و اشیائی را کوچک یا حذف میکند که بهنظر او لازم نیستند.
• شروع میکند به کشیدن اشیاء وابسته به هم روی یک خط که ممکن است در ته صفحه یا خطی که کمی بالاتر از آن کشیده میشود، باشد.
• رنگ را بدون شباهت به طبیعت، به شیوهای شخصی، تخیلی یا احساسی بکار میبرد.
کودک کلاس دوم:
• بهتدریج از تصویر هنری و سمبولیک جدا و به طرحهای خاصتر روی میآورد.
• در تصویرهایش شروع به کاربرد جزئیات بیشتری مانند مو، دکمه، کمربند، ابرو، عینک، بندکفش، پرده، نقش لباس و ساختمانها مینماید.
• اغلب وقایع وابسته به تجربهای را به ترتیب زمانی رسم میکند.
• در تصویرش بیش از یک ردیف شکل ترسیم میکند تا فاصله حوادث مربوط به هم را نمایش دهد.
• جزئیات خاصی را بکار میبرد تا اختلاف جنسیت را نشان دهد.
• اشیاء دورتر را به اندازه اشیاء نزدیکتر ترسیم میکند اما آنها را در قسمت بالاتر صفحه قرار میدهد.
• گاهی چیزهایی را مانند سطح میز کج شده و چهار پایه آن، یا خانهای را با نشان دادن جلو و دو پهلوی کامل آن ترسیم میکند.
• رنگ را بهصورت طبیعیتر بکار میبرد اما هنوز سبزهای مختلف گیاهان و برگها یا تیره روشنهای آسمان، آب و زمین را تشخیص نمیدهد.
کودک درکلاس سوم و چهارم با هدف آگاهانهتری شروع به کشیدن میکند و از تناسبهای واقعگرایانهتری استفاده میکند با روی هم قراردادن فرمها فضا ایجاد میکند. اشیایی را انتخاب و تنظیم میکند که از پیش اثر آنها در ذهن مشخص شده باشد و فضا را هدفمندانهپر میکند. اشیاء دورتر را کوچکتر و نیز در قسمت بالاتر صفحه ترسیم میکند. گاهی در یک عکس چندین مرکز دید را از بالا با محل دید طبیعی ترکیب میکند. برای نشان دادن و حرکت در طراحی انسان و حیوانات شجاعانه تلاش میکند اما اغلب کارش به خاطر اشتباه در تناسب و کوته نمایی هنوز نقص دارد.
کودک درکلاس پنجم، کنجکاوی رشد یابندهای به آزمایش مواد، ابزار و برنامه پیچیده و متنوع در این امر نشان میدهد. به محیط خود به مثابه منبعی برای طراحیها و نقاشیهایش علاقمند میشود. گاهی برای اینکه فرمها به نظر برجسته بیاید از سایه استفاده میکند. در تصویرهایش با تیره یا روشن و با انواع نمودهای بافتی آزمایش میکند. در طراحی خانهها، خیابانها، پیادهروها، حصارها و جادهها از اصول ابتدایی پرسپکتیو استفاده میکند.
موضوعی را برای هنر انتخاب میکند که به علایق و فعالیتهای بشر، حوادث اجتماعی و جهان و موضوعات جاری در کشف دانش وفضا وابسته هستند. در پایان میتوان گفت: که هر جا که روند کشف و خلاقیت بر اصول پایدار زیباشناسی بنیان شده باشد نتیجهی کار نیز بههمان اندازه مهم و ارزشمند خواهند بود. باید این را در نظر گرفت که برنامه و اصول زیباییشناسی برای کودکان براساس تصادف و شانسی نیست، بلکه باید از برنامهای که اصول هنر در آن آموزش داده شود بهره ببرند. نظریهای که میگوید «روند کار مهم است نه نتیجه کار» چیزی جز سخنی دو پهلو نیست. بهخاطر همین است اگر بنای روند کار بر اصول پایدار زیبا شناسی باشد، نتیجه نیز ارزشمند خواهد بود.
در بررسی آسیبشناسی تواناییهای هنری کودکان و دانشآموزان در مناطق کردنشین شواهد نشان میدهد که ما همیشه استعدادهای هنری آنها را دست کم گرفتهایم و بهندرت به برانگیختن توانایی بیان قوه درک مستقیم آنها پرداختهایم که در این رابطه بهجز راهحلهای عمومی و تئوری که در کتاب روانشناسی وجود دارد کمتر کسی پیشنهاد در مورد اصول و متدهای عملی به کودکان داده است.
متاسفانه معلمین هنر یا کسانی که در امر آموزش هنر تلاش میکنند نتوانستهاند هیچگونه دستورات روشن، اصول ثابت و مشخصههای خیلی واضح و مفاهیم اساسی که به آموزش کودکان، هدف، تداوم، اعتبار و سازمان بخشند ارائه دهند. بدیهی است که برای شیوههای انگیزش در کودکان در مدارس و کلاسهای آموزش هنر در مناطق کردنشین فاقد هر نوع الهام یا محرکی است که موجب بیان هنری کودک شود تا در آینده، چیزی برای گفتن داشته باشد. مربیان کودک در کودکستانها ، مراکز آموزش هنر کودکان و مدارس هر روز در امر بدآموزی به کودکان تلاش کرده که تعداد آنها در شهر ما کم نمیباشد، شاید بتوان گفت که آنها در امر این مسئله مقصر نیستند در آسیبشناسی این مسئله میتوان نبودن شیوههای انگیزش برای کودکان کرد نام برد که آن هم میتوان نبودن تسهیلات کافی درامر آموزش هنر طبق نیاز، یک زمین بازی خوب، بازدید از موزهها ، باغ وحش، پارکهای ملی و بناهای یاد بود، یا یک سینمای درست حسابی، گالریها، گلخانهها وکارخانهها و بردن حیوانات زنده و اهلی به کلاس، لوازم سمعی و بصری، اسلاید، مجموعهای از اشیاء طبیعت بیجان، موزه حیوانات طبیعی، مجموعهای از آثار و دستساختههای هنری در جهت کیفیت برنامه هنر که این خود منابعی غنی در رشد هنری و همچنین جو یا شرایطی است که به پیشرفت، خلاقیت و آگاهی حساس منجر میگردد، نبودن آن باعث محرکهای ضعیف تصویری و فقر فرم و تصویر می گردد. امید است که محتوای این مطالب به معلمین هنر «که مهمترین عامل در برنامه کیفی هنر، معلم هوشیار وخلاق با اصول و برنامههای زیباشناسی استوار است» کمک کند که مبنای این تفکر برنامهریزی، تحقیق، سازماندهی، آزمایش، انگیزش و ارزیابی پیگیر است که خود معلم نیز باید همواره به فعالیتهای شخصی خلاقانه خود نیز پردازد و سخن آخر اینکه به قول هانری ماتیس: «همه چیز را باید به چشمان یک کودک نگاه کرد».
گاهنامه ایزیرتو - سال دوم . شماره اول . شماره پیاپی 2
نقاشي كهن در ايران و بين النهرين
هيمن قهرماني
هنر نقاشي و برجستهنگاري از جمله هنرهاي ماندگاري است كه امروزه به عنوان مرجعي مهم و گويا در بيان حقايق و كشف ناگفته_هاي فرهنگ_هاي كهن دنيا كاربرد دارد. گويي كه هنر تصويرنگاري تنها شيوهاي براي نگارش و بيان ايدهها، وقايع، واسطورهها بوده است ... هر چند اظهار اينكه در مواردي هنرمندان و صنعتگران توانستهاند پارا فراتر از آزاديها و سنتهاي رزگار خود نهند و ايدههايي ماورايي و اسطورهيي را به تصوير بكشند كه براي جامعه همزمان خود نامانوس بوده، سخني ياوه نيست، اما در بيشتر موارد بايد گفت كه آنها در بهتصوير كشيدن وقايع و واقعيات جامعه بهسان آيينهاي عمل نمودهاند.
هنر نقاشي و برجستهنگاري پيشينهاي بس طولانيتر از هنر نگارش و خطاطي دارد. جدا از اين بايد تصوير را زباني همگاني و بينياز از ترجمه نيز دانست. براي ديدن تصاوير نيازي به يادگيري نيست. گرچه مباحث نشانهشناسي و اسطورهشناسي امروزه نيازمند به معلوماتي اوليه و درك و شناخت فلسفه ميباشد وليكن ديدن را نميتوان ترجمه كرد.
امروزه كشف نوع نگرش هنرمندان دورههاي گذشته از مشغلههاي مهم متخصصین تاریخ هنر هستند. تاريخ سرزمين ايران و بينالنهرين بسته به روابط و گستره حكومتهاي نيرومندي كه در اين نواحي سكني گزيدهاند دستخوش تغييرات، غارتها و چپاولهاي اقوام مختلف بوده كه هر كدام به نفع خود در جهت تاراج نمودن مراكز فرهنگي و هنري دست به ويران نمودن و به آتشكشيدن اين اماكن نمودهاند.
باچند سطر بالا نگرش خود را به آجرهاي لعابدار يافته شده در ايزيرتو (قلايچي بوكان) معطوف مينماييم.
استفاده از گل جهت سفالگري و مجسمهسازي سابقهاي بس طولاني دارد. با كشف اثاری از هزارههاي 4و5 ق.م. در سيلك و شوش ميتوان به توانايي صنعتگران و هنرمندان در خلق آثار منحصر بهفرد سفالي پيبرد.
اما تصوير و نقوش آن را نميتوان جدا از كاركرد آن ذكر كرد و در واقع بايد اظهار كرد كه نقوش بيشتر در جهت كاركردگرايي ظروف رسم شدهاند، به بياني ديگر هنري كاربردي در ظروف ديده ميشود.
اما تصاوير آجرها نگرشي متفاوت را شامل ميشود، و آن ماهيتي منحصر بهفرد و هنري خالصانه است. بهندرت ميتوان قبل از اين تاريخ (1000-800 )ق.م در سراسر خاك ايران و بينالنهرين نقشهايي رنگين و همطراز با اين موتيفها پيدا نمود. در مورد اينكه آيا اين نقوش در اين منطقه ساخته شدهاند بايد گفت با توجه به آزمايشات بهعمل آمده از نوع گل بكار رفته در ساخت آجرها، كارشناسان به اين نتيجه رسيدهاند كه نوع گل بهكار رفته دقيقاً با نوع گل موجود در محل مطابقت دارد و اين نكته حاكي از آن است كه اين آثار در همين محل خلق شدهاند و رنگهايي شفاف و جذاب طبع هنرمند را در ارائه تركيباتي مكمل و همسان نشان ميدهد.
پيداست كه در هر دوره پس از غلبه بر اقوام مغلوب شده هنرمندان و صنعتگران بيش از هر شخص ديگري مورد توجه حاكمان جديد بودهاند و در دربار خود بكار گماردهاند. باتوجه به همسايهگي با آشورها و همچنين حملات مكرر آشوريان به اين منطقه ميتوان گفت كه اين آثار نيز قرابت زيادي با آثار آشوري دارند. چهرههايي نيمرخ با اصل تقارن و ريش بلند از اين نمونه ميباشد.
ذكر اين نكته مهم است كه هنر امپراطوري آشور در بسياري از تمدنها از جمله تختجمشيد مرجع اصلي و انكارناپذير ميباشد. در بسياري از حكاكيهايي موجود در تختجمشيد ميتوان كپي آن را در نقشهاي آشوري پيدا كرد. تاثير هنر آشوري بر ايزيرتو نيز بسيار واضح است با اين تفاوتها:
1ـ در هنر آشوري بيشتر شاهد نقش برجسته هستيم و كمتر با نقاشي برخورد ميكنيم. در حالي كه موتيفهاي ايزيرتو كاملاً نقاشي شده است و داراي هارموني رنگي ميباشد.
2ـ در هنر آشور اصل روايتگري و توصيف وقايع به عنوان اصلي مشترك در تمام آثار ديده ميشود، به بيان ديگر هنری مشروح است كه جنگها و تصرفات خود را به تصوير ميكشد در حالي كه نقشهاي ايزيرتو كاملاً نمادين و سمبليك هستند و حتي در طرحهاي ناتوراليستي آن به عنوان نماد و سمبلي آييني ـ باوري آفريده شدهاند.
3ـ گرچه شمايل نقوش ايزيرتو را ميتوان برگرفته از هنر آشوري دانست ليكن ميتوان ردپايي خاص در آثار يافت و آن همساني و هماهنگي فرميك و رنگي بين موتيفها است و اين قوانين حتي در نقوش هندسي نيز يافت ميشود.
دركل مجموعه نقوش آجرها را ميتوان به 3 نوع از لحاظ نگرش هنرمند تقسيم نمود.
1ـ نقشهاي ناتوراليستي: در اكثر نقشها هنرمند، بياني كاملاً واقعگرا و طبيعتگرايانه دارد. رعايت تناسب اندامها، فيگوراتيوهای دقيق و رنگبندي مناسب كه شامل نقوش بز، شير دال ميشود.
2ـ نقشهايي ابستراكت و انتزاعي: اين نقوش را ميتوان در هنر تمام اقوام كهن و بومي در جهان يافت. نقوشي استيلزه و خلاصه شده از حيوانات،گياهان و طبيعت كه نوع استيلزاسيون آن بسته به نگرش ديني – فرهنگي هر قوم متفاوت ميباشد و سبكهاي خاص را شامل ميشود. نقوش زيكزاگ و گلها و كنگرهاي موجود در آجرها.
3ـ نقوش ماورايي و تركيبي كه از مهمترين نقوش يافته شده در ايزيرتو اين نقوش ميباشند و در آن ميتوان نوع نگرش هنرمند را در خلق آثار و موتيفهايي ابتكاري-آييني و اسطورهاي پيدا كرد. از نظر اسطورهشناسان اين نوع نقوش ارتباط تنگاتنگي با افكار و اديان جامعه دارد. و از روي نشانههاي آنها ميتوان افسانهها، اساطير و روايتهاي آن جامعه را كشف نمود، از جمله لاماسوها، اسفنكس و حيوانات تركيبي. در اينجا لازم ميدانيم كه چند نمونه از نقوش را بصورت نمادين بررسي كنيم:
بز كوهي:
نقش بز در تاريخ ايران باستان و بينالنهرين بيشترين كاربرد را دارد، همانطور كه در داستان آفرينش انسان داستان روييدن گياهي با دو برگ (ريواس) از نطفه كيومرث و تبديل آن به صورت انساني در دو جنس (مشيه ومشيانه) در ميآيد، بز كوهي در اين داستان حيواني است كه از مشيه و مشيانه محافظت مينمايد. پس ميتوان بز را نشاني از باروري و رويش دانست. در سياري از فرهنگهايي بينالنهرين انسانهائي با سر بز و شاخهاي بلند به وفور يافت ميشوند كه نمادي از قدرت، تيزبيني، مقاومت و زاد و ولد و باروري ميباشد. در نشانههاي هيروگليف آمون خداي مذكر و باروري با سر بز رسم شدهاست. در اساطير ايران باستان بز نماد براي آب و آباداني است و يا نام ماه هم است. آقاي يوسف حسن زاده در مقالهاي به بز بالدار اشاره كرده است كه در واقع فرم جناحي مانند بر بدن بز بي شباهت به بال ميباشد و آن تكنيك فرمي هنرمند را در اجرای عضلات فرمي و قوي بز را نشان ميدهد.
لازم است يادآور شوم كه اين موتيف داراي ديدي كاملاً ناتوراليستي بوده و شباهت كامل آن به فرم طبيعي را داراست.
حيوان با بدن شير بالدار و سر انسان:
اين نوع نقوش در اكثر تمدنهاي بشري به وفور ديده ميشود تركيب شير، عقاب و انسان هر يك فرمانرواي در قلمرو خود ميباشند سير داراي نيروي جادوئي بوده و به عنوان نگهبان معابد و قصرها به شمار رفته است. عقاب كه داراي تيز بيني و سلطان پرواز ميباشد و انسان كه داراي قدرت تفكر ميباشد.
الهه بالدار:
در اساطير بينالنهرين الهه بالدار ماموران الهي هستند. از جمله آناهيتا الهه زيبائي و باروري. در تصوير الهه زني بالدار ميبينيم كه كرهاي را در دست دارد ماه را ميتوان نمادي براي باروري دانست چون با قاعدگي زنان رابطه دارد. بال علامتي ايزدي و نماد قدرت محافظت است و دلالت بر سرعت و تندي دارد تازيانه نماد قدرت، تنبيه و توبه است.
تركيب حيوانات در تجسم الهه نقش بهسزايي دارد. جالب است كه جواني و كهولت نيز در نقوش بهچشم ميخورد. در بعضي نقوش چهرههايي جوان و در بعضي ديگر كهولت و ميانسالي بهچشم ميخورد نقوش طراحي مانند بيشتر حاكي از نوع تكنيك ميباشد مخصوصاً نقش پرنده با سر انسان شاخدار.
بهجاست كه يادآور شوم از كه تحقيق و مطالعه بر روي اين آثار ميتوان به ناگفتههاي بسيار در مورد تمدن مانایي رسيد و همچنين ميتواند باعث گشودن تاريخي تصويري در اين منطقه شود و اين جاي تاسف است كه در آثار مكتوب كنوني اسمي از اين آثار هنري عظيم نيامده است.
منابع:
تاريخ ماد/ نمادها و نشانها
گاهنامه ایزیرتو - سال دوم . شماره اول . شماره پیاپی 2
کتابخانههای روستایی؛ فرصتی برای درخشش استعدادها
کمال ناچیتی[1]
سخت است برای کودکی که بدون پدر بزرگ شده باشد، اما سختتر آن است که بدون کتاب بزرگ شود. بسیاری از کودکان ونوجوانان بودهاند و هستند که زندگی خود را در برگهای دفتر نقاشی، انواع اسباببازیها و در لابهلای داستانها و کتابهایی که در کتابخانه شخصی خود دارند، میدیدند اما دریغ که این رؤیا هیچ وقت به واقعیت تبدیل نشد. کودکان روستایی، آشنایان به نقش و نگار و همدمان دائمی طبیعت، از نقاشی آن همه زیبایی موجود در اطرافشان بیبهره میمانند و ذهن خلاقشان در اثر عدم دسترسی به کتاب، در سنینی که به آن احتیاج دارند از لذت سرودن و خلق کردن محروم میمانند و بیبهره از آموزش کافی، خلاقیتهایشان کور شده و در خلاء کتابهای داستان و نقاشی و هنر، بدون اینکه مجالی برای آزمودن سلایق و پروردن استعدادهایشان بیابند، بهناگاه بزرگسالانی میشوند که هرآینه خلاء نبود این امکان ساده و در عین حال حیاتی را در قیاس ناخودآگاه خود با دیگران احساس خواهند کرد و حسرت آن روزها را بر دل خواهند داشت. هر انسانی در سنین کودکی و نوجوانی، همانگاه که کم کم با مقولههای مختلف آشنا و اطلاعاتی را از حوزههای مختلف دریافت میکند، دسترسی یا عدم دسترسیاش به پارهای از دانستهها سبب آگاهی او از آن حوزه خواهد شد و چه بسا کودکانی که در اثر محدویتها هرگز از بخش زیادی از استعدادهای خود آگاه نشده و آن بخش از تواناییهای خود را نشناخته باشند. مثال آدمی که بالقوه توانایی و استعداد عجیبی در یادگیری شنا دارد و میتواند شناگر قابلی باشد اما هرگز امکان حضور در استخر به او داده نشده است، میتواند گویای حال کودکان مورد بحث ما باشد. آیا در بیرون از آب، میتوان شنا آموخت و شناگران توانایی پرورش داد؟ همین دغدغهها، معضلات و موانع موجود ما را بر آن داشت که به صورت گروهی فرهنگی جهت ساخت و تجهیز کتابخانههای روستایی به صورت جدی وارد عرصه شویم تا فرصتی را برای پرورش استعدادهای کودکان روستایی فراهم آورده باشیم و در برابر نسل آینده مورد اتهام قرار نگیریم.
کتابخانه سواره ناچیت: مثال بارز پتانسیلهای نهفته جامعه روستایی
در نوروز سال 84 با دعوت از جوانان روستای ناچیت از توابع شهرستان بوکان اردویی تفریحی- فرهنگی به یکی از ارتفاعات منطقه موکریان به نام «طرغه» تدارک دیده شد و در این اردو ضرورت تأسیس کتابخانه روستای ناچیت مورد بحث و بررسی قرار گرفت که به اتفاق آراء مورد تائید جمع قرار گرفت. اعضای اولیه گروه بر این مسأله واقف بودند که اگر میخواهند حرکتی را آغاز کنند بایستی تمامی تودههای مردم در آن مشارکت داشته باشند. بنابراین در نشستی با پیشنماز روستا، ریش سفیدان محل، معلمان، دهیاری و شورای اسلامی ایده تشکیل کتابخانه مطرح و مورد توافق آنان نیز قرار گرفت و در همین جلسه برای آغاز کار سالن متروکهای به کتابخانه اختصاص یافت و با مشارکت و کمکهای مالی مردم، این مکان به فضایی آرام و دلنشین متناسب با فضای کتابخانه تبدیل شد. گروه در اولین فرصت اقدام به تشکیل هیئت مؤسس، متشکل از 5 نفر از جوانان فعال روستا، پیشنماز روستا، نماینده معلمان روستا، دهیاری و شورای اسلامی روستا نمود و لیست اعضاء هیئت مؤسس طی بیانیهای به مردم اطلاع داده شد. هیئت مؤسس در اولین نشست در خصوص افتتاح کتابخانه، تصویب اساسنامه، چگونگی اداره کتابخانه و سیاستهای کلی آن بحث نمود و طی این جلسه ضمن تصویب اساسنامه بر لزوم نحوه اداره و تصمیمگیری در مورد کتابخانه به صورت شورایی و برگزاری انتخاب تأکید نموده و کتابخانه را به نام شاعر ملی کرد سواره ایلخانیزاده تصویب نمودند.
کتابخانه سواره روستای ناچیت در 15 اردیبهشت ماه سال 84 به افتخار معلم متعهد و دلسوز زنده یاد کاک مصطفی داوند با حضور اهالی روستا اعم از زن و مرد، فرهنگیان، NGOها، فعالان فرهنگی و مدنی، شاعران و نویسندگان، روزنامه نگاران و سایر علاقمندان افتتاح گردید. برگزاری مراسم باشکوه افتتاحیه چنان با اهمیت در منطقه اطلاع رسانی شد که خود جرقهای بزرگ و تازه در سایر روستاها گشت.
کمیته کتابخانههای ایزیرتو
گروه خودجوش به صورت غیرمنسجم تواناییهای خود را با اولین قدم محک زدند و دریافتند که اگر به صورت خرد جمعی حرکت کنند و برای نظرات و پیشنهاد دیگران ارزش قائل شوند، میتوانند این حرکت را به صورت فرهنگی عظیم و مردمی در روستاهای دیگر پیاده کنند، بنابراین بر آن شدند در قالب یک NGO حرکتهای خود را به شکلی هدفمند هدایت کنند. انجمن ایزیرتو متشکل از کمیتههای تخصصی مختلف که به عنوان انجمن دوستداران یادگارهای تاریخی فعالیت میکند یکی از کمیتههای تعریف شده آن، ساخت نهادهای فرهنگی از قبیل موزه و کتابخانه میباشد که دوستان این فرصت را مغتنم شمرده و با نشستی که با انجمن داشتند به این توافق رسیدند که شاخه کتابخانهها را فعال نموده و به صورت رسمی اعلام موجودیت نمودند.
اعضای کمیته بهصورتی منطقی اهداف خود را با انجمنها و اشخاص مطرح میکردند و آنها در مقابل با ارائه تجربیات، کمکهای نقدی، غیرنقدی و دلی فراخ و دستان گشاده از درخواستهای ما استقبال میکردند.
کمیته با مردم روستای ناچیت در خصوص ساخت کتابخانه جدید نشستی را ترتیب داده که در این نشست مردم از هر لحاظ اعلام و اذعان آمادگی نموده و بلافاصله زمینی به مساحت 150 متر مربع به کتابخانه اهدا نمودند که با مشارکت دهیاری و بخش عظیمی از کمکهای مردمی در سال 1387 ساختمان کتابخانه تکمیل گردید. بنا به وظیفه انسانی، بر خود لازم میدانیم از انجمن حامی، موسسه پژوهشهای تاریخ ادبیات کودک، دهیاری روستای ناچیت و اشخاصی چون مهندس زند کریمی، مهندس غلامان، دکتر عثمانی و دیگر مسئولین شهری، نهادها و اهالی محترم روستای ناچیت تقدیر و تشکر به عمل آوریم که در ساخت و تجهیز کتابخانه ما را یاری نمودند.
هماکنون کتابخانه روستای ناچیت دارای بیش از 5000 جلد کتاب با عناوین مختلف و صدها جلد مجله و روزنامه میباشد که نیازهای اطلاعاتی مردم و جوانان را برآورد نموده است. همچنین کتابخانه دارای تجهیزات کامل بوده و سالن مطالعه آن با ظرفیت بیش از 50 نفر برای دانش آموزان و سایر افراد، امکان فضای مطالعه را فراهم نموده است. آنچه که در خصوص کتابخانه حائز اهمیت است اعضای کتابخانه است که بیش از 300 عضو دارد و با جرأت میتوان گفت 200 عضو آن فعال میباشد. در کنار راهاندازی کتابخانه، در روستای ناچیت کمیته مذکور اقدام به برگزاری کلاسهای آموزشی چون کامپیوتر، ریاضی، فیزیک، زبان انگلیسی، زبان کردی، برگزاری جلسات مشاوره و دعوت از مشاورین مجرب جهت راهنمایی و تشویق دانش آموزان کنکوری، برگزاری مسابقات ورزشی، برگزاری جشن آغاز سال تحصیلی و اهدای لوح تقدیر به قبول شدگان دانشگاه از سال1385 به بعد و ... نموده است.
توزیع تجارب کمیته کتابخانههای ایزیرتو
اکنون کمیته کتابخانهها به صورت گروهی از افراد علاقمند و کارآشنا تلاش دارند تا تجربه سودمند روستای ناچیت بوکان را به هر آنجایی که امکانش باشد منتقل نماید و تمامی جوانان علاقمند و اهالی فرهنگ دوست روستاهای دور و نزدیک را در راه داشتن کتابخانهای مردمی یاری رساند و با استفاده از تجارب کسب شده، مردم را در راه هرچه بهتر برداشتن این گام فرهنگی یاری رساند. این کمیته اکنون با همکاری مردم مشغول ساخت کتابخانههایی در نقاط مختلف است که از آنجمله میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
الف) کتابخانه روستای قهله رهشه در شهرستان سردشت: با گردآوری اطلاعات قبلی و بازدیدی که اعضای کمیته از این روستا به عمل آوردند، ایده ساخت کتابخانه مطرح و مورد استقبال قرار گرفت. ساختمان آن تهیه و تاکنون حدود 1000 جلد کتاب از سوی این کمیته برای آنان ارسال شده است و امید میرود تا پایان اسفندماه 1388 شاهد افتتاح آن باشیم.
ب) همکاری جانبی در تکمیل کتابخانههای روستاهای داشبند و رحیمخان. البته شایان ذکر است که کار این کتابخانهها قبلاً از جانب کسان دیگری آغاز شده بود و کمیته مذکور همکار آنها در تکمیل و راهاندازی محسوب میشود.
پ) اقدام به تاسیس کتابخانه روستای قالوی رهسول ئاغا که این مورد در آغاز راه است.
اکنون کمیته کتابخانههای ایزیرتو افتخار دارد که آغوشش را برای همکاری و همراهی همه بزرگوارانی که دغدغههای از جنس کتاب و کتابخانه دارند گشوده است. با خود عهد بستهایم هر آنچه را که در توان داریم در راه هرچه غنیتر کردن خانههای کوچک گلی روستایی که نام مقدس کتابخانه بر آنها نهاده میشود بکار گیریم. دستهای مهربانی را که از هر نوع و به هر طریق بخواهند یاریمان دهند تا کتابی، قصهای، دفتر شعری را به دستهای کوچک کودکی روستایی برسانیم به گرمی در دست خواهیم فشرد. نیک میدانیم که گروه کوچکی متشکل از 10، 20 و حتی 100 نفر نمیتوانند همه روستاهای این مرز و بوم را پوشش دهند و به سامان رسانند. لیکن امروز از تجارب خود به این دلیل گفتیم که شما هم در نزدیکترین روستایی که فضایش را مهیا یافتید، اتاقی کوچک به کتاب اختصاص دهید تا بعدها مردم آن روستا معجزه کتاب را در زندگی خود احساس کنند و آن را گسترش دهند.
ایزیرتو امروز پنج سالگی خود را در حالی اعلام میکند که برق نگاه کودکانی که در کتابخانههای روستایی، کتاب قصه میخواندند و شعر میسرودند، آنقدر امیدش داده است که بیشتر از هر زمان راغب است به راه عاشقانه خود ادامه دهد. ایزیرتو امروز مأمن کسانی است که عاشق گام نهادن در راه مردم و خدمت به فرهنگ غنیشان هستند. باشد که با یاری شما، در 10 سالگی ایزیرتو لیست بلند بالای کتابخانههایی را که راهاندازی کردهایم، آنقدر طولانی باشد که مجبور به فاکتورگیری و رعایت اختصار باشیم. همتتان بلند و سال نوتان پیروز باد.
گاهنامه ایزیرتو - سال دوم . شماره اول . شماره پیاپی 2
زيويه؛ محوطهای که از نو باید شناخت
حمید امان اللهی[1]
محوطۀ نامي زيويه بر بلنداي تپهاي مرتفع در 55 کيلومتري شرق شهرستان سقز و شمال روستايي به همين نام در استان کردستان قرار دارد. بیشتر علاقهمندان به باستانشناسی و تاریخ ایران در عصر آهن متأخر زیویه را از رهگذر آثار نفيس منتسب به این محوطۀ باستانی میشناسند که در شماری از مجموعهها و موزههاي جهان پراکندهاند. شایعات حاکی از آن است که آغازگر ماجرای زیویه کنجکاويهاي پسرکي چوپان از اهالي روستاي زيويه در سالهای 1323 یا 1324 و کشف اتفاقی تابوتی مفرغین مملو از اشیای نفیس بود. پس از آن، از سال 1325 تا 1332 یک دلال اشیای عتیقه به نام ايوب ربنو در زیویه به حفريات تجارتي مشغول شد که از رهگذر فعالیتهای بیمحابای او به محوطۀ باستاني آسیبهای فراوان وارد آمد.
از همین سالها سياههاي از آثار منتسب به زيويه به بسیاری از موزهها و مجموعههاي خصوصي جهان راه یافت که بحث و اظهارنظر در مورد صحت و سقم اين انتسابات، سبکشناسی و اصالت این اشیا تا مدتها ادامه یافت. از اواخر دهۀ 1330 مقالات و کتابهای متعددی اشياي منتسب به زيويه منتشر شد که شايد کتاب آندره گدار با عنوانِ گنجینۀ زیویه نخستين آنها باشد.[2] اما در این مدت از نظر باستانشناسی به زیویه توجه چندانی نشد. بررسی کوتاه رابرت دايسن از پروژۀ حسنلو در سال 1963 (1342) جدیترين فعاليت علمي در مورد اين محوطه در این سالها بود.[3] پس از آن، از سال 1355 تا 1357 دژ زیویه به مدت سه فصل بهدست باستانشناسان ايراني به سرپرستي نصرتالله معتمدي کاوش شد. پس از انقلاب و وقفهای 15 ساله، کاوشها از سال 1373 تا 1377 دوباره از سر گرفته شد و به مدت پنج فصل به سرپرستي معتمدي ادامه یافت.[4] پس از معتمدی، کاوشها به سرپرستي سيمين لکپور از سال 1379 تا 1382 به مدت چهار فصل دیگر ادامه یافت. در
مجموع دوازده فصل کاوشهاي انجام گرفته در زیویه بخشهاي مختلفي از دژ، بهویژه راهپلۀ سنگفرش، تالار ستوندار و تعدادی از اتاقهاي مجموعۀ معماری خاکبرداری شده است.
اما به دليل عدم انتشار دقيق نتايج کاوشهاي باستانشناختي از يکسو و بحثهاي فراوان دربارۀ اشيای منتسب به زيويه و تردیدهایی که در مورد اصالت یا خاستگاه واقعی آنها وجود دارد به تصويری آشفته از جایگاه زيويه در باستانشناسی عصر آهن متأخر ایران دامن زده است. به همين دليل تاريخگذاري و پیوندهای قومی محوطه در هالهاي از ابهام قرار دارد. بعضي از باستانشناسان زیویه و آثار آن را متعلق به مادها و سکاها دانسته و بعضي ديگر بر پادشاهی کم شناختۀ مانا تأکید دارند. طرفداران اين نظریه، زیویه را مرکز ايالت ايزبيه مانايي ميدانند که در سالنامههاي آشوري سارگن دوم به آن اشاره شده است.
بههرحال، آنچه که عيان است اين است که زيويه، از محوطههای باستانی کليدي هزارۀ اول در شمالغرب ايران است و در مباحث باستانشناختی و تاريخي دوران پيش از هخامنشي جايگاهی ویژه دارد. چه بسا احیای پایگاه پژوهشی زیویه از سال 1386 و از سرگیری پژوهشهای باستانشناختی در آن از سال 1387 موفق شود به پارهای از پرسشهای بنیادی دربارۀ این محوطۀ باستانی مهم پاسخ دهد.
گاهنامه ایزیرتو - سال دوم . شماره اول . شماره پیاپی 2
مصاحبه
گپ و گفتی دوستانه با طراح یادمان ایزیرتو در میدان اسکندری بوکان
دم دماي عصر يه روز زمستاني بود كه تصميم بر اين شد سرزده زنگ خونهاي را بزنيم و مهمون دوستي بشيم. همانطور كه انتظارش بود با همان لبخند هميشگي درو به رومون باز كرد و بعد سلام و عليك و تعارف بلاخره رفتيم تو تا با هم گپي داشته باشيم. حال تا ما يه چاي ميخوريم براي شما بگم چي شده كه بايد مهمون آن دوست بشيم.
آخر پاييز بود و مردم داشتن جوجههايشان را ميشمردن و ما روزهاي برباد رفته عمر!!،كه شنوفتم بخت به ما روكرده و شهرداري شهر تصميم گرفته همراه گروهي از هنرمندان پرتوان اين ديار طرحي را در يكي از ميدانهاي شهر اجرا كنند، اتفاقي بود يا نه نميدونم، اما محل اجرای طرح همون ميدان اصلي و آشنای شهر بود. شوق اجرای طرح ما را تو اين زمستان نه چندان سرد بر اين داشت كه مهمون دوستمان بشيم!!
بعد اينكه چاي رو خورديم، پيچيديم تو حديث گذشته و دوستان دور از اين ديار و به كلي يادمون رفت كه اين مهموني مناسبتش چيه؟!!
آره ديگه ديدار دوست اين مصيبتها را هم داره، چندي كه گذشت يكي از بچهها گفت شروع نميكنيد. راستش اول خواستم بگم چي روو!! ولي بعد يه نيشخندي زدم و گفتم چرا؟
حالا اين جوري شروع كرديم.
س: آقاي قهرماني ضمن تشكر از پذيرفتن ما، خواهشمندم اول يك توضيح كلي را در مورد طرح اجرای بفرماييد؟
پ: با سلام و عرض خيرمقدم، در مورد نحوه شروع كار و همچنين پيشنهاد اين طرح به شهرداري بايد گفت كه پيشنهاد طرح از طرف تنيچند از دوستان در مورد طراحي ميدان انقلاب (اسكندري) صورت گرفت، من هم با توجه به نياز مبرمي كه شهر بوكان به مونومنت و يادمان دارد به فكر طراحي و اجرای مونومنتي هويتي و نمادين افتادم. هماكنون در اكثر شهرهاي مهم جهان نگاه به گذشته و تاريخ و فرهنگ آن كشور از اهم فعاليتهاي هنرمندان و معماران و شهرداران است. كه از آن جمله ميتوان طراحي بناهاي مدرن را براساس معماري يونان باستان ذكر كرد.
متاسفانه در اكثر شهرهاي ما وجود نمادي مرتبط با فرهنگ و حتی جغرافیا و تاریخ ما ديده نميشود. به عنوان مثال گذاشتن دلفين در ميادين و يا اجراهايي ضعيف از پيكرههايي كه هيچگونه سنخيتي با فرهنگ جامعه ما نداره، نميتوانند نمادهايي براي شهر باشند.
مونومنت از نگاه سمبوليك شامل عناصري نمادين، آئيني و تاريخي است كه در ميادين، پاركها و فضاهاي سبز قرار ميگيرد و به عنوان هويت، شناسنامه و تاريخي تصويري و تجسمي در معرض ديد عموم قرار ميگيرد. اين نمادها شامل حجمها، تصاوير و ساختارهايي ميشود كه باديدي زيبايیشناسانه طراحي و اجراء ميشود. اين ايده هم با توجه به اين نياز شكل گرفت و به عنوان اولين نماد هويتي در بوكان ميتواند راه را براي اجراهای ديگر باز نمايد.
س: چطور تصميم براجرای اين طرح درميدان بوكان گرفته شد؟
پ: همانگونه كه اشاره نمودم تحقيق بر روي اين آثار بندرت انجام شده و اگر هم كاري صورت گرفته بسيار مخفيانه و بهدور از انظار بوده و يا خبررساني كوتاهي براي آن شده است. هماكنون براي بسياري از همشهريان اين مونومنتها ناشناختهاند و در وهله اول آنرا نامفهوم و نامانوس ميخوانند. پس ازمشورت كردن با اعضاي انجمن ايزيرتو اين طرح را به شهرداري پيشنهاد كرديم و با همكاريهاي شهردار جناب آقاي مهندس مينايي شروع به اجراء نموديم.
س: آيا غير از اين ميدان، مكان يا ميدان ديگري است كه طرحي باستاني بر روي آن بازسازي شود؟
پ: خوشبين هستم كه بعد از اين كار، بتوان اجراهاي مشابهي هم داشته باشيم.
س: مردم چه نظري در مورد مونومنت دارند؟
پ: خوشبختانه مردم به درك وجود چنين نمادهايي همت گماردهاند. در شهرهاي متمدني همچون پاريس و فلورانس انسان از بدو تولد ناخوداگاه به درك زيبایيشناسي نائل ميشود. به بياني ديگر محيط زيبا و پر از نمادها و پيكرهها تاثيري مثبت برافكار ميگذارد و كودكان را به آفرينش دوباره وا ميدارد! و همين امر باعث ايجاد رقابت و تلاش در جهت خلق آثاري زيباتر ميشود.
ولي در جامعه ما كودك غير از در و ديوار و شهري آكنده از نابسامانيها و پيكرههايي نامفهوم و بينشان چيزي براي ديدن و درككردن زيبايیشناسي ندارد. ما بايد اقرار كنيم كه فضايي زيبا در ذهن ماندگار است و در روان اشخاص تاثير مثبتي ايجاد مينمايد. و سعي در ايجاد فضاهايي زيبا و نمادهايي ملموس داشته باشيم، قطعاً مردم به آنها اهيت ميدهند.
س: جدا از شهرداري و انجمن ایزیرتو شما آيا ارگان يا كساني ديگر در اجراء اين طرح دخالت داشتهاند؟
پ: در اجرای اين مونومنت دوستان بسياري ما را همراهي كردهاند. از جمله كساني كه در اجرای اين طرح دست داشتهاند ميتوان آقايان: شورش حسنزاده، سعيدسليمي باباميري، اسماعيل جانبلاغي و خانمها سحر باباميري و روناك سلطاني را نام برد.
س: آيا اسم ميدان به ميدان ايزيرتو تغيیر نام داده ميشود؟
پ: بعيد است كه اسم ميدان به ميدان ايزيرتو تغير نام پيدا كند، البته در بوكان روال به قرار ديگری است يعني جدا از نام گذاريهاي شهرداي براي معابر و ميادين، مردم خود نامهايي براي آنها انتخاب ميكنند بهعنوان مثال همين ميدان سالها است كه به میدان اسكندري خوانده ميشود و من اميدوارم كه نام ميدان به ايزيرتو تغير پيدا كند.
س: شما فكر ميكنيد كه اين طرح به نمادي براي بوكان تبديل شود؟
پ: دوباره بايد اظهار كنم كه اين جامعه است كه براي خود نمادي انتخاب ميكند و فرهنگ جمعي را تشكيل ميدهد و فرهنگ طبيعي كه از بطن يك جامعه تراوش ميكند، ماندگار ميشود. ما تنها ميتوانيم با شناساندن بيشتر مونومنت به نمادينه كردن آن از طرف مردم كمك كنيم.
س: يك خاطره كه در جريان اجرای اين طرح داشتهايد؟
پ: نميدونم بگم كه خاطرهي كه براتون تعريف ميكنم زيباست يا يك كابوسه، اما بههرحال خاطره است: در جريان اجرای نقشها روزانه حدود 10-12 ساعت كار ميكرديم. جالب كه شب اول همگي دچار كابوسهايی در مورد بز يا حيواناتي افسانهاي و انسانهايي بالدار شديم كه فردا صبح هر كدام با توصيف خواب ديشب داستانهاي جالبي براي بيان كردن داشتيم.
س: سخن آخر شما براي خوانندگان ماچيه؟
پ: نميدونم چي بگم، ولي نياز ميدونم به اين مساله اشارهاي داشته باشم که هنر شهري در جامعه ما هنوز متولد نشده است. در جوامع متمدن چندان كه به فضايي داخلي خانهها توجه ميشود، به فضاي شهري نيز چندين برابر اهميت ميدهند و اين در درك زيبايیشناسي براي شهروندان بسيار قابل اهميت است. روشن است كه جامعه ما نيز بايد به چنين چشماندازي بیانديشد و براي رسيدن به چنين هدفي بايد مردم، هنرمندان و مسئولين سعي خود را بكنند.
باتشكر: گاهنامه ايزيرتو
سنندج نگين كردستان
سنندج مرکز استان کردستان در دامنه شرقي کوه آبيدر يکي از شهرهاي زيباي غرب کشور محسوب مي شود که با برخورداري از جاذبه هاي تاريخي و طبيعي به يکي از مراکز اصلي گردشگري استان تبديل شده است.
به استناد گفته مورخين، قلعه سنه دژ (سنندج) را سليمان خان اردلان والي کردستان در زمان شاه صفي ـ 1052 هـ .ق آباد ساخت و کلمه غم ها را که به حساب ابجد 1046 مي شود ماده تاريخ آن قرار داد. هيچيک از جغرافي نويسان اسلامي اين شهر را به اين اسم در آثار خود ذکر نکرده اند در برخي از کتب مي خوانيم سنه دژ در سالهاي 488 قبل از ميلاد مسيح موجوديت و رسميت داشته است. در آن سالها آرتوباران پسر داريوش هخامنشي استاندار آذربايجان، طغيان کرده و چون شکست خورد به سنه دژ در کردستان گريخت و در قلعه آن مکان رفته و تحصن کرد.
سين دژ در زبان پهلوي هخامنشي يکي از اسامي آفتاب بود. آريان مورخ معروف راجع به سين دژ مي گويد قلعه اي بود واقع در يک دشت محاط از کوه و ايرانيان عقيده داشتند که آن قلعه را (دا-آه-وه) ساخته است. دا آه وه کلمه اي است که در زبان فارسي امروزي به ديو تبديل شده است و اين بدان معني بود که معتقد بودند ديواره هاي قلعه چنان محکمند که انگار آنرا بشر نساخته است. البته آريان به اين روايت خرافي اعتقاد نداشته و اعلام کرده است که سين دژ بدست «اشتو ويگو» پادشاه معروف قوم ماد ساخته شده است که در ساخت آن از اسيران آشوري استفاده کرده است. سينه دژ را سينه کوه و سانان دژ يعني قله اميران و قلعه عقاب نيز معني کرده اند بيشتر مورخان نام سنندج را سينه دژ مي دانند که نشان از حصاري محکم بر قلعه ايکه در محل سنه دارد. همچنين احتمال دارد که سنندج از ترکيبسنان دچ بوجود آمده باشد که به معناي دژ سخت چون سنان يا سندان آهنگري است و يا به تعبير ديگر، سانا دژ يعني دژ سلاطين. دلايل تاريخي روشن مي سازد که هر زمان حکومت مرکزي تضعيف شده است با شجاعت و دلاوري بيش از حدي به حفظ حدود و ثغور خود پرداخته و هيچگاه ننگ اسارت را نپذيرفته اند. در گذشته بجاي شهر فعلي شهري بنام «سير» وجود داشت که اين کلمه در فارسي به معناي «سي سر» استمجاور سي سر، محلي بود به نام صد خانيه (صد خانه) که احتمالاً به مرور زمان اين نام به سنه تغيير يافته است.
سنندج مدت چهار قرن تحت حکومت موروثي خاندان اردلان بود که نسبت خود را به ساسانيان مي رساندند. کريم خان زند در سال 1146هـ ق سنندج را ويران کرد و پس از يک دوره هرج و مرج، خسرو خان اردلان در سنندج مستقر شد. آقا محمد خان نيز به پاس خدمات وي سنقر را نيز ضميمه قلمرو او کرد. از سال 1214 تا 1240 هـ ق امان الله خان پسر خسرو خان در سنندج حکومت کرد که در اين مدت اصلاحات زيادي براي آباداني و عمران شهر سنندج بعمل آمد. در حکومت رضا قلي خان اردلان بين اعضاي اين خانواده اختلافاتي بوجود آمد و پس از يک سلسله کشمکشها، سرانجام امان الله خان برادر رضا قلي خان به حکومت رسيد و در حقيقت اين شخص آخرين والي موروثي سنندج بود که از سال 1265 تا 1284 هـ ق حکومت کرد. درسال 1284 هجري قمري دولت مرکزي، حاج ميرزا معتمد الدوله عموي ناصر الدين شاه را به حکومت کردستان منصوب کرد که تا سال 1291 هـ ق در آنجا حکمراني کرد. درحال حاضر سنندج مرکز استان است و يکي از شهرهاي زيباي استان کردستان و غرب کشور محسوب مي شود.
سنندج مرکز اين شهرستان و استان کردستان است که در فاصله 520 کيلومتري جنوبي غربي تهران در مسير آسفالته مياندوآب ـ کرمانشاه و زنجان ـ کرمانشاه قرار دارد. به دليل کوهستاني بودن منطقه کردستان، شهر سنندج که داراي دشت، قشلاق و رودخانه است، هميشه عامل جذب عشاير کوچروي کرد بوده است. اين شهرستان داراي شهر ديگري به نام «شويشه» است و جمعيت آن طبق برآورد سال 1379، 388138 نفر بوده است.
وجه تسميه شهر سنندج (سنه يا سنه دژ) که از شهرهاي کهن و مقدس است به آيين مهر و زردشت د اين بخش ايران باز ميگردد. ارتباط اين شهر و نواحي مجاور آن با اساطير پهلواني آريايي از اهميت و قدمت اين شهر حکايت ميکند. اين شهر در قديم روي تپه بزرگي در کنار رودخانه قشلاق به نام «پيالکه توش نوذر» قرار داشته، قلعه حسنآباد که دژي ساساني بود، نزديک اين شهر واقع بود و هماره به عنوان پادگاني براي حمايت از اين شهر عمل ميکرد. شهر کهن «سنهدژ» احتمالاً در اثر زلزله و هجوم مغول ويران شد و تا زمان صفوي به صورت دهکدهاي به حيات خود ادامه داد. مرکز حکومتي اين شهر پس از ويراني، به قلعه حسنآباد منتقل شد. شهر جديد سنندج در دوره صفوي و در روزگار شاهصفي در سال 1046 هجري قمري توسط «سليمانخان اردلان» پايه گذاري شد. سليمان خان مرکز حکومت را از قلعههاي حسن آباد و پلنگان به شهر سنه منتقل و اقدام به آباد ساختن آن نمود. وي قلعه حکومتي را با استحکام تمام در بالاي تپهاي بنا نهاد و عمارات، حمام، مسجد و بازار را در خارج و اطراف قلعه ساخت. او با احداث يک رشته قنات در دشت «سرنووي» در فاصله هزار قدمي شهر که در سال 1309هجري قمري در اثر توسعه شهر داخل محدوده شهر شده بود آب را به داخل شهر و ميان قلعه هدايت کرد. گسترش شهر مربوط به زمان «امانالله خان اردلان» است. او قلعه حکومتي را توسعه داد و چندين تالار و عمارت در آنجا ساخت و در فاصله سالهاي 30ـ1220 هجري قمري با احداث عمارتهاي، بازار، کاروانسرا و مسجد از جمله مسجد معروف به «دارالاحسان» در ميان شهر به توسعه شهر پرداخت. همچنين در سال 1222 هجري قمري باغ و عمارت خسروآباد را توسعه بخشيد.
سنندج به لحاظ موقعيت جغرافيايي و فعاليتهاي شهرسازي عصر صفوي و قاجار، از بافت شهري سنتي با ارزشي برخوردار است که بناهاي مسکوني و عامالمنفعه متعددي مانند حمام، مساجد، بازار و تکيه در آن باقي مانده است. بافت قديمي شهر سنندج، مسجد دارالاحسان، مسجد دارالامان (مسجد والي)، بازار قديمي و بازار سرتپوله، مسجد رشيد قلعه بيگي، مسجد ميرزا فرجالله، قرآن نگل در مسجد روستاي نگل، مسجد وزير، مسجد خورشيد لقاخانم، مسجد وکيل، مسجد و تکيه عبدالله بيگ، مسجد ملااحمد قيامتي، مسجد آويهنگ، کليساي سنندج، امامزاده پير عمر، امامزاده هاجر خاتون، امامزاده طاقه گوره، مقبره شرفالملک، بقعه شيخنجمالدين، پل قشلاق، حمام پاشاخان، حمام خان، حمام دوخزينه، حمام شيشه، حمام صلاحي، حمام عبدالخالق، حمام وکيل الملک، عمارت آصف ديوان، عمارت و باغ آيتالله مردوخ، عمارت امجدالاشراف، عمارت سرهنگ آزموده اردلان، مجموعه عمارت شيخ محمدباقر غياثي، خانه گلهداري، خانه مجتهدي، عمارت مشير ديوان، خانه معمارباشي، عمارت ملالطفالله شيخالاسلام، عمارت ملکالتجار، عمارت وکيل الملک، عمارت خسروآباد، ساختمان شهرداري، باغ اميريه، باغ امانيه، آبيدر، موزه سنندج و موزه تاريخ طبيعياست.
يك روستا؛ يك قرآن
چوپاني در اين منطقه مشغول چراي گوسفندان بوده كه ناگهان گل بسيار زيبايي، توج او را به خود جلب مي كند. وقتي گل را از زمين بيرون مي آورد، چاله اي پديد مي آيد و صندوقچه اي مي بيند...
قرآن روستای نگل
امير صادقي/کارشناس ارشد مردمشناسي
خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گردشگري_ قرآني در روستاي نگل وجود دارد که جمع کثيري از مردم را هر روزه به سوي خود ميکشاند. ما نيز به اين جمع کثير پيوستيم تا هم زيارتي کرده باشيم و هم سياحتي.
روستاي نگل يکي از روستاهاي دهستاني به همين نام از بخش کلاترزان شهرستان سنندج است. طول جغرافيايي روستاي نگل 46 درجه و 31 دقيقه و عرض جغرافيايي آن 35 درجه و 18 دقيقه است. اين روستا در ارتفاع 1352 متري از سطح درياهاي آزاد قرار دارد و براي رفتن به آنجا بايستي از سمت غربي سنندج 65 کيلومتر به طرف مريوان را طي کرد. جمعيت اين روستا حدود 2000 نفر (450 خانوار) است؛ نماي آن رو به جنوب و بر زميني سنگلاخي بنا شده است. امرار معاش روستاييان از راه کشاورزي ميباشد ولي امروزه بيشتر جوانان براي کسب درآمد به شهرهاي ديگر کوچ ميکنند. ازنظر پوشش گياهي اين روستا در بين زمينهاي کلاترزان و کوههاي پُر از درخت ژاورود غربي و سروآباد واقع شده است. اين روستا در ميان کوههاي کره ميانه، فژاکان، دبهر، دهبم و نهوکه قرار گرفته است. رودخانهي کوماسي در اين منطقه واقع شده است که قبل از آلودگيْ محل تفريح و شناي اهالي روستا بود.
درمورد پيشينهي تاريخي قرآن و روستا با توجه به منابع و مآخذ تاريخي استان اطلاعات دقيقي در دست نيست؛ تنها منبع ما کتاب تاريخي تحفه ناصريه است. در اين کتاب چنين آمده است: «يکي از دهات اين بلوک که نگل نام دارد مسجد قديمي است که به مسجد عبدالله عمر يا عبدالله عمران مشهوراست و قرآني در اين مسجد هست خيلي بزرگ به خط کوفي نوشته شده است».
در داخل مسجد روستاي نگل، قرآن خطي از دوران گذشته وجود دارد که بنا به اعتقادات و باورهاي مردم يکي از چهار قرآني است که در زمان خليفهي سوم به رشتهي تحرير درآمده و به چهار اقليم دنيا فرستاده شده است؛ اما براساس شواهد و شيوهي نگارش و اعرابگذاري آن احتمالاً اين قرآن متعلق به سدهي چهارم يا پنجم ه.ق باشد. شايان توجه است که بنا به قولي اولين اعرابگذاري قرآن در زمان خلافت حضرت علي براي جلوگيري از قرائت اشتباه آن صورت گرفت.
چگونگي انتقال اين قرآن به روستاي نگل روشن نيست اما با توجه به گفتهها و حکايات عامه، در زمان صفويه چوپاني در اين منطقه مشغول چراي گوسفندان بوده كه ناگهان گُل بسيار زيبايي، توجه او را به خود جلب ميكند. وقتي گُل را از زمين بيرون ميآورد، چالهاي پديد ميآيد و صندوقچهاي ميبيند. چوپان كه به تنهايي نميتواند صندوقچه را بيرون آورد، اهالي روستا را خبر ميكند. مردم، صندوقچه را بيرون ميآورند و قرآن بزرگي در آن صندوقچه مييابند که گويا بر پوست آهو نوشته شده است. اهاليْ اين امر را به فال نيک گرفته، در همان مکان مسجدي ميسازند و روستاي نگل نيز که چند کيلومتر دورتر از مکان امروز آن است را به محل جديد انتقال ميدهند. مردم بر اين اعتقادند چون اين قرآن در اثر توجه چوپان به گُلي زيبا، كشف شده بود، اين محل به «نوگل» معروف شد و مردم، مسجدي به نام «مسجد نوگل» را بنا نهادند كه به مرور زمان به «مسجد نگل» شهرت يافت. براي «نگل» معناهاي ديگري نيز يافت شده است از جمله به معناي زمين سنگي و سنگلاخ، همچنين ممکن است تغيير يافتهي کلمهي «نيل» به معني شعلهي آتش باشد که نشان از ترويج آيين زردشت در اين منطقه دارد.
قطع اين قرآنْ رحلي بزرگ، جلد آن چرم و رنگ آن قهوهاي تيره است. کاغد صفحات آن ضخيم است و به دليل تشابهي که به پوست دارد در بين مردم به «پوست آهو» شهرت يافته است. قرآن نگل به خط کوفي نوشته شده و داراي نقطه و اعراب است. از زيباييهاي اين قرآن مطلا بودن سرسورهها و شمارههاي آيات و همچنين مزين بودن به نقوش گياهي است. طول خود قرآن 38 ، عرض آن 21 و قطر آن 13 سانتي متر ميباشد. اين قرآن طي ساليان گذشته مورد استفاده عموم بوده و چندين بار نيز به سرقت رفته به همين دليل آسيبهاي فيزيکي و شيميايي زيادي مانند پارگي، لکههاي ناشي از اثر انگشت، امضاي يابندگان و... ديده است. چند برگ قرآن مذكور پس از سرقتهاي پياپي و همچنين بوسيدن و زيارت آن توسط زايرين از بين رفته است. به دليل اهميت تاريخي اين قرآن و نيز جايگاه بارز آن در اعتقادات مردم منطقه و محفوظ ماندن قرآن از دستبردهاي احتمالي دستور داده شد جايگاهي محكم و مطمئن براي نگهداري اين قرآن بسازند. هماکنون قرآن در محفظهي شيشهاي ضد گلوله بدون شرايط محيطي از نظر دما و رطوبت نگهداري ميشود و نياز مبرمي به انجام امور حفاظتي و تحقيقاتي احساس ميشود. قرآن مزبور در سال 1371 به سرقت رفت که با تلاش نيروي انتظامي کشف و طي مراسم باشکوهي با شرکت هزاران نفر از مردم به محل خود برگردانده شد؛ در اين مراسم دهها رأس گاو و گوسفند قرباني شد. آخرين بار نيز که در مرداد 1383 از مسجد روستاي نگل به سرقت رفته بود، اواخر آذر 1383 در جهرم در استان فارس کشف شد. اهالي روستاي نگل تمايلي ندارند که قرآن در اختيار ميراث فرهنگي باشد و ترجيح ميدهند قرآن در محل اصلي خود يعني مسجد روستاي نگل نگهداري شود. متأسفانه تا کنون هيچگونه برنامهي بررسي، مطالعاتي و مرمتي در بارهي اين قرآن نفيس صورت نگرفته است.
قرآن نگل يكي از مهمترين جاذبههاي گردشگري استان كردستان است و نزد مردم منطقه ابعاد معنويي اين اثر، ارزشي بسيار دارد. مردم اعتقاد زيادي به اين کلام الهي دارند و در حل مشکلات و گرفتاريهاي زندگي خود از آن ياري ميجويند و قسم دروغ به آن را گناهي بزرگ و نابخشودني ميدانند. روستاي نگل بهدليل وجود اين قرآن، روزانه ميزبان صدها تن از مشتاقان و علاقهمندان آثار مذهبي و تاريخي است. اين قرآن هماكنون تحت نظارت سازمان اوقاف بوده و هيئت امناي مسجد از آن نگهداري ميکنند.



